گنجور

 
شمس مغربی
 

اگر ز روی براندازد او نقاب صفات

دو کَون سوخته گردد ز نور پرتو ذات

به پیش تاب تجلی ذات محو شود

چنانکه هست کشته از فروغ صفات

مجوز کَون و ثباتی به پیش برتو او

که بسته را نتوان بافت پیش باد ثبات

دلا نقاب برافکن ز روی او و مپرس

ز آنکه سوخته گردی در آتش سبحات

بنور روی تو کان نور نورا نوار است

بخاک کوی تو کان آتش است و آب حیات

ازین هلاک میندیش و باش مردانه

که آن هلاک بود موجب خلاص و نجات

اگر تو محو نگردی کجا شوی مثبت

بمحو خویش طلب گر طلب کنی ثبات

بمغربی است نهان آفتاب رخسارش

اگرچه هست عیان از فروغ او ذرات

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.