آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
صبحی به شام آرم و شامی سحر کنم
گاهی چو طره تارک تمکین نهم به پات
گه دست بندگی به میانت کمر کنم
گه بنگرم طرایف لطف ترا به خویش
گه در رخ تو صنع خدا را نظر کنم
از بوسه ی دو لعل تو هر دم زبان وکام
تشویر جام باده و تنگ شکر کنم
تاگیرمش به بر شب هجران به یاد تو
گویی حدیث وصل و من از شوق برکنم
درداکه در حضور ز رشکم کسی نگفت
پایم مقیم حضرت و ترک سفر کنم
آن شب که با تو رفت به خلدم گذشت عمر
و امروز بی تو زندگی ای در سقرکنم
خواهم که خاک کوی توگردم ولی فراق
نگذارد آنقدر که من آنجا گذر کنم
پیکی اگر به دست فتد ز اهل دل مرا
عنوان نامه ی تو به خون جگر کنم
صیاد چرخ چون اجلم بال بست و برد
پاسی امان نداد که سر زیر پر کنم
برحسرت وصال صفایی شدم هلاک
وز سختی فراق سخن مختصر کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و longing برای معشوق خود سخن میگوید. او از زیباییهای معشوقش و لحظات خوشی که با او داشته یاد میکند و ابراز میکند که چگونه زندگیاش بدون او بیمعناست. شاعر به توصیف حسرت و درد فراق میپردازد و آرزو میکند که در کنار معشوقش باشد، حتی اگر برای این کار باید جانش را فدای عشق کند. او همچنین از تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش و چگونگی گذر زمان با یاد معشوقش سخن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که از شدت عشق و فراق به سختی به سر میبرد و این احساسات را با نثری ساده و صمیمی بیان میکند.
هوش مصنوعی: هر روز و شب را با تو سپری کنم و صبح را به شب برسانم و شام را به سحر تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: گاهی موهایت را مانند تاج سر بر روی پای تو میگذارم و در این حال، دست بندگیام را به دور کمر تو حلقه میزنم.
هوش مصنوعی: گاهی به زیباییهای محبت تو مینگرم و گاهی در چهرهات آفرینش خدا را میبینم.
هوش مصنوعی: من از بوسههای لبهای زیبای تو دائم شوق و ذوقی در خود احساس میکنم و از این هیجان همچون جامی پر از شراب و ظرفی پر از شیرینی خود را شکرگزار میدانم.
هوش مصنوعی: در طول شبانی که به خاطر دوری تو به سر میبرم، چنان به آغوش کشیدنت فکر میکنم که گویی داستان وصال تو را میشنوم و از شوق، دلم را از این احساس پر میکنم.
هوش مصنوعی: در حالی که به خاطر حسادت در برابر کسی، هیچکس به من نگفت که همین جا بمانم و از سفر کردن دست بردارم.
هوش مصنوعی: آن شب که با تو بودم و لحظههای خوشی را سپری کردیم، عمرم به سرعت گذشت. حالا بدون تو، همچنان در عذاب و سختی زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: میخواهم در خاک کوی تو بمانم، اما دوری تو مانع میشود که آنقدر در آنجا بگردم و بگذرانم.
هوش مصنوعی: اگر پیامی از دلباختگان به دستم برسد، نام تو را با خون دل خود روی کاغذ مینویسم.
هوش مصنوعی: صیاد مانند یک چرخش آسمانی، به سرعت به من حمله کرد و وقتی که بالهایم را گشودم، اجازه نداد که سرم را زیر پرهای خود بگذارم و از خطر فرار کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی وصال و نزدیکی با معشوق، به شدت دچار عذاب و ناشکیبایی شدهام و حالا از درد دوری، تصمیم دارم که کمحرفی کنم و به مختصر سخن بگویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
[...]
تاذکر همتت به جهان در سمر کنم
گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم
[...]
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
[...]
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.