آمد بهار دلکش و گلهای تر شکفت
دلها از آن نشاط ز گل بیشتر شکفت
دل از صباحت رخ خوبت گشاده شد
مانند غنچه ای که به وقت سحر شکفت
می آید از گل چمن عشق بوی خون
گویا که غنچه هاش ز خون جگر شکفت
گر خنده زد ز گریه چشمم عجب مدان
چون ابر اشک ریخت گل تازه برشکفت
ساقی بهار شد قدحم ریز لب به لب
خاصه که از شکوفه چمن سر به سر شکفت
زان نخل ناز خنده به عشاق و وصل نی
همچون گلی که از شجر بی ثمر شکفت
فانی عجب مدان اگر آن گل شکفته است
از اشک ابرسان تو بشکفت اگر شکفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و شکوفایی گلها میپردازد و میگوید که دلها به خاطر این زیباییها شاد و شکفته شدهاند. چهره خوب محبوبش باعث شادابی دل او شده است و او این حس را به غنچهای که در صبح شکوفه میدهد، تشبیه میکند. همچنین، شاعر به عواطف متضادی مانند گریه و خنده اشاره میکند و این احساسات را در کنار هم تجربه میکند. در نهایت، با اشاره به نخل و گلهای بیثمر، از عشق و وصال سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی واقعی ممکن است از درد و اشک به وجود آید.
هوش مصنوعی: بهار زیبا و دلانگیز فرارسیده و گلهای تازه شکوفا شدهاند. این سرزندگی و شادابی گلها دلها را نیز شاد و سرمست کرده است.
هوش مصنوعی: دل به خاطر زیبایی چهرهات باز شده است، مثل غنچهای که در صبحگاه شکوفا میشود.
هوش مصنوعی: عطر عشق از بین گلهای چمن به مشام میرسد، گویی که غنچهها از خون دل شکوفا شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم از گریه خندیده است، تعجب نکن. مانند ابر که اشک میبارد، گل تازهای شکفته است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بهار فرارسیده و من با قدی صاف و باطراوت، لیوان به لیوان نوشیدنی مینوشم، بهخصوص که همه جا پر از شکوفههای زیبا و رنگارنگ چمن شده است.
هوش مصنوعی: از آن نخل زیبا که با خنده به عاشقان عشق و وصال میبخشد، مانند گلی است که از درختی بیثمر شکوفا شده است.
هوش مصنوعی: عجب نکن اگر گل وقتی که ابر باران میبارد، شکفته است؛ چون اگر تو هم گریه کنی، ممکن است شکفته شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت
این باغ را ببین که چه در یکدگر شکفت
شب زنده دار باش کز این باغ دلفریب
آن فیض بیش برد که پیش از سحر شکفت
گلگل شکفت آبله من ز نیشتر
[...]
از پاک بینشی دل اهل نظر شکفت
این غنچه از طراوت آب گهر شکفت
آیینه خواب بود که دل از خیال تو
یک پیرهن ز صبح دوم بیشتر شکفت
پیش از خیال جلوه او دل به خون تپید
[...]
از باده غنچهٔ دل آن سیمبر شکفت
لعل لبش زخنده گلبرگ تر شکفت
بوی بهار مهر دهد جور گل رخان
از آب تیغ او گل چاک جگر شکفت
با یاد عارض تو زفیض بهار عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.