گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)» - صفحهٔ ۱

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲

 

بتا نامسلمانیی میکنی

که در کافرستان نباشد روا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۴

 

سر اندازیم به که رانی ز در

که سر بی در دوست درد سر است

زهی طعن جاوید خورشید را

که گویند معشوق نیلوفر است

مگس قند و پروانه آتش گزید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۹

 

دل من به جانانی آویختست

چو دزدی کز ایوانی آویختست

فدا باد جانها بدان زلف کش

بهر تار مو جانی آویختست

چه زنار کفر است هر موی او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۱

 

سر زلف کاید همی برلبش

نمک سوی هندوستان می‌برد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۲

 

بیا ای جهان بر سر من بگرد

که این شربتی زیر آن پای بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۷

 

به بازی مزن تیغ بر جان من

که کس تیغ بردوستان ناز خود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۸

 

خطت کز لبانت برآورد سر

برآورد از جان عشاق دود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵۷

 

چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام

بنامت که بردیده ما لیده‌ام

به یاد زمین بوس درگاه تو

سراپای آن نامه بوسیده‌ام

جز این یک هنر نیست مکتوب را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۸۵

 

من آن ترک طناز را می شناسم

من آن شوخ بد ساز را می شناسم

میبنید تا می توانید در وی

که من آن سر انداز را می‌شناسم

نبینم به سویش ز بیم دو چشمش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۵۶

 

ببخشای بر نالهٔ عندلیب

الا ای گل ناز پرورد من

که گر هم بدین نوع باشد فراق

به کوی تو آرد صبا گرد من

فغان من ازدست جو تو نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹۲ - گزیدهٔ از سپهر اول

 

دگر گفت کامروز در هر دیار

غزل کوی گشته ست بیش از شمار

همه کس به یک قسم درمانده‌اند

ز قسم دگر بی خبر مانده‌اند

ندانیم کس را به طبع و سرشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » آیینه سکندری » بخش ۱ - ساقی نامه

 

سرم خاک مستان فرخنده پی

که شویند نقش خرد را به می

فروشم چو من مست باشم خراب

جهان خرد را به جام شراب

چو فتنه است فرهنگ فرزانگی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » آیینه سکندری » بخش ۲ - در مدح شمس السلاطین علاء الدنیا و الدین

 

خرامان شو ای خامهٔ گنج ریز

به در سفتن الماس را دار تیز

سخن را چنان پایه بر کش به ماه

که بوسد به جرأت کف پای شاه

علاء دین اسکندر تاج بخش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » آیینه سکندری » بخش ۳

 

بدو گفت کاری ز رای بلند

توقع همین باشد از هوشمند

ولیکن مراد من این بود و بس

که یک چند با تو برارم نفس

ز داناییت بهرهٔ پر برم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » آیینه سکندری » بخش ۴ - آغاز اسکندر نامه

 

جهان پادشاها خدایی تراست

ازل تا ابد پادشاهی تراست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » آیینه سکندری » بخش ۵

 

دلم چون به گوهر کشی خاص گشت

به دریای اندیشه غواص گشت

بهر غوطه چندان فرو ریخت در

که دریا تهی گشت و آفاق پر

نثاری کزان در برانگیختم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴

 

الا دمعی سارعت والهوا

وقد ذاب قلبی هو والنوا

اسیرست ازان میر خوبان دلم

به دردی که هرگز ندیدم دوا

اذا اشرق الشمش من صدغه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲

 

نگار من امشب سر ناز داشت

بر افتادگان چشم بد ساز داشت

به یک جام باده به صحرا فگند

دلم هر چه در پرده راز داشت

به سویش نمی دیدم از بیم جان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۳

 

دلم برد و بوی وفایی نداشت

دلش راز غم آشنایی نداشت

تحمل بسی کرد گل در بهار

ولی پیش رویش بقایی نداشت

زهی جان به جانان سپرده، دریغ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۴

 

گلستان نسیم سحر یافته ست

صبا غنچه را خفته دریافته ست

چنان خواب دیده ست نرگس به خواب

که گویی که او جام زر یافته ست

خبر نیست مر بلبل مست را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲]