گنجور

اشعار مشابه

 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲

 

خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست

غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست

دل رمیدهٔ شوریدگان رسوایی

شکسته‌ایست که در بند مومیایی نیست

ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۴

 

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

رهامکن که دلم را زغم رهایی نیست

دلم ببردی و گر سرجدا کنی زتنم

بجان تو که دلم را سر جدایی نیست

بریز جرعه که هنگامهٔ غمت گرم است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

عرفی شیرازی » ِغزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸

 

منم که از غم محرومیم جدایی نیست

میانه ی من و امید، آشنایی نیست

من وبهشت محبت، کز آب کوثر او

به غیر خون دل و زهر بینوایی نیست

از آن به درد دگر هر زمان گرفتارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۸

 

طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست

که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست

به اهلِ دل چه کند حرفِ بادپیمایان؟

نشانه را خطر از ناوکِ هوایی نیست

ز خنده‌روییِ گردون فریبِ رحم مخور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۹

 

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!

شود شکستگی ماه از آفتاب درست

شکسته بندی دل، کار مومیایی نیست

مشو ز ساده دلی از گزند نفس ایمن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۰

 

میان خوی تو و رحم آشنایی نیست

وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست

سر کمند تغافل بلند افتاده است

به زلف او نرسیدن ز نارسایی نیست

فتاده است به آن رو شکسته رنگی من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

 

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست

درین زمانه چنان راه فیض مسدوست

که از شکاف دل امید روشنایی نیست

خوش است دردل شب دستگیری محتاج

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۲

 

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست

دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم

به جان تو که دلم را سر جدایی نیست

بریز جرعه که هنگامه غمت گرم است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴

 

مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست

شب مرا به دم صبح آشنایی نیست

چو نقش زلف تو بندم چرا نریزم اشک

که می‌رسد شب و در خانه روشنایی نیست

ز من برای چه رنجیده باز بر سر هیچ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

بملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست

در آشنائی خورشید روشنائی نیست

هر آنچه رفت زدستم برون ز دل هم رفت

میان دست و دلم چون صدف جدائی نیست

غبار خاطرم از شش جهت گرفته فرو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست

گلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست

بیا شکسته ی خود را درست کن اینجا

که خاک میکده کمتر ز مومیایی نیست

دراز دستی مژگان به طاق ازان ابروست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلیم تهرانی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۱

 

چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست

ز آشنایی او چاره جز جدایی نیست

گذشتم از غم آن گل زرشک غیر ولی

ز خار خار دل از غیرتم رهایی نیست

دلا ز صحبت خوبان کناره کن ز ازل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی