گنجور

 
وحشی بافقی
 

دیده گو اشک ندامت شو و بیرون فرما

دیدن دیده چه کار آیدم از دوست جدا

عوض یوسف گم گشته چو اخوان بینید

دیده خوب است به شرطی که بود نابینا

گر چه دانم که نمی‌یابیش ای مردم چشم

باش با اشک من و روی زمین می‌پیما

در قیامت مگرش باز ببینم که فتاد

در میان فاصله ما را ز بقا تا به فنا

یار در قصرچنان مایحه‌ای ذیل جهان

ماکجاییم و تماشاگه دیدار کجا

یاد آن یار سفرکرده محمل تابوت

کانچنان راند که نشنید کسش بانگ درا

رسم پیغام و خبر نیست ، مصیبت اینست

به دیاری که سفر کرد سفر کردهٔ ما

به چه پیغام کنم خوش دل آزردهٔ خویش

از که پرسم سخن یار سفر کرده خویش

یاد و سد یاد از آن عهد که در صحبت یار

خاطری داشتم از عیش جهان بر خوردار

نه مرا چهره‌ای از اشک مصیبت خونین

نه مرا سینه‌ای از ناخن حسرت افکار

خاطری داشتم القصه چو خرم باغی

لاله عیش شکفته گل شادی بر بار

آه کان باغ پر از لاله و گل یافت خزان

لاله‌ها شد همه داغ دل و گلها همه خار

برسیده‌ست در این باغ خزانی هیهات

کی دگر بلبل ما را بود امید بهار

بلبلی کش قفس تنگ و پروبال شکست

به چه امید دگر یاد کند از گلزار

گر همه روی زمین شد گل و گلزار چه حظ

یار چون نیست مرا با گل و گلزار چه کار

یار اگر هست به هر جا که روی گلزار است

گل گلزار که بی یار بود مسمار است

کاشکی نوگل ما چون گل بستان بودی

که چو رفتی گذرش سوی گلستان بودی

کاش چاهی که در او یوسف ما افکندند

راه بازآمدنش جانب کنعان بودی

کاشکی آنکه نهان کشت ز ما یک تن را

بر سرش راه سرچشمهٔ حیوان بودی

شب هجران چه دراز است خصوصا این شب

کاش روزی ز پس این شب هجران بودی

چه قدر گریه توان کرد در این غم به دو چشم

کاش سر تا قدمم دیده گریان بودی

آنکه بر مرکب چوبین بنشست و بدواند

کاش اینجا دگرش فرصت جولان بودی

سیر از عمر خود و زندگی خویشتنم

نیست پروای خود از بی تو دگر زیستنم

ای سرا پای وجودت همه زخم و غم و درد

اینهمه خنجر و شمشیر به جان تو که کرد

هیچ مردی سپهی بر سر یک خسته کشد

روی این مرد سیه باد کش اینست نبرد

حال تو آه چه پرسیم چه خواهد بودن

حال مردی که کشندش به ستم سد نامرد

غیر از آن کافتد و از هم بکنندش چه کنند

شیر رنجور چو بینند شغالانش فرد

که خبر داشت که چندین دد آدم صورت

بهر جان تو ز خوان تو فلکشان پرورد

سرد مهری فلک با چو تو خون گرمی آه

کردکاری که مرا ساخت ز عالم دل سرد

چون ترا زیر گل و خاک ببینند افسوس

آنکه دیدن نتوانست به دامان تو گرد

مردم از غم ، چه کنم، پیش که گویم غم خویش

همه دارند ترا ماتم و من ماتم خویش

یارب آنها که پی قتل تو فتوا دادند

زندگانی ترا خانه به یغما دادند

یارب آنها که ز خمخانهٔ بیدار ترا

رطل خون درعوض ساغر صهبا دادند

یارب آنها که رماندند ز تو طایر روح

جای آن مرغ به سر منزل عقبا دادند

یارب آنها که نهادند به بالین تو پای

تن بیمار تو بر بستر خون جا دادند

یارب آنها که ز محرومیت ای گوهر پاک

ابر مژگان مرا مایهٔ دریا دادند

زنده باشند و به زندان بلایی دربند

کز خدا مرگ شب و روز به زاری طلبند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آ. در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۷ نوشته:

به نظرم در بیت آخر ، وز خدا مرگ شب و روز به زاری طلبند معنی بهتری می‌ده. چون کز خیلی معنی درستی در اونجا نمی‌ده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سودابه مهیجی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۴ نوشته:

بیت پنجم باین صورت است: یار در قصر جنان ما به چَه ویل جهان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سعید در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۰ نوشته:

شعری بسیار زیبا به خصوص در سه چهار بیتِ اول.
هر دو سد به کار رفته در شعر، اشاره به عدد صد دارند و باید تصحیح شوند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آ. در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۹ نوشته:

شعر خیلی قشنگیه :)
به خصوص بیت اخر، به نظرم یکی از قشنگترین بیت‌های وحشیه. واقعا بدترین نفرینه و اوج ناراحتی وحشی رو از از دست دادن یارش نشون میده.
ولی به نظرم توی مصراع دوم بیت، "کز" معنی درستی نمیده و "وز" درست‌تره: زنده باشند و به زندان بلایی دربند / وز خدا مرگ شب و روز به زاری طلبند.
و همینطور به اشتباه "صد"، "سد" نوشته شده، مثل این بیت: یاد و سد یاد از آن عهد که در صحبت یار /خاطری داشتم از عیش جهان بر خوردار که درواقع مصرع اول باید این باشه: یاد و صد یاد از آن عهد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیف در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

با توجه به مصرع بعدی احتمالا مصرع "چون ترا زیر گل و خاک ببینند افسوس" بصورت "چون ترا زیر گل و خاک ببیند افسوس" باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.