خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
باید نخست چاره ی این چشم تر کنم
گوید مخواه ناله در آن دل اثر ز من
کآن سنگ خاره نیست که در وی اثر کنم
از سنگ جور چون پردش طایری ز بام
من شکر از شکستگی بال و پر کنم
آن به که با حدیث غم آن جهان جان
افسانه های هر دو جهان مختصر کنم
امشب غم تو تا سحرم گر امان دهد
شاید که چاره اش به دعای سحر کنم
تا شوق این نوید هلاکم کند (سحاب)
گوید پس از هلاک به خاکت گذر کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر ابراز میکند که برای رسیدن به معشوق و زندگی در کنار او، باید ابتدا درد و رنج دلش را تسکین دهد. او از سنگینی غم و سختیهای زندگی میگوید و تلاش میکند تا با یادآوری معشوق، غمها را کمتر کند. همچنین، به امید دعا و دلگرمی به شب و سحر اشاره میکند و امیدوار است که در نهایت به معشوق نزدیک شود. در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تلاش برای غلبه بر مشکلات و دردهای دل است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در کوی تو خاک بر سر بریزم و به شوق تو بروم، ابتدا باید چارهای برای این چشمهای اشکبارم بیندیشم.
هوش مصنوعی: نمیداند که نالههای من بر دلش تأثیری ندارد، زیرا او مانند سنگی سخت است که نمیتوانم بر آن تأثیر بگذارم.
هوش مصنوعی: پرندهای که از سنگ سخت به زمین میافتد، با وجود شکستن بال و پرش، باز هم شکرگزاری میکند. این بیان نشاندهندهی روحیهی استقامت و قدردانی در برابر دشواریهاست.
هوش مصنوعی: بهتر است که با داستان غم آن دنیا، زندگی و افسانههای هر دو جهان را به طور مختصر بیان کنم.
هوش مصنوعی: امشب غم تو تا صبح بر من سنگینی میکند و اگر فرصتی داشته باشم، شاید بتوانم با دعای سحر به آرامش برسم.
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق این خبر باعث میشود که من به خاطر آن دچار نابودی شوم. اما پس از آنکه نابود شدم، میگوید که به خاک تو میرسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
[...]
تاذکر همتت به جهان در سمر کنم
گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم
[...]
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
[...]
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.