گفتم رسید ماه بزرگ ای رخت چو ماه
گفتا دراین مه از رخ من آرزو مخواه
گفتم چرا مرا نرسانی به آرزوی
گفتا به آرزوت در این ماه نیست راه
گفتم سیه به رنگ گناه است زلف تو
گفتا گناه و زلف نشاید مگر سیاه
گفتم یکی به سوی دو زلفت نگه کنم
گفتا گنه بود چه کنی در گنه نگاه
گفتم که نیست هیچ مهی زین خجسته تر
گفتا خجسته باد براین شاه دین پناه
گفتم علاء دولت و دین شاه بی نظیر
گفتا که یک نظیر سزد بر جناب شاه
گفتم قوی به قوت او شد سپاه دین
گفتا قوی به شاه بود قوت سپاه
گفتم ز مدحتش به ثریا رسد سخن
گفتازهمتش چو فلک گشت بارگاه
گفتم به قعر چاه فروشد بدو عدو
گفتا عدو او نسزد جز به قعر چاه
گفتم که همتش به بزرگی گواه اوست
گفتا چه حاجت است بزرگیش را گواه
گفتم دو تاه گشت بدو پشت دشمنان
گفتا غم دراز کند پشت را دو تاه
گفتم کلاه بر سر او تاج حشمت است
گفتا به سر تمام شود حشمت کلاه
گفتم تباه گشت بدو حال حاسدان
گفتا که حال حاسد او به بود تباه
گفتم ضمیر کس نرسد در مدیح او
گفتا که بحر او ندهد وهم را شناه
گفتم موافقش نزید جز همیشه خویش
گفتا مخالفش نکند جز همیشه آه
گفتم به مدحش به بلندی رسد سخن
گفتا که قصد مدحت او کن تو هم به گاه
گفتم که ماه روز به درگاهش آمدست
گفتا که چاره نیست ز درگاه پادشاه
گفتم که هست بر اثر ماه روزه عید
گفتا که عید او شب و روز است و سال و ماه
گفتم که باد خاضع او گردش فلک
گفتا که باد حافظ او نصرت اله
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به توصیف زیبایی و مقام ماه و پادشاه میپردازد. او از ماه میخواهد که او را به آرزوهایش برساند، اما ماه جواب میدهد که هیچ آرزویی در دسترس نیست. گوینده از رنگ سیاه زلف معشوقهاش سخن میگوید و هر بار با سوالاتش به ستایش بزرگی و قدرت پادشاه ادامه میدهد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که پادشاه باید ستوده شود و یادی از فضل و شرافت او کندکه هر کجا که باشد، بالاترین مقام را دارد.
هوش مصنوعی: گفتم ای ماه بزرگ، چهرهات مثل ماه درخشان است. اما او پاسخ داد که در این شب ماه، از زیبایی من چیزی نخواه.
هوش مصنوعی: گفتم چرا به آرزوم نمیرسی، او گفت در این ماه، راهی به آرزویت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: گفتم موهای تو به رنگ سیاه، گناهآلود است، او پاسخ داد که گناه و موهای سیاه نمیتوانند از هم جدا باشند.
هوش مصنوعی: من گفتم نگاه کنم به دو زلفت، ولی او پاسخ داد که این کار گناه است، و تو چکار میکنی با این نگاه گناهآلود؟
هوش مصنوعی: گفتم که هیچ چیز به اندازه این جشن و شادی خوشایند نیست. او پاسخ داد: برای این پادشاه که پناه دین است، این شادی و خوشحالی مبارک باد.
هوش مصنوعی: من به او گفتم که شاه در حکومت و دین بیهمتاست و او پاسخ داد که برای شاه یک نظیر هم کافی است.
هوش مصنوعی: گفتم که قدرت دین به خاطر نیروی اوست، او پاسخ داد که قدرت هر سپاه به وجود یک شاه و رهبر قوی بستگی دارد.
هوش مصنوعی: گفتم اگر از او تعریف کنم، سخن به اوج و بلندی میرسد و از اوج بلندای آسمان همچون کاخی مجلل برپا میشود.
هوش مصنوعی: گفتم که دشمن را باید به عمق چاه انداخت، او جواب داد که این کار برای دشمن سزاوار نیست و فقط باید به قعر چاه برود.
هوش مصنوعی: من به او گفتم که ارادهاش نشاندهنده بزرگی اوست. او پاسخ داد که نیازی به مدرکی برای بزرگیاش نیست.
هوش مصنوعی: گفتم که دو بار از دشمنان ناراحت شدم، او در پاسخ گفت که نگرانیهای طولانی، سبب نیرومند شدن پشت را دو برابر میکند.
هوش مصنوعی: گفتم که بر سر او کلاهی از شکوه و بزرگی است. او پاسخ داد که این شکوه تنها با کلاهی بر سر تمام میشود و برای همیشه بر جا نمیماند.
هوش مصنوعی: میگویم که به خاطر او، حال حسادتکنندگان خراب شده است. او در پاسخ میگوید که حال حسادتکنندگان به مراتب بدتر از اوست.
هوش مصنوعی: گفتم هیچ کس قادر نیست به ستایش او بپردازد. او پاسخ داد که وسعت وجود او اجازه نمیدهد که خیال و اندیشه به عمق او راه پیدا کند.
هوش مصنوعی: گفتم که هیچکس جز خودت با او همنظر نیست. او پاسخ داد که هیچکس جز خودم با او مخالف نیست جز همیشه با حسرت.
هوش مصنوعی: گفتم اگر بخواهم درباره او تعریف کنم، کلامم به بلندای او خواهد رسید. او گفت: تو هم در وقتش به ستایش من بپرداز.
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتم که روز نورانی مانند ماه به درگاهش آمده، او پاسخ داد که در برابر خواستهای بزرگ، جز تسلیم و پذیرش راهی نیست.
هوش مصنوعی: گفتم که آیا روز عید به اثر نور ماه نمایان است، او پاسخ داد که عید واقعی او در شب و روز، و همچنین در سال و ماه تجلی میکند.
هوش مصنوعی: گفتم که باد، سرودی از خضوع و فروتنی دارد، ولی چرخ روزگار پاسخ داد که این باد، محافظ و نگهبان او از یاری الهی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با من به شابهار به سر برد چاشتگاه
ماه من آنکه رشک برد زود و هفته ماه
گفت: این فراخ پهنا دشت گشاده چیست
گفتم: که عرضه گه شه بیعدد سپاه
گفتا: چه خوانم این شه آزاده را بنام ؟
[...]
گر شوم بودتی بغلامی بنزد خویش
با ریش شوم تر ببر ما هر آینه
بر وی تو بروشنی از مهر و ماه به
زلفین تو ببوی ز مشک سیاه به
تو چون بنفشه ای و دگر نیکوان چو کاه
دانی هر آینه که بنفشه ز کاه به
گر من دل کسی بنوازم مشو ز جای
[...]
دهقان بی ده است و شتربان بی شتر
پالان بی خر است و کلیدان بی تزه
انصاف من بده که همی خواهم از تو داد
زیرا که بر سخن توئی امروز پادشاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.