گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸

 

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهیگفت بازآی که دیرینه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهانپرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشندکه ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پایدست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامشبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۳ - تاریخ علم

 

زیب عالم علم شاه خلیل الله استکه سر قدر رسانیده ز مه تا ماهی
علمی ساخته الحق که چو گردید بلنددست اندیشه‌اش از ذیل کند کوتاهی
علم پایه بلندی که در او شقه چرخچون شود راست به زیر فلک خرگاهی
مهجهٔ نور فشانش چو کند جلوه گریرنگ خورشید کند رشک فروغش کاهی
در گواهند دو مصرع که رقم گشته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح صدر کمال‌الدین عارض

 

ای عاقلهٔ چرخ به نام تو مباهینام تو بهین وصف سپیدی و سیاهی
ای چهرهٔ ملک از قلم کاه‌ربایتلعلی که چو یاقوت نترسد ز تباهی
تا جاه عریض تو بود عارض این ملکگردون بودش عرصه و سیاره سپاهی
مسعودی و در دادن اقطاع سعادتچون طالع مسعود تویی آمر و ناهی
گر عرصهٔ شطرنج به عرض تو درآیددانی که پیاده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۲۶

 

چیست خور در خم این دایره خرگاهی
عکسی از شعشعه طلعت شاهنشاهی
آن که خورشید ازل دوخته از رشته نور
بر قد دولت او خلعت ظل اللهی
بر در بار جلالش به تواضع باشند
سروران طوق کش ربقه دولتخواهی
ماه و ماهی شده زو صاحب دینار و درم
فیض و احسان وی از ماه بود تا ماهی
حاجتش نیست در اسرار ممالک به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۰

 

ای صبا بادم من کن نفسی همراهی
بسوی شاه بر از من سخنی گر خواهی
قدوه و عمده شاهان جهان غازان را
از پریشانی این ملک بده آگاهی
گو درین مصر که فرعون درو صد بیشست
نان عزیزست که شد یوسف گندم چاهی
گو بدان ای بوجود تو گرفته زینت
کرسی مملکت و مسند شاهنشاهی
شیر چون گربه درین ملک کند موش شکار
بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی

 

نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی

نرسی جز به تقاضای کلیم اللهی

راه کور است بخود غوطه زن ای سالک راه

جاده را گم نکند در ته دریا ماهی

حاجتی پیش سلاطین نبرد مرد غیور

چه توان کرد که از کوه نیاید کاهی

مگذر از نغمهٔ شوقم که بیابی در وی

رمز درویشی و سرمایهٔ شاهنشاهی

نفسم با تو کند آنچه به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۴

 

می کند بوی تو با باد صبا همراهی
خلق را می دهد از بوی بهشت آگاهی
اثر کفر نماندی به جهان از رویت
کر نکردی سر زلفت مدد گمراهی
خجلم زان که به رخسار تو گویم ماهی
کز تو تا ماه تمام است زمه تا ماهی
آفتاب است که مشهور جهان است به حسن
چشم بد دور زرویت که چومه پنجاهی
ما گدایان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی