گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است

یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است

طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد

گفتن بود گیاه به طوبی بر ابر است

ماییم در حریم خرابات و جام می

محروم آنکه طالب فردوس و کوثر است

بنگر گدای میکده بر کف کهن سفال

همچون شهی که در کف او ساغر زر است

ای میفروش خرقه چو شد رهن می کنون

جام دگر بیار که نوبت به دفتر است

ای شیخ اگر بدیر فنا بگذری شبی

جز شید و حیله هر چه تو خواهی میسر است

جامی چو دو کشی بودت عالم دگر

از رنج عالم ای که ضمیرت مکدر است

مرغی که هست طایر بستان لامکان

کی قبض و بسطش از اثر چرخ و اختر است

از خود گذشت فانی و عشق بتی گزید

زان رو که بت‌پرست نکوتر ز خودپرست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

ایام و‌َرد و موسم عید پیمبرست

گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست

گلزارها به آمدن آن مزین است

محراب‌ها به آمدن این منوّر ست

آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست

هرگز مباد در جاه تو شکست

تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست

پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست

معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
سوزنی سمرقندی

کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون

سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است

 طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس

کناس و دیر آس و میانش رگ آور است

نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر

[...]

قوامی رازی

هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست

بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست

آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز

کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست

ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه