گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

رندان که میل باده به دیر فنا کنند

آیا بود که جام اشارت بما کنند

رنجم خمار گرچه بود مهلک ای حکیم

باید که هم به جام شرابش دوا کنند

ماییم و خاک دیر حجابش کنند رفع

آنانکه چشم روشن ازین توتیا کنند

ندهند نیمه جان مرا می به میکده

چون قطره اش به جان گرامی بها کنند

از کلک صنع زانچه رقم شد صواب دان

فکر خطا بود که خیال خطا کنند

رندان که تیره اند ز بد مستیم به دیر

یک شیشه می برم برشان تا صفا کنند

زهاد اگر کشاد ندیدند در ورع

فانی صفت عزیمت دیر فنا کنند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

ای پیشوای شرع که ایناء روزگار

از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند

ارباب فضل ملتزم منّتی شوند

در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند

احوال روزگار از آن شد که بعد ازین

[...]

کمال خجندی

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند

گر کام اوست ریختن خون عاشقان

آن به که کامش از دل شیدا روا کنند

بیهوده رنج می‌برد از دست ما طبیب

[...]

جهان ملک خاتون

درد دل مرا چو اطبا دوا کنند

درمان درد ما لب لعل شما کنند

بیچارگان شوق که بینند روی او

این بس بود ز دور که او را دعا کنند

شاهان چو در گذار ببینند خسته ای

[...]

حافظ

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی

باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ درنمی‌کشد

[...]

نسیمی

آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند

جانها به جای جامه به بویش قبا کنند

آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »

مس را به التفات نظر کیمیا کنند

ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه