بیار ساقی از آن می که هست آب حیات
بده به خضر دلم وارهانش از ظلمات
از آن شراب که جان و دلم از او یابد
ز قید جسم خلاص و ز بند نفس نجات
از آن شراب که ریحان روح ارواح است
از آن شراب که بخشد حیات بعد ممات
مئی که جان بتن مرده در دمد بویش
مئی که زندگی یابند ازو عظام رفات
بیار و بر دل و جان مرده ما ریز
ببین سرایت ارواح راح در اموات
چه خوش بود که ترا بی جهت توان دیدن
اگر چه روی تو پیداست در جمیع جهات
بیا و جلوه کنان برگذر ز منظر دل
که منظری به ازو نیست درگه جلوات
بیا که خلوت پاک از برای تو خالی است
از آنچه میل تو پیوسته است با خلوات
نظر بسوی دل مغربی کن ای دلبر
ببین که روی چه خوش مینماید این مرآت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شرابی بیاورد که جان و روحش را زنده کند و او را از تاریکیها رهایی بخشد. او خواهان شرابی است که باعث نجات از قید جسم و نفس و دریافت حیات بعد از مرگ شود. شاعر از خواص این شراب میگوید و اینکه زندگی را به مردگان میبخشد. او خواستار این است که این شراب بر دل و جانهای مرده ریخته شود و به یاد اموات شادابی ببخشد. همچنین شاعر به چهره محبوبش اشاره میکند که میخواهد در خلوت دلش حضور داشته باشد و از زیبایی او بهرهمند شود. در کل، شعر دعوت به زندگی معنوی و نزدیکی به خداوند و زیباییهای روحانی است.
هوش مصنوعی: ساقی، از آن جامی که به انسان زندگی میبخشد بیاور و به دل من که مانند خضر نیازمند نجات از تاریکیهاست، دهد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که روح و قلبم با آن از قید جسم آزاد میشود و از بند نفس رهایی مییابد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که عطرش جانافزاست و به روحها زندگی دوباره میبخشد، بنوشید.
هوش مصنوعی: شراب که جان مردگان را زنده میکند، بویی دارد که از آن میتوان زندگی را در صورتهای خشک و بیروح دوباره احیا کرد.
هوش مصنوعی: خود را برای ما بیاور و بر دل و جان مردهمان نثار کن، ببین چگونه روحها در میان مردگان گسترش مییابند.
هوش مصنوعی: چه زیباست که بتوانم بدون هیچ دلیلی تو را ببینم، هرچند چهرهات در همه جا نمایان است.
هوش مصنوعی: بیا و با زیباییات از جلوی دلم بگذر که غیر از تو، هیج نمایشی بهتر از این وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بیا که این مکان خالص و آرام برای تو آماده است و از هر آنچه که تو به آن علاقهمندی، خالی است.
هوش مصنوعی: به سمت دل عاشقانهات نگاه کن، ای معشوق، تا ببینی که چهرهات در این آینه چقدر زیبا و خوشنماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپهر شعبده باز از درون پردۀ غیب
لطیفه یی دگر آورد کاهلا صلوات
رسید دختر دیگر مرا و یکباره
ببرد رونق عیش و برفت آب حیات
اگر نتایج صلبم بود برین قانون
[...]
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
خیال تو چو درآید به سینه عاشق
درون خانه تن پر شود چراغ حیات
دود به پیش خیالت خیالهای دگر
[...]
شنیدهای که سکندر برفت تا ظلمات
به چند محنت و خورد آن که خورد آب حیات
گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات
ولی نجاتِ من از عشق کی شود ممکن
گر آسمان چو زمین باز استد از حرکات
مرا نجات بود گر دهد ضلالت نور
[...]
ترا ز شکر شیرین از آن دمید نبات
که یافت پرورش از آب چشمه سار حیات
اگر نه چشمه حیوان دهان تنگ تو بود
بگوی تا ز چه پوشیده گشت در ظلمات
چو بر کشید قضا نیل حسن بر بقمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.