گنجور

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴ - ایضا له

 

در میکده صلاح و ورع در شماره نیست

آنجا جز آنکه باده بنوشند چاره نیست

حال مآل دردکشان گرچه شد نهان

احوال اهل صومعه هم آشکاره نیست

شد این کنار بحر سرشکم کنار من

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۵ - ایضا له

 

در دهر هر که دامن پیر مغان گرفت

بهر نجات دامن او می توان گرفت

نبود دگر ز خفت دور فلک غمش

آن کاو به کوی میکده رطل گران گرفت

دل داشتم نگه ز وی اما به عشوه ای

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶ - ایضا له

 

رفتی اگرچه از بر من کی گذارمت

تا بازت آورد به خدا می‌سپارمت

کارم چو از ازل به تو افتاده تا ابد

گر صد رهم گذاری و من کی گذارمت

دامان تست و دست من ار افکنی سرم

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷ - ایضا له

 

از تاب می دگر به سرم شعله در گرفت

می باز سوز آتش ما را ز سر گرفت

اندر سفال میکده بود این مگر که دوش

در کنج دیر مغبچه ام جام زر گرفت

یک جام تا به حشر بسم بود طرفه بین

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷ - تتبع خواجه

 

هرگز گدای میکده از شاه غم نداشت

کز التفات پیر مغان هیچ کم نداشت

تنها نه من به خاک مذلت فتاده‌ام

هرگز فلک بر اهل خرد جز ستم نداشت

دارم سفال کهنه میخانه پر شراب

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷ - تتبع خواجه

 

گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است

یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است

طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد

گفتن بود گیاه به طوبی بر ابر است

ماییم در حریم خرابات و جام می

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲ - تتبع مخدومی

 

خط بر فراز لعل تو از مشک ناب چیست؟

بر آب زندگیت ز ظلمت نقاب چیست؟

ای دل چو مرغ وصل به سویت نمود میل

یک دم قرار پیشه کن این اضطراب چیست؟

هر شامش ار نه رنج خمارست از صبوح

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵ - تتبع خواجه

 

آن بیوفا چه شد که نظر سوی ما کند

وعده کند وفا و به وعده وفا کند

آنکاو ز جور مغبچگان در شکایت است

باید به پیر دیر مغان التجا کند

شوخی که التفات به سوی شهان نکرد

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹ - تتبع خواجه

 

دوران نشان ز بخت جوانم نمی‌دهد

جامی ز دست پیر مغانم نمی‌دهد

از هر که نوشداروی جان می‌کنم طلب

جز از شرابخانه نشانم نمی‌دهد

در هجر او که گریه شده در گلو گره

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵ - تتبع خواجه

 

رندان که میل باده به دیر فنا کنند

آیا بود که جام اشارت بما کنند

رنجم خمار گر چه بود مهلک ای حکیم

باید که هم به جام شرابش دوا کنند

ماییم و خاک دیر حجابش کنند رفع

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰ - در طور شیخ

 

کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید

چون لعل می پرست تو گلبرگ تر ندید

جان از لب تو راند سخن لیک ازان دهن

ظاهر نکرد هیچ تکلم مگر ندید

با حسن و دلبری چو تو فرزند نازنین

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰ - تتبع خواجه

 

اقبال ره به کوی مغانم نمی‌دهد

ادبار آنچه طالب آنم نمی‌دهد

گویا نیافتست ز مطلوب کس خبر

زانکس به جستجوی نشانم نمی‌دهد

از نقد جان بهاش گرانست عجب مدان

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹ - تتبع میرشاهی

 

هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر

غم نیست چون ز من بودت عالمی دگر

دارد گدای میکده از باده قدح

آیینه سکندر و جام جمی دگر

گویم به نزد پیر مغان جور مغبچه

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۸ - تتبع خواجه

 

دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم

ساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟

دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیب

چون من اسیر مغبچگان پریوشم

گر نیست وجه باده‌ام اما پی پسند

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸ - تتبع خواجه

 

تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم

در دیر خاک درگه پیر مغان شدم

خاک ره من اهل نظر سرمه میکنند

زاندم که خاک درگه آن آستان شدم

پیرانه سر اگر نه جوانیست در سرم

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷ - تتبع خواجه

 

می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن

ایمان فدای مغبچه می فروش کن

دارم سخن به گوش تو پنهان ز مدعی

های ای جوان نصیحت این پیر گوش کن

در خلوت وصال برابر بنوش می

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۱ - تتبع خواجه

 

صبح است فیض اگر طلبی ترک خواب کن

تا چند مست خواب قدح پر شراب کن

ما را به شیشه می فکن و از عتاب و لطف

نی سنگ خاره افکن و نی لعل ناب کن

مردم در انتظار تو ای عمر نازنین

[...]

امیرعلیشیر نوایی