هرگز گدای میکده از شاه غم نداشت
کز التفات پیر مغان هیچ کم نداشت
تنها نه من به خاک مذلت فتادهام
هرگز فلک بر اهل خرد جز ستم نداشت
دارم سفال کهنه میخانه پر شراب
کین آیینه سکندر و این جام جم نداشت
در هجر گو بمیر هر آنکس که در وصال
جور و جفای دلبر خود مغتنم نداشت
جز قامتت که سوی اسیران خرام کرد
در باغ دهر سرو سهی این قدم نداشت
آن طفل شوخ مرغ دل خلق صید کرد
با آنکه دام طره پر پیچ و خم نداشت
فانی به فکر آن دهن ار مرد نیست عیب
کی بود کو عزیمت ملک عدم نداشت؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر درباره مشکلات و رنجهای زندگی میپردازد. او از گدایی میگوید که در میکده غم نداشته و از توجه پیر مغان بهرهمند است. شاعر احساس میکند که نه تنها او بلکه دیگران نیز تحت فشار و ستم زندگی هستند. او در اینجا به تقدیر و نابرابریهایی که انسانها با آن مواجهاند اشاره میکند و در عین حال به زیباییها و لذتهای زندگی، مانند شراب و عشق، پرداخته است. همچنین، او به عشق و جدایی اشاره میکند و این که تنها زیبایی جسم محبوبش است که توجه او را جلب میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای کسی که به مرگ فکر میکند، هیچ عیبی در این انتخاب نیست و زندگی چه بسا پر از کمبودها و چالشهاست.
هوش مصنوعی: هرگز فقیر میکده از پادشاه غم نداشت، زیرا از توجه و محبت استاد کاروانیان هیچ چیزی کم نگرفته بود.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که در سختی و ذلت به سر میبرم، بلکه آسمان همیشه بر خردمندان ستم کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده به تجربه و خاطراتی اشاره میکند که در میخانهای که پر از شراب است، پیدا کرده و میگوید که حتی این وضعیت نمیتواند به شکوه آینه سکندر و جام جم برسد. به نوعی میخواهد بگوید که زیبایی و ارزش این لحظهها در حالی که زوال پیدا کردهاند، قابل مقایسه با نمادهای تاریخ و قدرت نیستند.
هوش مصنوعی: هر کس در دوری محبوبش بمیرد، بهتر است از آنکه در نزدیکی و وصال او، دسیسهها و نامهربانیها را غنیمت بشمارد.
هوش مصنوعی: تنها قامت زیبای تو بود که مانند یک سرو بلند در باغ زندگی، در خرامید و توجه اسیران دل را به خود جلب کرد. هیچ چیز دیگری در این عالم، به این زیبایی و جاذبه نبود.
هوش مصنوعی: آن بچه بازیگوش، دل مردم را با زیبایی خود گرفت، حتی با اینکه هیچ دام و توری برای فریب آنها وجود نداشت.
هوش مصنوعی: اگر آدمی در زندگی به دنبال رسیدن به حقیقت و معنا نباشد، هیچ اشکالی ندارد که در دنیای فانی زندگی کند؛ زیرا anyone که در پی رسیدن به ملکوت و حقیقت نیست، به هیچ عنوان درک عمیقتری از وجود خود و جهان نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت
بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دلِ چون کبوترم
افکند و کُشت و عزتِ صیدِ حرم نداشت
بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار
[...]
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.