ای ز آفتاب رویت روز جهان منور
وی از نسیم زلفت کون و مکان معطر
سنبل به دور مویت در نار و نار در دل
مه در زمان حسنت بر خاک و خاک بر سر
ای کرده از رخت رو خورشید و مه به هر کو
وز سنبلت به هر سو آواره مشک و عنبر
ای از بهشت رویت فردوس یک خطیره
وی از شراب لعلت یک شربت آب کوثر
ای جمله آیت حق خال و خط تو مطلق
وی صورت الهی، وی رحمت مصور
مشنو که دیده باشد چشم زمانه چون تو
سیمین بدن نگاری پاکیزه جسم و جوهر
عکسی ز شمع رویت بر آسمان گر افتد
روح الامین ز بهرش بر آتش افکند پر
ای بر سمن نهاده خال تو نقطه جان
وی گشته زلف مشکین گرد رخت مدور
مهر رخ چو ماهت جان پرور است زانرو
نام رخت نهادم خورشید ذره پرور
ای صورت خدایی، جام خدا نمایی
جامی نه کان به صنعت جم سازد و سکندر
ای روز و شب همیشه، استاده و نشسته
نقش تو در ضمیرم، روی تو در برابر
سودای زلفت، ای جان، سری است آسمانی
بیرون نمی توان برد آن را به بازی از سر
(چون زلف عنبرینت در آفتاب گردش
کو حلقه ای که دارد خورشید و ماه بر در)
سودای زلفت آتش در مجمر دلم زد
ترسم که سر برآرد دودی ز جان مجمر
زین سلطنت چه بهتر در عالم ای نسیمی
کز خاک پای فضلت بر سر نهادی افسر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و魅ت محبوبی است که به توصیف چهره و ویژگیهای او پرداخته شده است. شاعر از نور خورشید، نسیم و عطر گلها به عنوان نمادهایی برای توصیف زیبایی محبوبش استفاده میکند. او محبوب را به ماه و خورشید تشبیه میکند و از تأثیر عمیق عشق به او بر دل و جان خود سخن میگوید. در این شعر، زلفهای مشکین محبوب به گونهای توصیف شده که همچون حلقهای از نور به نظر میرسند، و شاعر از احساسات و اشتیاق عمیق خود نسبت به او مینویسد. در نهایت، شعر بر اهمیت مقام معنوی و روحانی محبوب تأکید میکند و عشق او را به عنوان نعمتی از بهشت معرفی مینماید.
هوش مصنوعی: خوشرویی تو مانند خورشید، روز را روشن میکند و زلفهای تو مانند نسیم، زمین و آسمان را معطر میسازد.
هوش مصنوعی: گلی که به دور موی تو پیچیده، در آتش است و آتش در دل من. در زمانی که زیباییات درخشش دارد، خاک بر زمین است و خاک نیز بر سر من میریزد.
هوش مصنوعی: تو با زیباییات، چهرهات مانند خورشید و ماه را از دیگران پنهان کردهای و بوی خوش سنبلت در هر جا پخش شده و باعث جذب مردم به تو شده است. عطر مشکی و عنبر از وجود تو در فضا پیچیده و همه جا را آکنده کرده است.
هوش مصنوعی: تو که مانند بهشتی، زیباییات بهشتی است و از شراب پررنگت به مانند جرعهای از آب کوثر لذت میبریم.
هوش مصنوعی: ای تمامی نشانههای حقیقت، نشانهها و خطهای تو بینهایت است. تو همان تصویر الهی هستی و تجلی رحمت الهی در شکل و صورت.
هوش مصنوعی: نشنیدهای که زمانه چه چشمهایی دارد که مانند تو، زیبای و نازکبدن نیستند؟ تو با بدنی پاک و زیبا به نظر میرسی.
هوش مصنوعی: اگر تصویری از چهرهی تو بر آسمان بیفتد، جبرئیل برای آن که زیباییات را ببیند، بر روی آتش خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: ای که بر درخت سمن، خال تو مثل نقطهای است که جان را زنده کرده است، و زلفهای مشکیات دور چهرهات را احاطه کردهاند.
هوش مصنوعی: چهره مهرت مانند ماه جان را نوازش میدهد، به همین دلیل من نام روی تو را به خورشید نسبت دادم که نورش جان را زنده میکند.
هوش مصنوعی: ای موجودی که به زیبایی خداوند شبیه هستی، تو ظرفی را نشان میدهی که مانند آن ظرفی نیست که توسط جم یا سکندر ساخته شود.
هوش مصنوعی: ای روز و شب همیشه، تو در ذهن من حضور داری و تصویر تو همیشه در مقابل من است.
هوش مصنوعی: عشق به موهای تو، جانم، چیزی است والا و آسمانی و نمیتوان آن را به سادگی بازیچه قرار داد یا از سر بگذرانم.
هوش مصنوعی: زلفهای خوشبوی تو مانند دایرهای است که درخشش خورشید و ماه را در خود دارد و این زیبایی در آفتاب جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: هوس موهایت آتش در دل من روشن کرده است و میترسم از آن که این آتش، دودی از جانم بلند کند.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی به ارزش و مقام انسانیت اشاره دارد. شاعر بیان میکند که چه نیازی به قدرت و سلطنت است وقتی که میتوان با تواضع و افتادگی به مقام والایی دست یافت. نسیمی که به خاطر فضیلت و بزرگی یک فرد از خاک پای او میوزد، نشانهای از تاثیر آن فرد در جهان است. در واقع، شاعر بر این باور است که فضیلت و اخلاق بر هر نوع سلطنت و مقام اجتماعی ارجحیت دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کیست کاندر آمد بازی کنان ازین در
رویی چو بوستانی از آب آسمان تر
باز این چه رستخیزست این خود کجا درآمد
این را که ره نمودست از بهر فتنه ایدر
ای دوستان یکدل، دل باز شد ز دستم
[...]
آذر فرو زو می خور شاها بماه آذر
آیین ماه آذر بوی می است و آذر
باد ابد رد مانده دشمنت چون کمانه
بگذار شادمانه صدا ور مزدو آذر
یک بخشش تو کردن بار دویست گردون
[...]
آن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر
با صد هزار کشی خندان درآمد از در
تنبول کرده آن بت تنبول کرده پیدا
سی و دو نار دانه در نار دانش اندر
تا کیمیای حسنش کرده ست لعل درش
[...]
فرخنده باد و میمون این مجلس منور
بر شهریار گیتی شاهنشه مظفر
شاهی کجا رسیدست از همت بلندش
تختش به هفت گردون عدلش به هفت کشور
اَسْلاف را به عدلش جاه است تا به آدم
[...]
دیدی تو اصفهانرا آنشهر خلد پیکر
آن سدره مقدس آن عدن روح پرور
آن بارگاه ملت وان تختگاه دولت
آن روی هفت عالم وانچشم هفت کشور
هر کوچه جویباری محکم بمهر عصمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.