گنجور

 
نسیمی

زهی جمال تو مستجمع جمیع صفات

رخ تو آینه رونمای عالم ذات

به حق سبعه رویت که سوره کبراست

که عید اکبرم این است و بهترین صلوات

کمال حسن رخت قابل نهایت نیست

چرا که لایتناهی بود جمیع صفات

سجود قبله روی تو می کند دل من

صلوة دایمم این است و قبله گاه صلات

ز لام و بی لبت یافتم حیات ابد

که آب خضر همین شربت است و عین فرات

دلی که کشته رویت نشد بدان حی نیست

چگونه زنده توان بود بی وجود حیات

تو شاه عرصه حسنی و هر که دید رخت

به یک پیاده حسن رخ تو شد شهمات

زهی ز حسن رخت عید ماه نو کرده

سواد زلف تو روشن شبی سیاه برات

به مصر جامع رویت گزاردم جمعه

زهی حلاوت ایمان و طعم قند ونبات

خیال روی تو را عابدی که قبله نساخت

ز عابدان مشمارش که می پرستد لات

کسی که جان چو نسیمی فدای روی تو کرد

سواد نامه اعمال او بود حسنات

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

سپهر شعبده باز از درون پردۀ غیب

لطیفه یی دگر آورد کاهلا صلوات

رسید دختر دیگر مرا و یکباره

ببرد رونق عیش و برفت آب حیات

اگر نتایج صلبم بود برین قانون

[...]

مولانا

ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات

خیال تو چو درآید به سینه عاشق

درون خانه تن پر شود چراغ حیات

دود به پیش خیالت خیال‌های دگر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

شنیده‌ای که سکندر برفت تا ظلمات

به چند محنت و خورد آن که خورد آب حیات

حکیم نزاری

گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات

در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات

ولی نجاتِ من از عشق کی شود ممکن

گر آسمان چو زمین باز استد از حرکات

مرا نجات بود گر دهد ضلالت نور

[...]

ابن یمین

ترا ز شکر شیرین از آن دمید نبات

که یافت پرورش از آب چشمه سار حیات

اگر نه چشمه حیوان دهان تنگ تو بود

بگوی تا ز چه پوشیده گشت در ظلمات

چو بر کشید قضا نیل حسن بر بقمت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه