گنجور

 
همام تبریزی

اینک آن روی مبارک که سزای نظر است

مه چه باشد که ز خورشید بسی خوب‌تر است

روح پاک است مصور شده از بهر نظر

ور نه این حسن نه اندازه روی بشر است

سخنت آب حیات است و نفس مشک و عبیر

هر دو را از لب شیرینْت گذر بر شکر است

هر حدیثی که رود پیش هوادارانت

بجز افسانه عشق تو همه دردسر است

رشکم آید که نظر بر دگری اندازی

یا از آیینه که از عکس رخت بی‌خبر است