گنجور

عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹

 

بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر استکه همه کار جهان رنج دل و دردسر است
تا تو در ششدرهٔ نفس فرومانده شدیمهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر است
عمر بگذشت و به یک ساعته امید نماندهمچنان خواجه در اندیشهٔ بوک و مگر است
چند بر بوک و مگر مهره فروگردانیکه تو بس مفلسی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۷

 

در ره پر خطر عشق بتان بیم سر استبر حذر باش در این راه که سر در خطر است
پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکافتا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است
چه کنم با دل خودکام بلا دوست که اومیرود بیشتر آنجا که بلا بی‌سپر است
شمع سرگرم به تاج سرخویش است چرابا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۸

 

بازم از نو خم ابروی کسی در نظر استسلخ ماه دگر و غرهٔ ماه دگر است
آنکه در باغ دلم ریشه فرو برده ز نوگرچه نوخیز نهالیست ، سراپا ثمر است
توتی ما که به غیر از قفس تنگ ندیداین زمان بال فشان بر سر تنگ شکر است
بشتابید و به مجروح کهن مژده بریدکه طبیب آمد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲

 

ای خردمند نگه کن که جهان برگذر استچشم بیناست همانا اگرت گوش کر است
نه همی بینی کاین چرخ کبود از بر مابسی از مرغ سبک پرتر و پرنده‌تر است؟
چون نبینی که یکی زاغ و یکی باز سپیداندر این گنبد گردنده پس یکدگر است؟
چون به مردم شود این عالم آباد خرابچون ندانی که دل عالم جسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

 

گوی میدان محبت سر اهل نظر استگرد این عرصه مگردید که سر در خطر است
سینهٔ تنگ پر از آه و تنگ پردهٔ رازچون کنم آه که یک پرده و صد پرده در است
چو هنر سوز تو گه دود برآرد ز جهانکه بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است
گشت دیر آمدن صبح وصالم گوئیکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰

 

از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر استمی‌توان یافت که آه دل ما بی‌اثر است
من و سودای غمت گر همه جان در خطراستمن و خاک قدمت گر همه خون در هدر است
آن که کرد از غم عشق تو ملامت ما راعلت آن است که از شادی ما بی‌خبر است
به خدا کز تو کسی قطع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۳

 

در شب هجر که از روز قیامت بتر استمردم دیدهٔ من غرقه بخون جگر است
به طراوت رخ تو رشک گل سیراب استبه تبسم دهنت غیرت تنگ شکر است
ای صبا گر گذری برسرآن کو برسانخبر ما بر آنکس که ز ما بی‌خبر است
مردمان منکر عشقند و منم کشتهٔ اوشیوهٔ ما دگر و شیوهٔ مردم دگر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۶

 

در شب هجر که از روز قیامت بتر است
مردم دیده من غرقه به خون جگر است
ساکن از آب شود آتش و یا از دیده
غرقه آییم و هنوز آتش ما تیزتر است
به طراوت رخ تو رشک گل سیراب است
به تبسم دهنت غیرت تنگ شکر است
ای صبا، گر گذری بر سر آن کو، برسان
خبر ما بر آنکس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸۲

 

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است
گل دمد در چمن حسن تو از خندیدن
مگر اندر سر زلف تو نسیم سحر است
تا بزیر و زبر رخ گل و سنبل داری
سنبل و گل شده از روی تو زیر و زبر است
هر که دید آن خط تو غالیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶

 

هرکه از خود خبری دارد، ازو بی‌خبر است
عشق جایی نبرد، پی که ز هستی اثر است
مرد هشیار منم، کم خبر از عالم نیست
وین کسی داند، کز عالم ما با خبر است
بر سر کوی محبت، نتوان پای نهاد
که در آن کوی، هر آنجا که نهی پای، سراست
جان درین منزل خونخوار، ندارد خطری
هر که او غم جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

رهی معیری » غزلها - جلد دوم » خاک شیراز

 

چون شفق گر چه مرا باده ز خون جگر است

دل آزاده ام از صبح طربناک تر است

عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد

دل خالی ز محبت صدف بی گوهر است

جلوه برق شتابنده بود جلوه عمر

مگذر از باده مستانه که شب در گذر است

لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲

 

دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است

سودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است

عالمی سوخت ‌نفس‌، در طلب‌و رفت به‌باد

فکر شبگیر رها کن ‌که همینت سحر است

قطرهٔ ما به طلب پا زد و از رنج آسود

بی‌دماغی چقدر قابل وضع گهر است

تا خموشی نگزینی حق و باطل باقی‌ست

رشته‌ای راگره جمع نسازد دو سر است

رنج خفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۵۰

 

ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
ور به دارت بنمایم که سراپا ثمر است
ناله در سینه ی من، یک نفس آرامش نیست
در دل خویش اثر کرد، چه کامل اثر است
رهبر بادیه ی عشق، تو را در هر گام
نیستی پیشتر و عمر ابد بر اثر است
شرم دار، ای نمک، این زخم فریبی بگذار
که دل و چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳

 

اینک آن روی مبارک که سزای نظر است
که چه باشد که ز خورشید بسی خوبتر است
روح پاک است مصور شده از بهر نظر
ور نه این حسن نه اندازه روی بشر است
سخنت آب حیات است و نفس مشک و عبیر
هر دو را از لب شیرینت گذار بر شکر است
هر حدیثی که رود پیش هوا دارانت
بجز افسانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴

 

بجز از صورت آراسته چیزی دگر است
کافت اهل دل و فتنه صاحب نظر است
قد افراشته و روی نکو خواهد دل
در تو چیزی است که زین هر دو دلاویز تر است
قامت سرو سهی را چه توان گفت ولی
قد و بالای تو را خود حرکاتی دگر است
همه را میل به زلف و خط و خالی باشد
زان ملاحت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی