گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲

 

عشق بی درد ناتمام بودکز نمک دیگ را طعام بود
نمک این حدیث درد دل استعشق بی درد دل حرام بود
کشته عشق گرد و سوخته شوزانکه بی این دو کار خام بود
کشتهٔ عشق را به خون شویندآب اگر نیست خون تمام بود
کفن عاشقان ز خون سازندکفنی به ز خون کدام بود
از ازل تا ابد ز مستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷

 

هر که در عاشقی تمام بودپخته خوانش اگر چه خام بود
آنکه او شاد گردد از غم عشقخاص دانش اگر چه عام بود
چه خبر دارد از حلاوت عشقهر که در بند ننگ و نام بود
دوری از عشق اگر همی خواهیکز سلامت ترا سلام بود
در ره عاشقی طمع داریکه ترا کار بر نظام بود
این تمنا و این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی