هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
زان چشم تر چه خاک ندانم به سر کنم
جان خواستی ز من اگرت دل به این خوشست
سهل است گر تو سود کنی من ضرر کنم
گیرم ترا به ناله گرفتم [به؟] سوی خویش
کی می گذارد اشک که رویت نظر کنم
روز وصال کوته و شرح فراق را
روز جزا کمست اگر مختصر کنم
از بس فغان و ناله کشم شب، ز خانه روز
از شرم خلق سر نتوانم بدر کنم
شیرین کنم زشهد سخن کام روزگار
روزی اگر دهان ز لبت پرشکر کنم
گشت از وفا به رهگذر او رفیق خاک
وان بی وفا نگفت به خاکش گذر کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نگرانکننده شاعر است. او با نگرانهایی از جدایی و دوری از یار، به تصویر کشیدن درد و حسرتهایش میپردازد. شاعر از زندگی بدون معشوقش گله میکند و میگوید که نمیتواند بهراحتی از یاد او برآید. او در حسرت دیدار یار به سر میبرد و به قفس تشبیه میکند و میخواهد از این حال رهایی یابد. همچنین، او از زندگی با دل زخمی و قناعت در میان نعمتهای روزگار شکایت دارد. در نهایت، او از گریههایش در فراق یار میگوید و خواهان کاهش این غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: هر جا که قدم بر روی زمین بگذارم، از شدت گریه آنجا را خیس میکنم. نمیدانم این خاک را بر سر کنم یا نه، چون چشمانم آنقدر پر از اشک است.
هوش مصنوعی: اگر جان من را میخواهی و دلت به این خوش است، هیچ اشکالی ندارد. اگر تو بهرهای ببری، حتی اگر من متضرر شوم، برای من مهم نیست.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر اشک و نالههایت تو را به سمت خودم بکشم، آیا اشکها به من اجازه میدهند تا به چهرهات نگاه کنم؟
هوش مصنوعی: روز وصال (دیدار) کوتاه است و اگر بخواهم درباره حسرت و جدایی صحبت کنم، روز قیامت هم در مقایسه با آن بسیار کم است.
هوش مصنوعی: به خاطر نالهها و فریادهایی که شبها سر میزنم، در طول روز از خجالت مردم نمیتوانم از خانه بیرون بیایم.
هوش مصنوعی: اگر روزی فرصتی فراهم شود، میخواهم با کلمات شیرین و خوشبو، لحظات عمرم را دلپذیر کنم و همچنین از زیباییهای تو بگویم که همچون شکر بر زبان مینشیند.
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداری او، رفیق در مسیر او به خاک افتاده است و از آن بیوفا میخواهد که به او اهمیتی ندهد و به خاکش سفر نکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
[...]
تاذکر همتت به جهان در سمر کنم
گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم
[...]
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
[...]
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.