گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید

چون لعل می پرست تو گلبرگ تر ندید

جان از لب تو راند سخن لیک ازان دهن

ظاهر نکرد هیچ تکلم مگر ندید

با حسن و دلبری چو تو فرزند نازنین

مادر به مهد ناز ترا و پدر ندید

بس کن خدای را تو مؤذن فغان خویش

کس شام نامرادی ما را سحر ندید

ور حسن حالتیست کزان نطق عاجز است

کانرا بغیر مردم صاحب نظر ندید

ساقی خمار می کشد جام می بیار

چون کس خلاص بی می ازین درد سر ندید

فانی طریق رندی ما را مدار عیب

زاهد که کس بما به جز این خود هنر ندید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای آنکه روزگار چو تو نامور ندید

وی آنکه چشم چرخ چو تو پر هنر ندید

آیینه گون سپهر بچندین هزار چشم

جز عکس تو نظیر تو شخص دگر ندید

چندین گهر که بارد تیغ زبان تو

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

تا دیده بود واقعه زین صعبتر ندید

دل کین خبر شنید کسش با خبر ندید

این نیز هم بدیدی و در تو اثر نکرد

ای شوخ دیده کس چو تو خیره دگر ندید

سودای خوشدلی مبر از کاسۀ سپهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه