گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است
یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است
طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد
گفتن بود گیاه به طوبی بر ابر است
ماییم در حریم خرابات و جام می
محروم آنکه طالب فردوس و کوثر است
بنگر گدای میکده بر کف کهن سفال
همچون شهی که در کف او ساغر زر است
ای میفروش خرقه چو شد رهن می کنون
جام دگر بیار که نوبت به دفتر است
ای شیخ اگر بدیر فنا بگذری شبی
جز شید و حیله هر چه تو خواهی میسر است
جامی چو دو کشی بودت عالم دگر
از رنج عالم ای که ضمیرت مکدر است
مرغی که هست طایر بستان لامکان
کی قبض و بسطش از اثر چرخ و اختر است
از خود گذشت فانی و عشق بتی گزید
زان رو که بتپرست نکوتر ز خودپرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ به بیان عمیق مفاهیم عشق، میگساری و روحانیات پرداخته است. او شراب را به یاقوت احمر تشبیه کرده و به جدایی بین زهد و شادمانی اشاره میکند. حافظ در این سخنان بر اهمیت لحظهها و تجارب زمینی تأکید دارد و یادآوری میکند که جستجوی بهشت تنها میتواند در روحانیات و تجربیات زندگیش یابد. در نهایت، او عشق را برتر از خودپرستی میداند و به انسان دعوت میکند که از محدودیتهای خود فراتر برود و به عشق و شناخت بهتر دست یابد.
هوش مصنوعی: گفتم که شراب خوشرنگ تو مانند یاقوت قرمز است، اما یاقوت و شراب اینگونه نیستند و نمیدانم چه نوع نوشیدنیای است که اینگونه زیباست.
هوش مصنوعی: اگر درخت طوبی به قد تو اشاره کند، اهل زهد خواهند گفت که گیاهان بر فراز ابرها رشد میکنند.
هوش مصنوعی: ما در مکانی هستیم که پر از می و هرج و مرج است، اما کسی که به دنبال بهشت و نعمتهای آسمانی است، از ما محروم است.
هوش مصنوعی: به گدای میکده نگاه کن که بر دستش یک سفال قدیمی دارد، مانند پادشاهی که در دستانش لیوانی از طلاست.
هوش مصنوعی: ای فروشنده می، زمانی که خرقهام (پوششام) به رهن است، حالا جام دیگری بیاور که وقت نوشتن حال و احوال است.
هوش مصنوعی: ای شیخ، اگر یک شب از دیر نابودی بگذری، هر چیزی که بخواهی، جز نور و فریب، برایت ممکن خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر به دو سوی دست خود، جامی بیندازی، به دنیای دیگری وارد میشوی و از درد و رنج این دنیا رهایی مییابی، ای کسی که ذهنت مملو از اندوه و پریشانی است.
هوش مصنوعی: پرندهای که در باغی غیرمادی سیر میکند، حرکاتش تحت تأثیر چرخش جهان و ستارهها نیست.
هوش مصنوعی: فانی از خود گذشت و عشق را برگزید، زیرا کسی که به معشوق پرستی میپردازد، بهتر از کسی است که فقط به خود فکر میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.