گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰۸

 

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاهز ذره ذره شنو لا اله الا الله
چه جای ذره که چون آفتاب جان آمدز آفتاب ربودند خود قبا و کلاه
ز آب و گل چو برآمد مه دل آدم وارصد آفتاب چو یوسف فروشود در چاه
سری ز خاک برآور که کم ز مور نه‌ایخبر ببر بر موران ز دشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کوه و کاه

 

بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاهبخنده گفت، که کار تو شد ز جهل، تباه
ز هر نسیم بلرزی، ز هر نفس بپریهمیشه، روی تو زرد است و روزگار، سیاه
مرا بچرخ برافراشت بردباری، سرتو گه باوج سمائی و گاه در بن چاه
کسی بزرگ نگردد مگر ز کار بزرگگر از تو کار نیاید، زمانه را چه گناه
مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۹

 

بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راهروم به شهر دگر چون هلال اول ماه
به سبزی سر خوان کسی نیارم دستکنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه
کشیده باد مرا میل آهنین در چشماگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه
دل چو آینه ام تیره شد در این پستیبس است چند نشینم چو آب در تک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۴

 

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماهاگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوستز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافتز خویش حیف بود، گر دمی بود آگاه
به چشمت اندر بالار ننگری تو به روزبه شب به چشم کسان اندرون ببینی کاه


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در مدح خواجه ابو الحسن علی بن فضل بن احمد معروف به حجاج

 

به جان تو که نیارم تمام کرد نگاهز بیم چشم رسیدن بدان دو چشم سیاه
از آنکه نرگس لختی به چشم تو مانددلم به نرگس بر شیفته شده‌ست و تباه
به روی و بالا ماهی و سروی و نبودبدان بلندی سرو و بدین تمامی ماه
به باغ سرو سوی قامت تو کرد نظرز چرخ ماه سوی چهرهٔ تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۲

 

دبیر ما به صفت روبه است گوا دم اوبلی هر آینه روباه را دم است گواه
همه به سجده نظافت دهد مساجد رابلی منظف مسجد بود دم روباه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ضیاء الدین مودود احمد عصمی بعد از حبس

 

سپاس ایزد کاندر ضمان دولت و جاهبه کام باز رسیدی به صدر مسند و گاه
چه داند آنکه ندیدست کاندرین مدتچه نالهای حزین بود و حالهای تباه
ز فرقت تو دلی بود و صدهزاران دردز غیبت تو دمی بود و صدهزاران آه
در انتظار تو چشم عوام گشته سپیدوز افتراق تو روی خواص گشته سیاه
چو صد هزار خلایق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - مدح کمال‌الدین ابوالمحاسن نصر

 

کمال کل ممالک جمال حضرت شاهابوالمحاسن نصر آن نصیر دین اله
امیر عادل و صدر اجل مهذب دینکه فخر بالش صدرست و عز مسند و جاه
نظام داد همه کارهاء معظم مناگرچه بود از این بیش بی‌نظام و تباه
سپهر رفعت و خورشید روزگار که هستمدار جنبش قدرش ورای گردش ماه
گشاده هیبت او از میان فتنه کمرنهاده حشمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۵ - در مدح صدر کمال‌الدین محمد

 

جلال صدر وزارت جمال حضرت شاهاجل مفضل کامل کمال دین اله
سزای حمد محمد که از محامد اوپیاده بودم فرزین شدم چه فرزین شاه
نظام و رونق و ترتیب داد کار مراکه بی‌عنایت او بی‌نظام بود و تباه
قضا توان و قدر قدرت و ستاره یسارفلک عنایت و خورشید رای و کیوان جاه
مثال رفعت گردون به جنب رفعت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹

 

چه عقده‌هاست به کار دلم ز بخت سیاهکه زلف دوست بلند است و دست من کوتاه
نعوذبالله از این زاهدان جامه سفیدتبارک الله از این شاهدان چشم سیاه
یکی ز بند سر زلف او اسیر کمندیکی ز کنج زنخدان او فتاده به چاه
یکی خراب لب لعل او نخورده شرابیکی قتیل دم تیغ او نکرده گناه
یکی ز غمزهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷

 

مبارکست نظر بر تو بامداد پگاهچه نیکبخت کسی کش به روی تست نگاه
زهی طراوت رخ چشم بد ز روی تو دورزهی حلاوت لب لااله الالله
خطاب سرو به قد تو : خادم و عبیدحدیث گل بر روی تو : عبده و فداه
به زلف پرشکنت رشتهٔ امید درازز سرو ناز قدت دست آرزو کوتاه
کرشمه میکنی و عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵۱

 

به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله
هزار بار به گوش دلم رسید از غیب
که عشوه راهنمایست و عقل مانع راه
وگر به سلسله عشق مبتلا شده ای
برو به میکده وز پیر دیر همت خواه
به یک پیاله رهاند ز بند عقل ترا
من آزموده ام ار نشنوی، مرا چه گناه
بیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان اویس

 

به گرد چشمه ی نوشت دمی مهر گیاه
تو عین آب حیاطی علیک عین اله
ترا چهی است معلق زچشمهی خورشید
فتاده خال سیاهت چو سایه در بن چاه
زشام زلف خودم وعده می دهی چه کنم
که وعده یتو دراز است وعمر من کوتاه
بدان دو چشم مکحل نظر در آیینه کن
ببین که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳

 

شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه
کمند زلف تو دامست و بخت من گمراه
میان این همه ظلمت خیال سودایی
چگ.نه راه برد لا اله الا الله
دلم به زلف تو بسته است امید لیک چه سود
که آن امید دراز است و عمر من کوتاه
ز حصرت دهنت غنچه را جگر خون است
ز رشک زلف تو دارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۳۲

 

گرفت صدر وزارت جمال و حشمت و جاه
به دین و دانش و داد وزیر شاهنشاه
نظام دولت و صدر جهان موید ملک
عماد دین خداوند حق عبیدالله
بلند همت و کوتاه دست دستوری
که قدر چرخ بلند است پیش او کوتاه
مقدم است و منزه زعار و عیب چنانک
پیمبران ز دروغ و فرشتگان ز گناه
صحیفهٔ هنرش بی‌کرانه دریایی است
که وهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۶۹

 

مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه
نوید عاطفت آورد از آستانه شاه
چه گفت ؟ گفت که رویت به کعبه کرم است
نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه
زمین ببوس و بنه جاودان ذخیره عمر
که کیمیای حیات است خاک آن درگاه
اگرچه مدت غیبت دراز گشت ولیک
زبان عذر به یکباره هم نشد کوتاه
بیا که حلم شهنشه ثبات آن دارد
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۹۰

 

زمانه داور کشور گشای نصرت دین
ایا ضمیر تو از راز روزگار آگاه
تویی که همتت از فرط کبریا نکند
مگر بچشم حقارت در آفتاب نگاه
سنان رمح تو کابیست در هوا روشن
درآورد بدو چشم عدوت آب سیاه
به نزد جود تو مرغ رسیلت است امل
به پیش عفو تو مقبول خدمت است گناه
به شربتی که بدو رشک برد آب حیات
فزود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی