خرامان شو ای خامهٔ گنج ریز
به در سفتن الماس را دار تیز
سخن را چنان پایه بر کش به ماه
که بوسد به جرأت کف پای شاه
علاء دین اسکندر تاج بخش
زرفعت به گردون روان کرد رخش
محمد جهانگیر حیدر مصاف
که از پیش او پس خزد کوه قاف
هنرمندکش برگ نبود فراخ
چه میوه دهد دیگری را ز شاخ
به شهر این مثل شهرهٔ عالمست
که هرکش هنر بیش روزی کم است
مرا صد فغان زین هنرهای خام
که نزد خرد هست عیبش تمام
همه روز عمرم به خفتن گذشت
شب من در افسانه گفتن گذشت
چون در باز کردم نخست از قلم
ز مطلع به انوار دادم علم
وزان انگبین شربت انگیختم
به شیرین و خسرو فرو ریختم
وز انجا فرس پیشتر تاختم
به مجنون و لیلی سرافراختم
کنون بر سریر هنر پروری
کنم جلوهٔ ملک اسکندری
ز دانا هر آن در که نا سفته ماند
فشانم به نوعی که دانم فشاند
هنر پرور گنجه گویای پیش
که گنج هنر داشت ز اندازه بیش
نظر چون براین جام صهبا گماشت
ستد صافی و درد بر ما گذاشت
من ار چه بدانمی گران سر شوم
کجا با حریفان برابر شوم
سکندر که فرخ جهان شاه بود
به فرخندگی خاص درگاه بد
گروهی زدند از ولایت درش
گروهی نبشتند پیغمبرش
به تحقیق چون کرده شد باز جست
درستی شدش بر ولایت درست
شگفتی که دانا برو باز بست
گر اعجاز نبود کرامات هست
مگس بهر آن دست مالد به درد
که نارد ز صد کاسه یک لقمه خورد
ازان مار بر خویش پیچد به رنج
که روزیش خاک است بالای گنج
گر از خوان من نبودت توشهٔ
جوی باشد آخر ز هر خوشه
چو یک جو به یک سال گردد منی
پس از روزگاری شود خرمنی
کنون دارم امید کین تخم پاک
بسی خوشهٔتر بر ارد ز خاک
نیندیشی اول چو در پیشها
سرانجام پیش آید اندیشها
کند هر کسی پیشهٔ خویشتن
به مقدار اندیشهٔ خویشتن
قلم ران این نامهٔ چون بهشت
چنین کرد دیباچه را سر به نشت
که چون شد به خاک اختر فیلقوس
به پای سکندر جهان داد بوس
در عدل راکرد زآنگونه باز
که هم خوابهٔ کبک شد جره باز
چو پرداخت از دشمنان مرز و بوم
به کشور گشایی روان شد ز روم
نخست آرم از رزم خاقان سخن
که دیدم به تاریخهای کهن
نظامی که کرد آن جریده نگاه
در آشتی زد میان دو شاه
دگر گونه خواندم من این راز را
دگرگون زدم لابد این ساز را
وگرنه لطافت ندارد بسی
که مر گفته را باز گوید کسی
به تاریخ شاهان پیشین و حال
چنان خواندم این حرف دیرینه سال
که دولت چو رو در سکندر نهاد
سران را به درگاه او سر نهاد
در آفاق نام ظفر زنده کرد
بزرگان آفاق را بنده کرد
چو بر بیشتر خسروان چیره گشت
به شاهی و لشکر کشی خیره گشت
رها کرد بر دیگران راه را
به خاقان چین راند بنگاه را
بر آهنگ چین خوش دل و شاد کام
همی کرد منزل به منزل خرام
به خاقان چین داد ز اورنگ روم
پیامی که پولاد را کرد موم
که بر ما چو کرد ایزد کار ساز
در کارسازی و اقبال باز
درین دم که بند قبا را به کین
به بستیم بر چین و خاقان چین
اگر سر در آری و فرمان بری
به آزادی از تیغ ما جان بری
و گر نه بدین هندی آب دار
بر ارم ز ترکان چینی دمار
نپوشیده بشنید و برداشت راه
به خاقان رسانید پیغام شاه
جهاندار خاقان فرخنده بخت
دل آزرده شد زان نمودار سخت
پس آنگه به آینده داد از ستیز
یکی مشت خاک و یکی تیغ تیز
بدو گفت آنجا براین هر دو چیز
که هست اندرین هر دو رمزی عزیز
بگو آنچه گویی خطا و صواب
منت زین بتر باز گویم جواب
گر آهن هوس داری اینک به دست
وگر گنج و زر بایدت خاک هست
شتابان ز خاقان دو حمال راز
رسیدند پیش سکندر فراز
نموداری آورده دادند پیش
نمودند راز ره آورد خویش
سکندر بخندید از ان داوری
دران نکته دید از فلک یاوری
به آینهٔ شاه چین باز گفت
که تدبیر ما گشت با کام جفت
ز خاقان بما کاین دو کالا رسید
نموداری از فتح والا رسید
چو دشمن به ما تیغ خود خود سپرد
کنون کی تواند سر از تیغ برد
دگر آنکه بر ما فرستاد خاک
نشان خود از خاک چین کرد پاک
گرفتم به فال اینکه بی چشم و کین
زمین را به من داد خاقان چین
فرستاده زان پاسخ نغزوار
سرو پای گم کرده بی مغزوار
هراسان به درگاه خاقان شتافت
فرو ریخت پیشش جوابی که یافت
بجوشید خاقان و شد خشمناک
خیال محابا ز دل کرد پاک
فرستاد فرمان که بر عزم کار
فراهم شود لشکر از هر دیار
ز آب الق تا به دریای چین
چو دریای چین شد ز لشکر زمین
فرود آمدند از دو جانب دو شاه
کشیدند تا آسمان بارگاه
چو صبح از افق تیغ بیرون کشید
همه دامن چرخ در خون کشید
سکندر جهان گرد کشور گشای
به آرایش لشکر آورد رای
دگر سوی خاقان لشکر شکن
چو کوهی سر افراخت شد تیغ زن
هزاهز در آمد به هر دو سپاه
روا رو برآمد به خورشید و ماه
بیابان همه بیشه شیر گشت
جهانی پر از تیر و شمشیر گشت
ز لرز زمین زبر قلب روان
در اندام گاو آرد گشت استخوان
غبار زمین کله بر ماه بست
نفس را درون گلو راه بست
ز موج سلاح و ز گرد زمین
گلین آسمان شد زمین آهنین
به دریای آهن جهان گشت غرق
هوا پر ز میغ و زمین پر ز برق
وزان سوی خاقان شوریده مغز
جهان گشت پر سوس و برگ بید
روان کرد شه تخت جمشید را
به منزل رها کرد خورشید را
به جولان گه آمد صف آراسته
به کوشش چو خورشید شد خاسته
وزان شوی خاقان شوریده مغز
زنا آمد فتح در پای لغز
رسولی فرستاد بر شاه روم
که تنگ آمد از دستت این مرز و بوم
تو ای تاجور کامدی در نبرد
به مردی کن این داوری نی به مرد
به پیکار اگر با منی کینه سنج
سپه را چه بیهوده داری به رنج؟
چو کاری میان من و تست بس
چه جوئیم فریاد فریاد رس
بیا تا به هم دست بیرون کنیم
زره در خوی و تیغ در خون کنیم
زما هر دو تن هر که ماند به جای
بود بر سر روم و چین کدخدای
چو نزد سکندر رسید این پیام
در ان کام جویی دلش یافت کام
سوی حرب گه تاخت با ساز جنگ
بر انسان که نخجیر جوید پلنگ
میانجی به خاقان خیر گفت باز
که اینک برزم آمد ان رزم ساز
روان شد به جولانگری ساخته
ز رخت بقا خانه پرداخته
چو پیلان جنگی دران لعیگاه
در آمد به شطرنج بازی دو شاه
نخست از کمان ناوک انداختند
ز یکدیگر آماجگه ساختند
چو بودند هر دو هنرمند و چست
نیامد بر آماج تیری درست
ز ناوک سوی نیزه بردند دست
زهر دو در ان نیز مویی نخست
به شمشیر گشتند دست آزمای
دران هم نشد قالبی زخم سای
چو کردند چندان که بود از هنر
نگشتند فیروز بر یکدگر
به نیروی بازوی پولاد لخت
دوال کمرها گرفتند سخت
چو پیلان که خرطوم در هم زنند
به پیچند و خرطوم را خم زنند
به تاب و توان در هم آمیختند
قیامت ز یکدیگر انگیختند
هم آخر قوی دست شد شاه روم
ز جا در ربودش چو نخلی ز موم
فرس تاخت باز و برافراخته
ز بازو کسی را ستون ساخته
خروش از صف رومیان شد به ابر
ز ترکان چینی تهی گشت صبر
در افتاد در قلب خاقان شکست
برآورد رومی به تاراج دست
سکندر بفرمود تا بیدریغ
سلاح افگنان را نرانند تیغ
به پیمان شه زینهاری کنند
بران زینهار استواری کنند
و گر کس به مردی برابر شود
نکوشند کز تیغ بی سر شود
به نیرنگ و هنجار اسیرش کنند
چو در تابد آماج تیرش کنند
کسی کو به گیتی بود هوشمند
نیابد ز آسیب گیتی گزند
به اندیشه بنیاد کاری کنند
کزان خویش را در حصاری کند
بزرگی کسی را دهد دستگاه
که دارد پناهندهای را پناه
نه زان ماکیان کمتری در شمار
که بر چوزگان سازدار
بزرگان که کهتر نوازی شد
نه رسم بزرگی به بازی کنند
سر مرد بهر سری کردن است
چو نبود سری بار بر کردن است
ولیکن سران را توان کرد فرد
که با زیردستان بود پای مرد
کسی بر سر خلق زیبد امیر
که افتادگان را بود دستگیر
کشایندهٔ نافهٔ این سواد
سر نافهٔ چین بدینسان کشاد
که چون فرخ اسکندر سرفراز
به فیروزی از ملک چین گشت باز
بهین روزی از موسم نوبهار
که گیتی شد از خرمی چون نگار
هم از اول بامداد آفتاب
بفرخنده طالع در آمد ز خواب
ز باد بهاری هوا مشک بوی
عروس جهان ز آب گل شسته روی
شده جلوهگر نازنینان باغ
رخ آراسته هر یکی چون چراغ
بساط گل از سبزه گلشن شده
چراغ گل از باد روشن شده
به لاله ز فردوس جام آمده
ز رضوان به گلبن سلام آمده
شده مشکبو غنچه در زیر پوست
چو تعویذ مشکین به بازوی دوست
بنفشه سر زلف را خم زده
گره در دل غنچه محکم زده
ز بس تری اندام زیبای گل
شده پاره پاره سرا پای گل
شده سرخ گل مفرش بوستان
به صحرا برون آمده دوستان
هوا بر سر سبزه میریخت سیم
مراغه همی کرد بر گل نسیم
بهر شاخ مرغ ارغنوان ساخته
بهر نغمه گل بن سر انداخته
ازان نغمه کو غارت هوش کرد
مغنی تر نم فراموش کرد
غزل خوانی بلبل صبح خیز
تمنای میخوارگان کرد تیز
ز آواز دراج و رقص تذرو
سبک گشت در خاستن پای سرو
ز نالیدن قمری خوش نوا
کبوتر معلق زنان در هوا
بهر سو گل و غنچه نوشخند
ملک در میان همچو سرو بلند
به بزم ار چه دلبر ز حد بیش بود
دلش همبران دلبر خویش بود
نشانده صنم را به پهلوی خود
چو آیینه نزدیک زانوی خود
بهر دورش آن ساقی نیم خواب
ز لب نقل می داد و از کف شراب
به عشرت نشسته دو سرو جوان
پیاپی شده دوستگانی روان
ملک عاشق رویش از جان و تن
برانسان که او عاشق خویشتن
گهی گل همی ریخت اندر کنار
گهی دست می سود بر سیب و نار
چو میرغبت عاشقان تازه کرد
شکیب از میان عزم دروازه کرد
چنان باده در نازنین راه یافت
کزو شرم را دست کوتاه یافت
هوای دلش قفل عصمت شکست
عنان تکلف ربودش ز دست
به افسونگری چنگ را بر گرفت
فسونش به دیو و پری در گرفت
ازان نغمه کاندر پری خانه شد
سلیمان پری وار دیوانه شد
بر ایین خوبان ز شوخی و ناز
سرودی برآورد عاشق خواز
برو تازه بود آن گل مشک بوی
که بویش جهان را کند تازه روی
گه از رنگ تر عشوه بازی کند
گه از بوی خوش دل نوازی کند
چو بشگفت گل خوش بود بوستان
ولیکن به همراهی دوستان
چو سازنده ارغنون توی نوش
بدین رهزنی کرد با تاراج هوش
ز سرها خرد رفت و سرمست رفت
ملک را عنان دل از دست رفت
به خوبان دیگر اشارت نمود
که هر یک به سویی چمیدند زو
نهی گشت خرگاه شاهنشهی
ولیکن شه از خویشتن شد تهی
حکیم الهی طلب کرد شاه
که بستند تا عقد خورشید و ماه
ملک سر خوش و نازنین نیم مست
دو عاشق به یکدیگر آورده دست
رسانیده این خضر صافی صفات
به اسکندر تشنه آب حیات
چو نوشیدن از دست جانان بود
هر آبی که هست آب حیوان بود
گهی نار با سیب پیوسته بود
گه از ناردان سیب را خسته بود
به گنجینه آرزو دست برد
کلید خزینه به خازن سپرد
بکان گهر شاخ مرجان نشاند
گهر سفت و یاقوت بیرون فشاند
چو خورشید را چشم در خواب رفت
پیاله فتاد و می ناب رفت
به بر بط نی زهرهٔ پرده ساز
شد از پرده تار بر بط نواز
به پرده درون خسرو پرده پوش
به خاتون پرده نشین داد هوش
چو مرغی خود از دام نجهد مدام
دگر مرغ را کی رهاند ز دام
طبیبی که پیوسته بیمار ماند
نشاید به بالین بیمار خواند
کسی کو ندانست راز جهان
جهان آفرین را چه داند نهان
ادب را نگهدار کز هیچ رای
خدا را نداند کسی جز خدای
شناسنده حرف دانند گی
چنین کرد ازین تخته خوانندگی
که چون بیرون آمد فلاتون ز آب
تن خاکی از موج توفان خراب
نبودش سر یاری مردمان
روان شد سوی کوه چون بی گمان
زهر بوم برداشت آهنگ خویش
چو سیمرغ بنشست با سنگ خویش
دهان را ز اشام و خور بند کرد
به شاخ گیا سینه خرسند کرد
نیایشگر پرده راز گشت
به راز اندران پرده دم ساز گشت
چنان گشت کوشنده در بندگی
که شد سرفراز از سرافکندگی
ز شب زنده داری دلش زنده شد
چراغش خورشید رخشنده شد
برآمد میان همه خاص و عام
فلاتون حکیم الهیش نام
ز نامش که در شهر و کشور رسید
حکایت به گوش سکندر رسید
هوس داشت اسکندر کاردان
به دیدار آن مرد بسیار دان
فرستاد پنهان بلیناس را
که از کان برون آرد الماس را
به فرمان فرمانروای جهان
روان گشت دانا چو کار آگهان
ز اندیشه دادش فلاتون جواب
که ذره ندارد سر آفتاب
من اینجا که گشتم ز دل توشه گیر
ز غوغای عالم شدم گوشهگیر
فرستاده کوشش فراوان نمود
نیوشند را رای رفتن نبود
بلیناس چون دید کان هوشمند
کند وقت خود را بخود ارجمند
که آمد چو بیرون فلاتون ز آب؟
بشر باز شد در حین خاک رفت
شنیده سخن یک به یک باز گفت
چو شه رغبت دیدنش پیش داشت
دل اندر پی رغبت خویش داشت
سبک بارگی جست و بر داشت راه
به برج عطارد روان شد چو ماه
نه بود از بزرگان به دنبال کس
جز از هوشمندان تنی چند و بس
سر کوهکن سوی کهسار کرد
به کوه آمد و سر سوی غار کرد
چو در غار شد کرد مرکب رها
به غار اندرون رفت چون اژدها
نگه کرد در کنج آن تنگ نای
فرشته وشی دید مردم نمای
لگیمی در آورده در گرد دوش
خزیده چو روباه پشمینه پوش
کسی گنجش اندر سفالینه خم
کلید زبان در دهان کرده گم
مبرا شده دل ز غم خوردنش
رگ اندر تنش رو نما از صفا
نماینده چون رسته در کهربا
ز تاب درون در افشان او
حکایت کنان روی رخشان او
چو سیمای شه دید برخاست زود
به رسم بزرگان تواضع نمود
پس آنگه گفت از دل عذرخواه
دعای سزاوار تعظیم شاه
بپرسید کاقبال شاه جهان
برین سو چرا رنجه شد ناگهان
جهاندار فرمود کز دیر باز
به دیدار تو بود ما را نیاز
کنونم که آن آرزو دست دادش
سر گنج پنهان بباید گشاد
چو دانست دانای دریا قیاس
که آمد خریدار گوهر شناس
به همان نوزیش بگرفت دست
نشاندش به تعظیم و خود هم نشست
سخن راز هر پرده ساز کرد
ز راز نهان پرده را باز کرد
بهر باز پرسی که شه مینمود
حکیمش به اندیشه ره مینمود
نخستش بپرسید کای گنج راز
ازین گوشه گیری چه داری نیاز
برون آی ازین غار چون اژدها
وگر غار گنج است هم کن رها
به دستوری خویش دستت دهم
به همدستی خود نشستت دهم
ارسطو که جز رای والاش نیست
تو همتاش باشی که همتاش نیست
فلاتون چو بشنید گفتار شاه
فرو شد به کار خود از کار شاه
برون داد پاسخ به شرمندگی
که ای تو از آفاق را زندگی
نماند آن شکوفه به گلزار من
که آید بدان بو خریدار من
چه جنبانی آن خل بن را به زور
که شد خار او تیر و خرماش گور
چو شاخ تهی را کنی سنگسار
ز بالا همان سنگ بارد نه بار
نگویم به دستوریم شاد کن
که دستوریم بخش و آزاد کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ویژگیهای هنر، حکمت و سرنوشت شخصیتهای تاریخی و اسطورهای مثل اسکندر مقدونی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و کنایهها، داستانهایی از قدرت، پیروزی، عشق و هنر را به تصویر میکشد. او به هنرمندان و حکیمان اهمیت میدهد و تلاش میکند نشان دهد که چگونه هنر و علم میتوانند در زندگی مردم تاثیر بگذارند. همچنین، در این شعر ارتباط بین افراد و قدرتهای سیاسی، و نقش آنها در تاریخ و سرنوشت ملتها به خوبی نمایان است. شاعر با نگاهی به گذشته و مقایسه با حال، تلاش دارد تا درسهایی از تاریخ بگیرد و خواننده را به تفکر دربارهٔ ارزشها و هنرهای انسانی یک دعوت کند.
هوش مصنوعی: به آرامی و با وقار قدم بردار، ای قلمی که جواهرات را مینگاری، به درستی و با دقت، الماسها را آماده کن.
هوش مصنوعی: سخن خود را به قدری بلند و رسا بیان کن که همچون ماه درخشان باشد، به گونهای که توانایی داشته باشد تا حتی پاهای پادشاه را ببوسد.
هوش مصنوعی: علاء الدین اسکندر، که تاجی درخشان به او عطا شده است، اسبی با شکوه و زربفت را به سوی آسمان روانه کرد.
هوش مصنوعی: محمد، حاکم و فرمانروای بزرگ، در میدان جنگی قرار دارد که در آن کوه قاف، نشانهای از قدرت و عظمت اوست. будто در این میدان حتی کوهها نیز از ترس او به عقب میروند.
هوش مصنوعی: درخت هنرمندی که برگ و شاخهاش فراوان نیست، چگونه میتواند میوهای برای دیگران تولید کند؟
هوش مصنوعی: در این شهر، مانند دیگر شهرها، هنرمندان و افراد با استعداد وجود دارند، اما هرکدام در طول زمان، به تدریج از تواناییهای خود کم میکنند.
هوش مصنوعی: من به خاطر این هنرهای خام که برای خردم عیب بزرگ به شمار میروند، صد بار از ناراحتی فریاد میزنم.
هوش مصنوعی: تمام روزهای زندگیم به خواب سپری شد و شبهایم در روایت کردن داستانها گذشت.
هوش مصنوعی: وقتی در را باز کردم، ابتدا از نوشتار و آگاهیام که روشن از نور الهام بود، آگاهی بخشیدم.
هوش مصنوعی: من از آن عسل نوشیدنی تهیه کردم و آن را به شیرینی انداختم و برای خسرو ریختم.
هوش مصنوعی: از آنجا پیش از همه به سراغ مجنون و لیلی رفتم و داستانشان را بررسی کردم.
هوش مصنوعی: اکنون بر تخت هنر، زیباییهای شاهانه اسکندر را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: من اطلاعاتی که از فردی دانا و بینظیر به دست آوردم، را به شکلی که خودم میدانم به دیگران منتقل میکنم.
هوش مصنوعی: فردی که استعداد و توانایی هنری را پرورش داده است، میتواند به عنوان منبعی برای گفتوگو و تبادل نظر در مورد هنر شناخته شود. او دارای گنجینهای از هنر است که فراتر از حد معمول و انتظار است.
هوش مصنوعی: وقتی چشمانش را به این جام پر از شراب دوخت، تمام خیالهای پاک و روشنی را برای ما باقی گذاشت، اما در عوض، درد و رنج را به ما تحمیل کرد.
هوش مصنوعی: هرچند که میدانم کارها به سختی پیش میرود، اما نمیتوانم با رقبای خود هماهنگ شوم.
هوش مصنوعی: سکندر، پادشاه خوشبخت و فرخنده دنیا بود و در درگاه ویژهاش، ویژگی خاصی از شادی و خوشبختی داشت.
هوش مصنوعی: گروهی از آن دیار بیرون آمدند و گروهی دیگر پیام او را نوشتند.
هوش مصنوعی: به طور قطع وقتی که تحقیق و بررسی به درستی انجام شود، نتایج آن هم به درستی و در راستای واقعیتها مشخص میشود.
هوش مصنوعی: شگفتی اینجاست که اگر کسی عالم باشد، نمیتواند به راحتی خود را از زحمتها و چالشها دور کند. اگر معجزهای در کار نباشد، نشان از وجود کرامتها و ویژگیهای خاص در انسانهاست.
هوش مصنوعی: مگس فقط برای ماندن بر دست کسی مینشیند که به او درد و رنجی نمیزند، چون از خیلی کاسهها فقط یک لقمهای میخورد.
هوش مصنوعی: مار در اینجا به نوعی نماد سختیها و دردهایی است که انسان با آن مواجه میشود. اگر فردی در زندگیاش با مشکلات و چالشها روبرو شود، به خاطر اینکه در نهایت منافع و موفقیتهای معنوی یا مادی را به دست آورده، ممکن است آن رنجها را تحمل کند. در واقع، آنچه از خاک به دست میآید، نشاندهندهی قدرت و ثروت واقعی است که ارزش تلاش و زحمت را دارد.
هوش مصنوعی: اگر از سفرهام چیزی برای تو نباشد، پس از هر خوشهی زراعتی باید بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: اگر یک جو در طول یک سال به علوفهای تبدیل شود، پس از مدتی میتواند به انبوهی بزرگ تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اکنون امیدوارم که این تخم پاک، خوشههای تازهای را از خاک به بار آورد.
هوش مصنوعی: اگر به سرنوشت و آیندهات فکر نکنی، در نهایت در زمان مناسب، نگرشها و افکارت به سراغت خواهند آمد.
هوش مصنوعی: هر فردی بر اساس میزان تفکر و درک خود، کار و حرفهای را انتخاب میکند.
هوش مصنوعی: قلمی که این نامه را نوشت، همانند بهشت زیبا و دلنشین عمل کرد و سرآغاز آن را به صورت دلپذیری درآورد.
هوش مصنوعی: زمانی که ستارهی فیلقوس به زمین آمد، سکندر به جهان بوسه داد.
هوش مصنوعی: در این بیت به معنای این است که وقتی عدالت برقرار شود، به طوری که همه چیز به شکلی متناسب و مناسب در جای خود قرار گیرد، حتی موجودات و جانوران نیز در وضعیت پیشرفتهتری قرار خواهند گرفت و خوب زندگی خواهند کرد. این وضعیت به گونهای است که در آن همه چیز در سازگاری با یکدیگر است و هر شخص یا موجودی در بهترین حالت خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه از دشمنان به خوبی دفاع کرد و مرزها و میهن را حفظ کرد، از روم به سمت گسترش کشور حرکت کرد.
هوش مصنوعی: در آغاز میخواهم دربارهی نبردهای شاه و زمامداران سخن بگویم، چراکه در تاریخهای قدیمی، چنین وقایعی را مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف حکمت و تدبیر someone اشاره میشود که با دقت و توجه خاصی، وضعیت دشوار میان دو پادشاه را بهبود بخشید و با تلاش خود به آشتی و توافق میان آنها یاری رساند.
هوش مصنوعی: من این راز را به شکل دیگری تفسیر کردم و به همین علت، میدانم که این آهنگ را به گونهای متفاوت نواختم.
هوش مصنوعی: اگر کسی چیزی را بگوید، دیگر لطافت و زیبایی خود را از دست میدهد و نمیتواند دوباره به همان شکل بازگو شود.
هوش مصنوعی: به تاریخ پادشاهان گذشته و حال، این سخن را با دقت خواندم که از زمانهای دور گفته شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که خوشبختی و قدرت به سکندر روی آورد، سران و بزرگترها به نشانه احترام و مطیع بودن خود، در درگاه او سر تسلیم فرود آوردند.
هوش مصنوعی: در جهان، نام پیروزی را زنده کرد و بزرگان را به خدمت خود درآورده است.
هوش مصنوعی: زمانی که بر بسیاری از پادشاهان تسلط یافت، به مقام شاهی رسید و در رهبری لشکر تصمیمات عاقلانهای اتخاذ کرد.
هوش مصنوعی: او مسیر را به دیگران واگذار کرد و به سوی خاقان چین حرکت کرد.
هوش مصنوعی: بر اساس این بیت، شخصی با دل شاد و خوشحال در مسیر سفر خود به سمت چین، با نرمی و آرامی از منزلی به منزل دیگر میرود.
هوش مصنوعی: به فرمانروای چین نامهای از شاه روم ارسال شد که نشان میدهد قدرت و استحکام آهن (پولاد) به نرمش و انعطاف موم تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند برای ما کارها را سامان میدهد و فرصتهای خوبی پیش میآورد، ما نیز باید در انجام کارهایمان تلاش کنیم.
هوش مصنوعی: در این لحظه که به خاطر کینه، کمربند قبا را به زحمت بستهایم، به سرزمین چین و پادشاه آن اشاره داریم.
هوش مصنوعی: اگر دلیری و به دستورات ما عمل کنی، به راحتی میتوانی از خطرات ما جان سالم به در ببری.
هوش مصنوعی: اگر اینگونه نباشد، یعنی اگر این هندی که پرآب است را نداشته باشیم، پس بر ارم، که یکی از سرزمینهای زیبا و خوش آب و هواست، از ترکهای چینی سرانجام و عاقبت را به وجود میآوریم.
هوش مصنوعی: پیام شاه به خاقان از طریق کسی که با پوشش ناپیدا و بیصدا حرکت کرده، منتقل شد.
هوش مصنوعی: پادشاه خوشبخت و بزرگ جهان از آن نمایهی سخت، دلbroken و ناراحت شد.
هوش مصنوعی: در آینده، درگیری بین یک توده خاک و یک تیغ تیز به وقوع خواهد پیوست.
هوش مصنوعی: او به او گفت: در آنجا بر روی هر دو چیز، چیزی باارزش و پر رمز و راز وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر چه که بگویی، چه درست و چه نادرست، من هم از این بدتر پاسخ تو را میدهم.
هوش مصنوعی: اگر دوست داری آهن را، حالا آن را به دست بیاور و اگر به گنج و طلا نیاز داری، باید بر روی خاک کار کنی و تلاش کنی.
هوش مصنوعی: دو باربر از سوی خاقان به سرعت به سمت سکندر آمدند و رازهای مهمی را با خود آوردند.
هوش مصنوعی: آنها نشانهای را آوردند و راز دستاورد خود را به نمایش گذاشتند.
هوش مصنوعی: سکندر از داوری که در آن بود خندید، چون در آن نکته یاری از آسمان را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: به آینه شاه چین گفت که نقشه ما به نتیجه مطلوب رسید و همه چیز با آرزوهایمان سازگار شد.
هوش مصنوعی: از سوی خاقان، این دو کالا به ما رسید و نشانی از پیروزی بزرگ به دست آوردیم.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن سلاح خود را به ما سپرد، حالا چه کسی میتواند سرش را از زیر تیغ بردارد؟
هوش مصنوعی: دیگر کسی که از طرف ما نشانهای از خاک خود فرستاد، خاکش را از چین پاک کرد.
هوش مصنوعی: من به فال و پیشگویی نگاه کردم و دریافتم که بی هیچ حسادت و دشمنی، شاه چین زمین را به من بخشیده است.
هوش مصنوعی: پیامی از یک پاسخ زیبا و دلنشین به دست آمده است، که به خاطر کجفهمی و عدم درک درست آن، به هم ریخته و گم شده است.
هوش مصنوعی: در حالتی نگران و مضطرب، به نزد پادشاه rushed کرد و پاسخی که در انتظارش بود، به یکباره به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: خاقان به شدت عصبانی شد و از دل خود ترس و نگرانی را دور کرد.
هوش مصنوعی: فرمان صادر شد تا لشکر از هر گوشه و دیاری جمع شود و برای انجام کارها آماده شوند.
هوش مصنوعی: از آب به دریاهای بزرگ و دوردست میرسیم، همانطور که دریای چین از لشکرگاه زمین دور است و وسعت زیادی دارد.
هوش مصنوعی: دو پادشاه از دو سوی فرود آمدند و با شکوهی به عظمت آسمان، جائی را برای خود در نظر گرفتند.
هوش مصنوعی: وقتی صبحگاه با نور و روشنیاش ظاهر شد، تمام آسمان را به رنگ خون درآورد.
هوش مصنوعی: سکندر، که فرمانروایی جهانگرد و سرزمینگشا بود، با چیدمان و آرایش مناسب برای سپاهش از تدبیر و فکر بهره برد.
هوش مصنوعی: سوی دیگر خاقان، سپاهیان زبونی در برابر قدرتی چون کوه با سر بلند، آماده به کارزار شدند.
هوش مصنوعی: در هر دو گروه، شوق و هیجان به وجود آمد و همانند نور خورشید و ماه، روشنایی و شکوه به وجود آمد.
هوش مصنوعی: بیابان به عرصهای تبدیل شد پر از جنگل، و جهان مملو از تیر و تبر گشت.
هوش مصنوعی: از لرزیدن زمین، دل و جان گاو در بدنش به لرزه میآید و استخوانهایش به حرکت در میآید.
هوش مصنوعی: غبار و خاک زمین بر صورت ماه نشسته و نفس انسان را در گلو بند آورده است.
هوش مصنوعی: از شدت درگیری و نبرد، آسمان به رنگ خاک و زمین به حالت آهنین درآمده است.
هوش مصنوعی: جهان به دریای آهنی تبدیل شد و غرق در احساسات است، در حالی که آسمان پر از ابرها و زمین پر از رعد و برق است.
هوش مصنوعی: از آن سمت، خاقان (پادشاه) باعث شد که ذهنهای دیوانه دنیا پر از صدا و سرما و جنب و جوش برگهای بید شود.
هوش مصنوعی: پادشاه تخت جمشید را به یک مکان جدید منتقل کرد و خورشید را در حالتی رها و آزاد گذاشت.
هوش مصنوعی: به میدان آمدند و به زیبایی صف کشیدند، مثل خورشید که با تلاش و کوشش در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: از آنجا که تو به خاقان (شاه) دیوانه عشق وابستهای، بر اثر این عشق و شوریدگی، در پای لغزشها و مشکلات، پیروزی و فتح به دست میآوری.
هوش مصنوعی: فرستادهای نزد پادشاه روم فرستاده شد که این سرزمین و میهن دیگر بر تو تنگ شده است.
هوش مصنوعی: ای سردار، تو با عزت و قدرت به میدان جنگ آمدهای، پس در این آزمون باید به راستی و درستی عمل کنی، نه به نیرنگ و فریب.
هوش مصنوعی: اگر با من دشمنی میکنی، چرا برای جنگیدن با من بیمورد زحمت میکشی و کینهت را به خودت میزنی؟
هوش مصنوعی: وقتی کاری بین من و تو وجود دارد، دیگر چه نیازی به فریاد زدن است؟
هوش مصنوعی: بیا تا با هم ارتباط نزدیکی برقرار کنیم، زرهها را کنار بگذاریم و به جای جنگ و درگیری، از مهر و محبت بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به جای ما بماند، مانند فرمانروای دو سرزمین روم و چین خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی پیام به سکندر رسید، او در آن لحظه به خواستهاش دست یافت و دلش آرام شد.
هوش مصنوعی: به سمت جنگ میرفت، در حالی که با ابزار جنگی آماده بود؛ انسانی که در تلاش برای شکار و بقاست، مانند پلنگی که در جستجوی شکار است.
هوش مصنوعی: میانجی به خاقان (پادشاه) خبر داد که حالا زمان نبرد فرا رسیده است و باید آماده جنگ باشیم.
هوش مصنوعی: روح او به جنب و جوش درآمد و از زیباییهایش خانهای برای زندگی ساخته شده است.
هوش مصنوعی: وقتی فیلهای جنگی وارد میدان شدند، مانند دو پادشاهی که در حال بازی شطرنج بودند.
هوش مصنوعی: اولین تیر از کمان رها شد و آنها هدف مشترکی را برای نشانهگیری انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: وقتی هر دو طرف مهارت و چستی داشتند، هیچگاه تیر هدف را به درستی نمیزند.
هوش مصنوعی: یک تیر از کمان پرتاب کردند و به سوی نیزه رفت. در حالتی که دو دست را به سمت نیزه دراز کرده بودند، در ابتدا تنها یک موی نازک از آنجا برداشتند.
هوش مصنوعی: با شمشیر به همدیگر حمله کردند، اما نتوانستند زخمی به هم بزنند.
هوش مصنوعی: وقتی که میان افراد، هنر و مهارت کافی وجود نداشت، آنها در برابر یکدیگر موفق نشدند و نتوانستند پیروز شوند.
هوش مصنوعی: با قدرت بازوی محکم و قوی، دوال (دستهای) کمرها را به شدت گرفتهاند.
هوش مصنوعی: مثل فیلها که با خرطومهایشان در هم میپیچند و آنها را خم میکنند.
هوش مصنوعی: در تلاش و کوشش، قدرت و انرژی در هم ترکیب شدند و از این تعامل، روز رستاخیز شکل گرفت.
هوش مصنوعی: در نهایت، شاه روم به قدری قوی و نیرومند شد که توانست او را به آسانی از مکانی که بود، مثل نقاشی کردن یک درخت از موم، به دور کند.
هوش مصنوعی: اسب با قدرت و شتاب میدوید و به خاطر تلاش و قدرت کسی، او در زندگیاش ستون محکم و استواری ساخته است.
هوش مصنوعی: صدای خروش و نعره رومیها بلند شد و در این میان، صبر و شکیبایی ترکان چینی به پایان رسید.
هوش مصنوعی: در دل پادشاه خاقان درگیری به وجود آمد و رومیان به پیروزی رسیدند و به غارت و چپاول پرداختند.
هوش مصنوعی: سکندر دستور داد که به هیچوجه سلاحها را نگه ندارند و تیغها را به کار ببرند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تامین و استحکام یک توافق یا عهد اشاره شده است. به نوعی میگوید که برای حفظ و تقویت هرگونه پیمانی، باید به آن پایبند بود و به محکم کردن آن کمک کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد با مردی به مقابله برخیزد، بهتر است کوشش کند که از ضربهی بی سر در امان بماند.
هوش مصنوعی: به وسیله فریب و قواعد اجتماعی، او را تحت فشار قرار میدهند و وقتی که در معرض خطر قرار گیرد، به او حمله میکنند.
هوش مصنوعی: کسی که در این دنیا فردی باهوش و خردمند باشد، از آسیبها و مشکلات آن در امان نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: برای انجام کارها، باید به فکر و اندیشهای بپردازند که بتوانند خود را در چارچوبی محکم و امن قرار دهند.
هوش مصنوعی: کسی که در زندگیاش حامی و پناهی برای دیگران باشد، به او مقام و بزرگی خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: در جمع ما، شمارش ما کمتر از مرغها نیست، بلکه مثل سازندگان چوب که ابزارشان را میسازند، در کنار هم قرار داریم.
هوش مصنوعی: بزرگان وقتی به کوچکترها محبت میکنند، نباید این کار را به عنوان یک بازی و تظاهر انجام دهند.
هوش مصنوعی: مرد برای برخورداری از عقل و تدبیر است، اما اگر عقل نباشد، تنها بار سنگینی به دوش خواهد کشید.
هوش مصنوعی: اما کسی که در مقام رهبری است، باید به فکر زیردستانش باشد و به آنها توجه کند. زمانی که او به نیازها و احساسات پایینترها اهمیت دهد، میتواند رهبری مؤثر و توانمندی باشد.
هوش مصنوعی: کسی باید در میان مردم به مقام امارت برسد که بتواند به یاری و کمک نیازمندان و افراد زمینافتاده بشتابد.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت خاور دور اشاره دارد و به طرز دلنشینی توصیف میکند که چگونه زیباییهایی چون چین و نازکیهایش در دل و ذهن انسان جا میگیرند. کلمات به کار رفته نشاندهنده احساسی عمیق و عاطفی نسبت به این زیباییها و همچنین نازکای آنهاست.
هوش مصنوعی: چون اسکندر بزرگ و سرفراز با پیروزی از سرزمین چین به وطنش بازگشت.
هوش مصنوعی: بهترین روز در فصل بهار است که دنیا به زیبایی به مانند یک تابلو نقاشی رونق یافته است.
هوش مصنوعی: از ابتدای صبح، آفتاب با چهرهای خندان و خوشحال بیدار شد.
هوش مصنوعی: با نسیم بهار، هوایی خوشبو مانند عطر عروس دنیا به مشام میرسد و چهرهاش مانند آبی است که گلها را شسته و تمیز کرده است.
هوش مصنوعی: نازنینان باغ مانند چراغهایی زیبا و درخشان جلوهگر شدهاند و هر یک از آنها چهرهای آراسته و دلربا دارد.
هوش مصنوعی: محیط گل به وسیله سبزه زیبا شده و نور گل نیز از شدت باد روشن شده است.
هوش مصنوعی: به لاله از بهشت جامی آمده و از بهشت برین به گلزار سلامی فرستاده شده است.
هوش مصنوعی: غنچهای که بوی خوشی دارد، به مانند تعویذی که از مشک تهیه شده، زیر پوست قرار دارد و به دوست میچسبد.
هوش مصنوعی: بنفشه، با زیبایی و نرمی، موهایش را به دور هم پیچیده و در دل غنچه، محکم گره زده است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و نرمی اندام گل، تمام آن تکه تکه و آسیبدیده شده است.
هوش مصنوعی: درختان گلهای سرخ باصفایی در باغ به وجود آمدهاند و دوستان در فضای باز جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: هوا بر روی چمنها نقرهگون میدرخشید و نسیم نرم بر روی گلها میوزید.
هوش مصنوعی: برای زیبایی و رنگارنگی پرهای مرغ ارغوانی، آن را برای نغمهای زیبا تزیین کردهاند و به آن گل آراستهاند.
هوش مصنوعی: نغمهای که عقل و هوش را گرفت و مجذوب کرد، خواننده آن را به یاد نیاورد.
هوش مصنوعی: بلبل صبح زود با صدای دلنشینش به یاد میخوارگان نوشیدنی میخواند و احساساتی پرشور را بروز میدهد.
هوش مصنوعی: آواز پرندهای خوشنوا و رقص او، زمانی که سرو با سبکی و زیبایی پا به حرکت میگذارد، همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: صدای دلنشین قمر به گونهای است که کبوتر در حال پرواز در آسمان را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: در هر سو گل و غنچه خوشحال و خندان هستند، و در میان آنها، سرو بلندی به زیبایی ایستاده است.
هوش مصنوعی: در جشن و مراسم، اگر چه محبوب بیشتر از حد زیبا و دلفریب باشد، دل او نیز با دلهای همردیف و همنوا خود همراه است.
هوش مصنوعی: نقش محبوب را در کنار خود قرار دادهام، مانند آینهای که به زانوی من نزدیک است.
هوش مصنوعی: در اطراف او، ساقی نیمهخواب بود و از لبش، داستانی نقل میکرد و از دستش، شراب میریخت.
هوش مصنوعی: دو سرو جوان در حال خوشی و شادی نشستهاند و آنها همچون دوستانی هستند که به طور پیوسته دور هم گرد آمدهاند.
هوش مصنوعی: فرشتگان به خاطر زیبایی معشوق، جان و تن خود را فدای انسان میکنند، چرا که انسان عشق را در وجود خود دارد.
هوش مصنوعی: گاه بَرِ درخت گلعطر میبارید و گاه به درختان مینگریست و از میوههای سیب و نارنگی لذت میبرد.
هوش مصنوعی: وقتی عشق به دل عاشقان تازه و زنده میشود، صبر و استقامت از دل آنها کنار میرود و عزم و اراده وارد میدان میشود.
هوش مصنوعی: چنان می در دل دلبر جا پیدا کرد که باعث شد شرم به کناری برود و از او دور شود.
هوش مصنوعی: دل او از شرایط سخت آزاد شد و خود را از قید و بندهایی که بر دوشش بود، رها کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی قدرت جادویی چنگ را به دست میگیرد و با آن تواناییاش را به موجودات جادویی مانند دیو و پری نشان میدهد.
هوش مصنوعی: از آن نغمهای که در کاخ پریان طنینانداز شد، سلیمان مانند پریها دیوانه و شگفتزده گردید.
هوش مصنوعی: در رفتار زیبا و دلربا، عاشق از شادی و بازیگوشی سرودی زیبا سر میدهد.
هوش مصنوعی: بروم به دیدن گلی که بوی آن میتواند همه جهان را تازه کند و شاداب نماید.
هوش مصنوعی: گاهی با رنگ و لعاب خود بازیچه میشود و گاهی با عطر خوشش دل ما را نوازش میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که گل در باغ شکوفه میزند و خوشبو میشود، زیبایی آن بیشتر میشود وقتی که دوستان در کنار هم باشند.
هوش مصنوعی: هر کس که سازنده ای از خوشی و هنر است، اگر در راهی گرفتار دزدی و ناپایداری شود، به معنای لطمه به عقل و هوش اوست.
هوش مصنوعی: از میان همه عقلها خبرها رفت و مستی به وجود آمد، کنترل دل ملک از دست رفت.
هوش مصنوعی: به نیکان دیگر اشاره کرد که هر یک به سمتی منحرف شدند از او.
هوش مصنوعی: خرگاه شاهنشاهی از بین رفت، اما پادشاه خود به تنهایی دچار نقصان و تنگی شد.
هوش مصنوعی: حکیم الهی از شاه خواست که مراسمی برگزار کنند تا اتحاد خورشید و ماه را نشان دهند.
هوش مصنوعی: بیخبر از حال دنیا و غمها، فرشتۀ زیبا و خوشحال مانند فردی نیمهمست، دو عاشق را به هم پیوند داده و دست در دست یکدیگر گذاشته است.
هوش مصنوعی: این شخصیت با صفات نیکو به اسکندر، که به شدت به دنبال آب حیات است، رسیده است.
هوش مصنوعی: هر آبی که در دست محبوب باشد، مانند آب حیات است و نوشیدن آن ارزش و خوشی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات نار (درخت انار) به سیب نزدیک میشد و درخت سیب از این نزدیکی و رابطه خسته میشد.
هوش مصنوعی: به گنجینه آرزوها دسترسی پیدا کن و کلید آن را به نگهبان بسپار.
هوش مصنوعی: دریای عواطف گرانبها مانند شاخههای مرجان را به نمایش میگذارد و در آن زیباییهای قیمتی مانند الماس و یاقوت را به بیرون میریزد.
هوش مصنوعی: هنگامی که چشم خورشید در خواب میرود، پیاله به زمین میافتد و شراب ناب نیز از دست میرود.
هوش مصنوعی: زهرهٔ پردهساز به دلایل مختلف از پرده تار بیرون آمد و در کنار بط نواز قرار گرفت. در واقع، او به جایی رسید که در آن میتواند هنر خود را به نمایش بگذارد و با آرامش و زیبایی به نواختن ادامه دهد.
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و جذابیت شخصیتی اشاره شده که به عنوان پادشاه (خسرو) شناخته میشود و بهخاطر هوش و ذکاوتش در جذب و نگهداشتن توجه یک خانم پردهنشین (خاتون) مشهور است. این نشاندهنده قدرت جذابیت و تأثیر شخصیت اوست.
هوش مصنوعی: اگر مرغی نتواند بهطور مداوم از دام فرار کند، چگونه میتواند به مرغ دیگری کمک کند تا از دام رهایی یابد؟
هوش مصنوعی: اگر پزشکی همیشه بیمار باشد، شایسته نیست که در کنار بیمار حاضر شود و بر بالین او بیفتد.
هوش مصنوعی: کسی که رازهای زندگی و خلقت را درک نکرده، چگونه میتواند از اسرار پنهان آن هم باخبر باشد؟
هوش مصنوعی: آداب و رفتار نیک را حفظ کن، زیرا هیچ کس نمیتواند به اراده خداوند پی ببرد مگر خود او.
هوش مصنوعی: شخص با درک و آگاهی به درستی این نکته را مطرح کرد که از این تخته، نیاز به خواندن و عمل کردن داریم.
هوش مصنوعی: وقتی که افلاطون از آب به بیرون آمد، مانند خاکی که در اثر طوفان به هم ریخته است، دچار آشفتگی و پریشانی شد.
هوش مصنوعی: او که دوستانش را نداشت، بدون شک به کوهها رفت و دور از مردم شد.
هوش مصنوعی: زهر بوم به سفر خود آغاز کرد، همانطور که سیمرغ با سنگ خود نشسته است.
هوش مصنوعی: به وسیله گیاه، دهان را از آشامیدن و خوردن بازداشت و در عوض، سینه را شاداب و خوشحال کرد.
هوش مصنوعی: نیایشگر به پرده اسرار پی برد و در درون این پرده، نفسش به حالت ساز درآمد.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر خدمت و عبادت تلاش کند، به قدری مقام بلند و عزتی کسب میکند که از حالت ذلت و ناتوانی فاصله میگیرد و افتخار به دست میآورد.
هوش مصنوعی: با بیداری در شب، دل او زنده و شاداب شد و روشناییاش مانند خورشید درخشان گردید.
هوش مصنوعی: در میان همه مردم، چه فرهیختگان و چه عامه، فیلسوفی بزرگ به نام افلاطون ظهور کرد که به حکمت الهی معروف است.
هوش مصنوعی: نام او در شهر و دیار به گوش سکندر رسید.
هوش مصنوعی: اسکندر فرزانه تمایل داشت تا آن مرد دانا را ملاقات کند.
هوش مصنوعی: فرستاد تا بلیناس را به طور پنهانی بفرستد که از دل زمین، الماس را استخراج کند.
هوش مصنوعی: به دستور حاکم جهان، فرد خردمند و با دانش به فعالیت و تلاش پرداخته است، همانطور که افرادی که از اطلاعات و آگاهی کافی برخوردارند، اقدام میکنند.
هوش مصنوعی: فردی به فلاسفه پاسخ میدهد که در برابر نور خورشید، ذرهای کوچک و بیمقدار به شمار میرود. این شعلهی نورانی و عظیم، جایی برای ارزیابی چیزهای کوچک و بیاهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: من در اینجا به دنبال جمعآوری دلایل و تجربیات از عشق تو هستم و به خاطر شلوغیهای دنیای اطراف، به گوشهگیری و آرامش پناه بردهام.
هوش مصنوعی: فرستنده زحمت زیادی کشید، اما شنوندگان نخواستند که بروند.
هوش مصنوعی: بلیناس متوجه شد که افراد باهوش ارزش زمان خود را درک میکنند و برای استفاده بهتر از آن برنامهریزی میکنند.
هوش مصنوعی: کی از آب بیرون آمده است؟ انسان دوباره به خاک بازگشت.
هوش مصنوعی: زمانی که سلطان متوجه شد که سخن هر یک از افراد را به دقت شنیده، تصمیم گرفت که دوباره آن را بازگو کند و این نشان از علاقهاش به ملاقات با او داشت.
هوش مصنوعی: دل به دنبال خواستههای خود بود و با آرامش و بیوزنی، راهی را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: به طرف برج عطارد و در آسمان رفت، مانند ماه که از بزرگان و سرشناسانی که به دنبال او هستند، بیخبر است.
هوش مصنوعی: فقط گروهی از افراد باهوش و اندیشمند توانستهاند به قله کوه برسند و به سمت کوههای بلند حرکت کنند.
هوش مصنوعی: به کوه رفت و به سمت غاری که بود رفت. وقتی به داخل غار رفت، حیوانش را رها کرد.
هوش مصنوعی: به داخل غار رفت و مانند یک اژدها به دور و برش نگاه کرد، مخصوصاً به گوشههای تنگ و باریک آن.
هوش مصنوعی: فرشتهای به مردم نگاه کرد و دید که چگونه در حال زحمت و رنج و سختی هستند.
هوش مصنوعی: به مانند روباهی که در پوست پشمی خود پنهان شده است، کسی درون ظرف سفالی نشسته و گنجشک را مینگرد.
هوش مصنوعی: گفتار و بیان میتواند چنان قدرتمند باشد که بتواند احساسات و دردها را از دل دور کند و انسان را از غم رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: در بدن او، عروق نشاندهندهای از پاکی و صفا هستند، مانند العنصری که از کهربا به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: از نور دلش، مانند تابی که در فضا پخش میشود، سخن بگو و زیبایی چهرهاش را توصیف کن.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی پادشاه را دید، سریعاً برخاست و به نشانهی احترام و ادب، به سبک بزرگان رفتار کرد.
هوش مصنوعی: سپس او از عمق دل خود عذرخواهی کرد و دعا کرد که شایستهٔ احترام شاه باشد.
هوش مصنوعی: از دیگران پرسیدند که چرا اقبال، پادشاه جهان، ناگهان بر این سو ناراحت شد؟
هوش مصنوعی: جهاندار فرمود که از مدتها پیش، ما به دیدار تو نیازی داشتیم.
هوش مصنوعی: اکنون که آن آرزو به حقیقت پیوسته، باید راز و رمز گنج پنهان را افشا کرد.
هوش مصنوعی: وقتی دانای دریا متوجه شد که شخصی به دنبال خرید گوهر با ارزش است، متوجه شد که باید به او بپردازد.
هوش مصنوعی: در همان آغاز، او را در آغوش گرفت و به احترام او ایستاد و خود نیز به نشستن درآمد.
هوش مصنوعی: سخن، مانند هنرمندی که پردهای میسازد، از رازهای نهفته پرده را نمایان کرد.
هوش مصنوعی: برای پاسخ به پرسش تو، پادشاهی در حال نمایش دانشمندی بود که با تفکر و تعمق، راهی را میجست.
هوش مصنوعی: اول از او بپرس که ای گنج پنهان، از این گوشه نشینی چه نیازی داری؟
هوش مصنوعی: از این غار چون اژدها خارج شو و اگر اینجا گنجی وجود دارد، آن را رها کن.
هوش مصنوعی: به دلخواه خودم به تو کمک میکنم و به خاطر دوستی که با تو دارم در کنار تو مینشینم.
هوش مصنوعی: آریستوتل، که جز نظرهای بلند ندارد، تو نیز همتایی برای او نیستی، چرا که تو همتایی برایش نداری.
هوش مصنوعی: فلاسفه وقتی صحبتهای شاه را شنیدند، به کارهای خود مشغول شدند و از مسائل شاه فاصله گرفتند.
هوش مصنوعی: خارج از خود، پاسخ به احساس شرمندگی را بده؛ ای کسی که وجودت از تمامی جهان و آفرینش سرشار است.
هوش مصنوعی: شکوفهای که به باغ من آمد، دیگر در آن نماند و کسی که بوی آن را میشناسد هم به سراغش نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به بیان تصوری میپردازد که در آن فردی به زور وادار میشود که مجسمهای یا موجودی بیجان را حرکت دهد، و در این فرآیند، بیکیفیتی و نابودی آن موجود را به تصویر میکشد؛ به گونهای که او را به سمبل خاری و نیسی بدل میکند. در نهایت، این تصویر به نوعی مرگ و نابود شدگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر شاخی بدون میوه را از بالا سنگسار کنی، همان سنگها دوباره به زمین میافتند و همانقدر باران نمیبارند.
هوش مصنوعی: نگوید که به دستور و اجبار خوشحال کن، زیرا که من از روی دستور هستم، پس رها ساز و آزاد بگذار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.