امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم
روز جزا عجب که سر از خاک بر کنم
گویند چاره کن [به] سفر عشق یار را
یارم نمی کند چو سفر چون سفر کنم
تا کی کنم بدامن گلچین نظاره گل
کنج قفس کجاست که سر زیر پر کنم
تا کی به حسرتش نگرم با رقیب و باز
از گریه منع دیده ی حسرت نگر کنم
تا کی ز خوان نعمت الوان روزگار
با لخت دل قناعت [و] خون جگر کنم
یک روز بر سرم زرهی تا گذر کنی
هر روز جای بر سر هر رهگذر کنم
بسیار تندخوست نکوروی من ولی
رویش نمی هلد که ز خویش گذر کنم
از حال من تو فارغ و من در خیال تو
روزی به شب رسانم و شامی سحر کنم
گریند اهل حشر به من پیش دادگر
چون گریه از جفای تو بیدادگر کنم
پیشت خوش آنکه گریم و گویی به خنده تو
کم کن رفیق گریه و، من بیشتر کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که هرگز دل به کسی نمیدهد و به عشق دیگری توجهی نمیکند. او از زیباییهای دنیا و صورتهای دلربا چشم میپوشد و به خاطر سنگدلی و ظلم کسی به عشق خود خیانت نمیکند. همچنین تأکید میکند که حتی اگر جانش را بدهد، حاضر نیست لذت واقعی را به چیز بیارزشی بدهد. او به بیان تجلی عشق و وفا میپردازد و میگوید که تنها به عشق خود وفادار است و به هیچ چیز دیگری، جز محبت واقعی و صداقت، اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: اگر امروز، بیتو در خاک به سر برم، در قیامت شگفتانگیز است که چگونه میتوانم از خاک سر بیرون کنم.
هوش مصنوعی: میگویند برای سفر عشق چارهای بیندیش؛ اما یار من هرگز همراهی نمیکند. حالا چگونه میتوانم سفر کنم؟
هوش مصنوعی: تا کی باید به تماشای زیباییهای دنیا بنشینم و از خود بپرسم که کجاست آنجا که بتوانم سرم را زیر بال وپر محبت پنهان کنم؟
هوش مصنوعی: تا کی باید به حسرت او نگاه کنم در کنار رقیب و از گریه خودم را بازدارم، در حالی که چشمم پر از حسرت است؟
هوش مصنوعی: مدت زیادی را باید با دل خالی و نارضایتی از زندگی سپری کنم، در حالی که بر سر سفرهای پرنعمت نشستهام.
هوش مصنوعی: روزی بر سرم زرهای میگذارم تا وقتی که تو از کنارم رد میشوی، بتوانم روزانه جای زره را بر سر هر کسی که از آنجا میگذرد، بگذارم.
هوش مصنوعی: دختر زیبا و جذاب من خیلی تندخو و کجخلق است، اما لبخندش به قدری دلپذیر است که نمیتوانم از او فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: من در فکر تو هستم و تو در جریان زندگی خودت مشغولی. در حالی که من روزها را به شب میرسانم و شبها را به صبح میکنم، تو از احوال من بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: در روز محشر، مردم به خاطر ظلمی که به من و به خاطر بیرحمی تو بر من رفته است، گریه خواهند کرد.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، خوشحال میشوم که تو بخندی، چون وقتی که من برای تو گریه میکنم، تو باید بیشتر مرا تسکین دهی و من هم باید در این بین احساساتم را بیشتر بیان کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
[...]
تاذکر همتت به جهان در سمر کنم
گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم
[...]
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
[...]
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.