گنجور

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در ستایش میرمیران

 

بلبلی را که همین با گل بستان کار استبی گلش دیدن گلزار عجب دشوار است
غرض از بودن باغ است همین دیدن گلورنه هر شوره زمینی که بود پر خار است
چمن و غیر چمن هر دو بر آن مرغ بلاستکه غم هجر گلی دارد و در آزار است
خود چه فرق است از آن خار که بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳

 

یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار استدر کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است
من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر استمن و تحسین تو تا کار زبان گفتار است
بر سیمین تو را از زر خالص ننگ استرخ رخشان تو را از مه تابان عار است
عاشق روی تو از سر چمن دلتنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۶

 

هر کرا کن مکن و هوش و خرد در کار استمشنو از وی سخن عشق که او هشیار است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸

 

رزق‌، خلوتگه اندیشهٔ روزی‌خوار است

دانه هرگاه مژه بازکند منقار است

قطرهٔ ما نشد آگاه تامل‌، ورنه

موج این بحر گهرخیز گریبان زار است

الفت جسم صفای دل ما داد به زنگ

آب این آینه یکسر عرق‌ گلکار است

طرف دامان تعلق ز خراش ایمن نیست

مفت ‌دیوانه‌ که صحرای ‌جنون بی‌خار است

از کج‌اندیشی ‌دل وضع جهان دلکش نیست

غم تمثال مخور آینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۴

 

هر که از درد تو محروم بود بیمار است
و آنکه داغ تو نه پر سیئة او افگار است
دلم از ناوک آن غمزه شکایت نکند
که بر این خسته حق نعمت او بسیار است
گله از بار غم و بار سنم نیست مرا
گر بود بار چدائی گله ها این بار است
بر سر کوی تو کمتر روم از بیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۱

 

هوس بار گر آزار دل افگار است
نخورد غم دل انگار که با آن یار است
شب وصلت سخن از صبر نگویم که کم است
فتنه شوق چه گویم به تو چون بسیار است
نکند عاشق تالانت ز غم روی تو خواب
عندلیب از هوس گل همه شب بیدار است
از توأم هر شرف و قدر که می باید هست
قیمتی نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی