گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۶

 

صراحی می زند بانگ اناالحق
بیا ساقی بده جام مروق
من از حلق صراحی می ننوشم
به وقت صبح تسبیح مصدّق
ببین بر چهره ی خوبان که از می
عرق چون می زند بر گل معلق
می و شاهد به غایت سازگار است
ولی با خاطر پاک محقّق
حدیث عاشقان این است بی شک
برین هم عاقلان دارند صدّق
مرا باری از این معنی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۵

 

رفیقی هم دم و یاری موافق
به دست آور ببُر از هر منافق
برو یاری طلب کن کاندرین راه
گزیرت نبود از یاری موافق
بهانه عشق لیلی کن چو مجنون
نظر گه رویِ عذرا کن چو وامق
مسلّم نیست کس بی پایمردی
که باشد دست گیر اندر عوایق
درین علّت بمیری گر طبیبت
نباشد در مداوا نیک حاذق
به قومی التجا کن گر بصیری
که ایشان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری