گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۹

 

آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخنانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه
در خواب رفته بختم و بیدار مانده چشملا الطرف لی ینام ولاالجد ینتبه
چون ماه چار هفته شد ستم به هفت حالحالی چنان که لیس علی‌الخلق یشتبه
دل چون قلم در آتش و تن کاغذ اندر آبفالنار احرقته و الماء حل به
ایام دمنه طبع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » سایر اشعار » شمارهٔ ۱ - فی توحید الباری عز اسمه

 

سبحان من تحیر فی ذاته سواه
فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
از ما قیاس ساحت قدسش بود چنانک
موری کند مساحت گردون ز قعر چاه
بر وحدتش صحیفه لاریب حجت است
اینک نوشته از شهدالله بر آن گواه
عمری خرد چو چشمه «ها» چشمها گشاد
تا بر کمال کنه اله افکند نگاه
لیکن کشید عاقبتش در دو دیده میل
شکل «الف » […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۴

 

فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
در خط سبزه و ورق لاله کن نگاه
بین خط سبز سبزه که هر تازه حرف ازان
چون بر کمال صنعت صانع بود گواه
لاله کش از میان الفی برزده ست سر
دارد برای نفی سوی شکل لا اله
خواهی که سر حشر شود منکشف تورا
عریان ز گل برآمده بین شاخ هر گیاه
درحال بی قراری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۱۶

 

طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
خاکش سران دین و دول راست سجده گاه
قدر زمین زدولت پابوس او بلند
پشت فلک زسجده تعظیم او دوتاه
آب لطافتش که ز دریای رحمت است
شوید ز طبع داخلش اندیشه گناه
زان نم عجب مدار که از تخم سوخته
در خشت پخته اش بدمد فصل دی گیاه
هر روزنش گشاده دوصد چشم تا به خلق
زان دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۳۵ - همچنین مرثیه

 

ای از ازل ز داغ تو آدم گریسته
آدم نه، بلکه جمله عالم گریسته
تا روز حشر دیده حواست اشکبار
در ماتم تو بسکه دمادم گریسته
در کشتی مصیبت تو تا نشسته است
نوح نبی ز اشک دمادم گریسته
یکسر خلیل کرده فراموش از ذبیح
در نار ابتلای تو از غم گریسته
موسی به کوه طور چو یحیی کشیده آه
عیسی به روی دار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی