گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴

 

روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم

گستاخ‌وار بر سر کویش گذر کنم

لبیک عاشقی بزنم در میان کوه

وز حال خویش عالمیان را خبر کنم

جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم

[...]

سنایی غزنوی
 

ظهیر فاریابی » ترکیبات » شمارهٔ ۴

 

تاذکر همتت به جهان در سمر کنم

گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم

ظهیر فاریابی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱۵

 

نی پای آن که از سر کویت سفر کنم

نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم

ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۰۳

 

روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم

وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم

کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را

از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم

از گریه فرش را همه در موج خون کشم

[...]

جلال عضد
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸

 

ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم

با خویش سرگرانی او بیشتر کنم

بی طاقتی و شوق ببین، کز برم هنوز

نگذشته، روی بر سر ره دگر کنم

ترسم زبی وفایی خود منفل شوی

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۹

 

حسرت فرو خورم چو به رویش نظر کنم

آنگه به گریه افتم و از دل بدر کنم

میلی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲۰

 

کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟

این خون گرم را هدف نیشتر کنم

نه سجده ای به جبهه و نه بوسه ای به لب

از آستان او به چه سامان سفر کنم؟

چون تیغ آبدار رود در گلوی من

[...]

صائب تبریزی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۴

 

کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم

جان را کنم نثار و سخن مختصر کنم

خوی صبا گرفته دلم از هوای دام

کو آشیان کجاست که زیر و زبر کنم

یک مو نمانده بر تن من بی خیال دوست

[...]

اسیر شهرستانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵

 

با چشم تو گهی که به رویت نظر کنم

پوشم نظر که بر تو نگاه دگر کنم

هاتف اصفهانی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

جز این که در فراق تو خاکی بسر کنم

آن فرصتم کجاست که کار دگر کنم

خوش آن زمان که پیش تو چون رو دهد وصال

بنشینم و حکایت هجر تو سر کنم

دردا که از گذار غمت در بساط دل

[...]

طبیب اصفهانی
 

رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲

 

هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم

زان چشم تر چه خاک ندانم به سر کنم

جان خواستی ز من اگرت دل به این خوشست

سهل است گر تو سود کنی من ضرر کنم

گیرم ترا به ناله گرفتم [به؟] سوی خویش

[...]

رفیق اصفهانی
 

رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۳

 

امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم

روز جزا عجب که سر از خاک بر کنم

گویند چاره کن [به] سفر عشق یار را

یارم نمی کند چو سفر چون سفر کنم

تا کی کنم بدامن گلچین نظاره گل

[...]

رفیق اصفهانی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۰

 

خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم

باید نخست چاره ی این چشم تر کنم

گوید مخواه ناله در آن دل اثر ز من

کآن سنگ خاره نیست که در وی اثر کنم

از سنگ جور چون پردش طایری ز بام

[...]

سحاب اصفهانی
 

یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

هر جا حدیث عشق تو بیدادگر کنم

اول ز ناله گوش نیوشنده کر کنم

خود را میان خلق سگ او سمرکنم

شاید بدین وسیله خودی معتبر کنم

خو کرده ام به حسرت رویت به زیر تیغ

[...]

یغمای جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶

 

آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم

صبحی به شام آرم و شامی سحر کنم

گاهی چو طره تارک تمکین نهم به پات

گه دست بندگی به میانت کمر کنم

گه بنگرم طرایف لطف ترا به خویش

[...]

صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۱۰۲

 

چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم

عنوان صد صحیفه به خون جگر کنم

ناید کهن که تازه تر است از چه این حدیث

تا حشر هر دقیقه بیانی دگر کنم

از سلک مسلمین چو تو مظلوم و صابری

[...]

صفایی جندقی
 

نیر تبریزی » سایر اشعار » شمارهٔ ۶۷

 

گفتم هوای زلف تو از سر بدر کنم

ترسم کم عمر در سر اینکار سر کنم

از قیل و قال مدرسه نگشود کار دل

رفتم بخانقاه که فکر ذکر کنم

بگرفت دل ز صحبت ابنای روزگار

[...]

نیر تبریزی
 

جیحون یزدی » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۸ - وله

 

من از عطش اگر مقر اندر سقر کنم

مشنو که چشم عجز بآب خضر کنم

با حکم خویش حلقه بگوش قدر کنم

آنم که خامه را چو پی هجو سرکنم

جیحون یزدی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶

 

ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنم

وز سر کار خویش دلت را خبر کنم

با دشمنان من چو تو پیوند میکنی

من نیز دوستی تو از دل بدر کنم

بازیچه میکنی سخنان مرا گمان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 
 
۱
۲