گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴

 

ز عشق روی تو روشن دل بنین و بناتبیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
خیال تو چو درآید به سینه عاشقدرون خانه تن پر شود چراغ حیات
دود به پیش خیالت خیال‌های دگرچنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
به گرد سنبل تو جان‌ها چو مور و ملخکه تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
به مرده‌ای نگری صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲

 

برات عاشق نو کن رسید روز براتزکات لعل ادا کن رسید وقت زکات
برات و قدر خیالت دو عید چیست وصالچو این و آن نبود هست نوبت حسرات
به باغ‌های حقایق برات دوست رسیدز تخته بند زمستان شکوفه یافت نجات
چو طوطیان خبر قند دوست آوردندز دشت و کوه برویید صد هزار نبات
دو شادیست عروسان باغ را امروزوفات […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷

 

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفاتبه هر که قدر تو دانست می‌دهند برات
هلال وار ز راه دراز می‌آیندبرای کارگزاری ز قاضی الحاجات
به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیستز مخزن زر سلطان همی‌کشند زکات
پی گشادن درهای بسته می‌آیندگرفته زیر بغل‌ها کلیدهای نجات
به دست هر جان زنبیل زفت می‌آیدشنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
بیا بیا گذری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲

 

جهان جود و مروت سپهر فضل و کرم
که خاک پای تو را چاکرست آب حیات
ز حزم و عزم تو آن لاف می‌زنیم دایم
که چون فلک به مسیری و چون زمین به ثبات
به هر زمین که گذشتی ز ابر احسانت
برآمدست سخا و کرم به جای نبات
بزرگوارا از طلعت همایونت
بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴

 

گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات
ولی نجاتِ من از عشق کی شود ممکن
گر آسمان چو زمین باز استد از حرکات
مرا نجات بود گر دهد ضلالت نور
مرا خلاص بود گر شود سراب فرات
بگردم از قدم او قطب را بود حرکت
بایستم ز فا گر کند زمانه ثبات
کنم سجود بتی را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۸ - ایضا له

 

سپهر شعبده باز از درون پردۀ غیب
لطیفه یی دگر آورد کاهلا صلوات
رسید دختر دیگر مرا و یکباره
ببرد رونق عیش و برفت آب حیات
اگر نتایج صلبم بود برین قانون
نه هیچ رنگ شفایابم و نه بوی نجات
اگر نباشد جز رابعه دوم دختر
چنان بهست که سوی عدم برد برکات
ازین سپس سخن خوش ز من نزاید از آنک
بنات فکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل