گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۱

 

روزی خوشست رویت از نور روز خوشترباده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر
هر بسته‌ای که باشد امروز برگشایددل در مراد پیچد چون باز در کبوتر
هر بی‌دلی ز دلبر انصاف خود بیابدهر تشنه‌ای نشیند بر آب حوض کوثر
هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقیکامروز بزم عامست این را به عاشقان بر
یک ساغر لطیفی کز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۲

 

بر منبرست این دم مذکر مذکرچون چشمه روانه مطهر مطهر
بر منبری بلندی دانای هوشمندیبر پای منبر او مکرر مکرر
هر لفظ او جهانی روشن چو آسمانیبگشاده در بیانی مقرر مقرر
زین گونه درگشایی داده تو را رهاییاز حبس خاکدانی مکدر مکدر
بنهاده نردبانی از صنعت زبانیبر بام آسمانی مدور مدور
نور از درون هیزم بیرون کشید آتشآتش ز خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۰ - در ستایش ملک ارسلان مظفر

 

چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبرسیماب آتشین زد در بادبان اخضر
آن خایه‌های زرین از سقف نیم خایهسیماب شد چو برزد سیماب آتشین سر
مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانهکو در عمود سیمین دارد ترازوی زر
کوس از چه روی دارد آواز گنج باریکز نور صبح بینم گنج روان مشهر
این گنج صرف دارد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۲ - مطلع سوم

 

ای کعبهٔ جهان گرد، وی زمزم رسن درزرین رسن نمائی چون زمزم آیی از بر
همچون دهان زمزم دندانه باد چشممگر نیستی به چشمم با سنگ کعبه همبر
ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدمدر چاه شر شروان ظلمات ظلم بیمر
ذره چه سایه دارد آن سایه‌ام به عینهزرین رسن فرو کن وز چه مرا برآور
من نخلم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - مطلع چهارم

 

صحن ارم ندیدی در باغ شاه بنگرحصن حرم ندیدی بر قصر شاه بگذر
پرچین باغ پروین بل پر نسر طائربامش فضای گردون، دیوار خط محور
کاریز برده کوثر در حوض‌های ماهیپیوند کرده طوبی با شاخ‌های عرعر
شاخش جلال و رفعت، برداده طوبی آساطوبی به غصن طوبی گر زین صفت دهد بر
هم آشیان عنقا در دامن ریاحینهم خواب گاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۴ - مطلع پنجم

 

ای عندلیب جان‌ها طاووس بسته زیوربگشای غنچهٔ لب بسرای غنهٔ تر
ای غنچهٔ دهانت از چشم سوزنی کمسوزن شکاف غمزه‌ت سوسن نمای عبهر
ای سوخته رخ تو در زار گریه آتشبیمار دو لب تو در زهر خنده شکر
نوشین مفرح آن لب جو سنگ خال مشکینمشکین جو تو دیدم با جو شدم برابر
تو می‌خوری به مجلس بر خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۱ - مطلع دوم

 

در آبگون قفس بین طاووس آتشین پرکز پر گشادن او آفاق بست زیور
نیرنگ زد زمین شبه فلک به جلوهپرگار زد هوا را قوس قزح به شه پر
عکسی ز پای و پرش زد بر زمین ز گردونز آن شد بهار رنگین، زین شد سحاب اغیر
ز آن حرف صولجان وش زیرش دو گوی ساکنآمد چو صفر مفلس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۷

 

زاهد ز دعوت خلق دارد عجب‌ کر و فر

گر کوشه‌گیری این است رحمت به شور محشر

واعظ به اوج معنی ‌گر راه شرم دارد

باید ز خود برآید بر پایه‌های منبر

جهدی‌ که نور فطرت بی‌نور برنتابد

از قول و فعل شخص است اندیشه‌ها مصور

سرمنزل تسلی سیر قفای زانوست

فرسخ شماره‌ای نیست از موج تا به‌ گوهر

حکم صفای فطرت در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۶۳

 

فرخنده باد و میمون این مجلس منور
بر شهریار گیتی شاهنشه مظفر
شاهی کجا رسیدست از همت بلندش
تختش به هفت گردون عدلش به هفت کشور
اَسْلاف را به عدلش جاه است تا به آدم
اَعقاب را به جاهش فخرست تا به محشر
ابرست دست رادش بحرست طبع پاکش
زان ابر قطره بدره زان بحر موج‌ گوهر
در خسروی و شاهی مانند او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۷۰

 

شمسِ ملوکِ عالم، شهزادهٔ مظفر
میر ستوده خصلت‌، شاه گزیده اختر
یک روز در صبوحی بنشست خرم و شاد
آزاده‌وار و زیبا فرزانه‌وار و درخَور
با دوستان مخلص با چاکران مشفق
با مطربان چابک با ساقیان دلبر
نور وفاش در دل‌، مهر سخاش درکف
جام بقاش بر لب تاج رضاش بر سر
من چون شنیدم از دور آواز مطربانش
و آن شاد باش‌ کهتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی