گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶

 

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگرسر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندمطره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشمغم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷

 

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادمبنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراقکه در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بودآدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوضبه هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۷۱

 

من از آن روز که در بند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکنددر من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک بادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انسپیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
دانی از دولت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰

 

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادمخاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که منتا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟حاصل آنست که از تخت به خاک افتادم
کردم اندیشهٔ خود: مصلحت آنست که منبر کنم دل ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶

 

تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادموای بر من گر ازین قید کنی آزادم
نازها کردی و از عجز کشیدم نازتعجزها کردم و از عجب ندادی دادم
چون مرا می‌کشی از کشتنم انکار مکنکه من از بهر همین کار ز مادر زادم
تو قوی پنجه شکارافکن و من صید ضعیفترسم از ضعف به گوشت نرسد فریادم
آب چشمم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۲

 

غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم

این عبادت بارادت کنم و آزادم

دم بدم صورت خوبت بنظر می‌آرم

تا خیال خودی و خود برود از یادم

هر خیال تو مرا عید نو و نوروزیست

شادئی دم بدم آید بمبارکبادم

عید نوروز من آنست که بینم رویت

عید قربان که لقای تو کند بنیادم

بخیال تو بود زندهٔ جاوید دلم

گر خیال تو نباشد گرهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳

 

دم بدم از تو غمی میرسد و من شادم

بند بر بند من افزاید و من آزادم

عید قربان من آندم که فدای تو شوم

عید نوروز که آئی بمبارکبادم

یاد آنروز که دل بردی و جان میرقصید

کاش صد جان دگر بر سر‌ آن میدادم

مرغ دل داشت هوای تو در اقلیم دگر

کرد پروازی و در دام بلا افتادم

گر نگیری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق
لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
پدر و مادر من بنده نبودند تو را
من تو را بنده شدم‌ گرچه به اصل آزادم
هر شبی بر سر کوی تو برآرم فریاد
نکنی رحمت و یکشب نرسی فریادم
من به یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۹

 

به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در
لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست
اندرین صحبت از آن جان به تو بفرستادم
گر به زنجیرِ بلا بسته نبودی پایم
به دو چشم آمد می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۰

 

یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
شادیِ جان کسی کز غم او دل شادم
نازنینی که اگر سرو چو گل در قدمش
می فتد می رود از پیش که من آزادم
آشتی می کند و جنگ ز سر می گیرد
ناشنو می کند و می شنود فریادم
گر به دیدارِ من آید بکشم در پایش
جانِ شیرین که چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۹

 

باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
خواجه را گو که بیاید به مبارکبادم
بنده را از تو چه جای گله، آزادیهاست
هست جای گله وقتی که کنی آزادم
تو چه شاخ گلی و بی تو مرا رخ شده زرد
منم آن برگ که از شاخ جدا افتادم
بر فلک ناله من گوش ملایک کر ساخت
آه اگر در دل شبها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴

 

نرسیده ست به گوش تو مگر فریادم
ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی
که برو فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم
تا ازینجا به سر کوی تو آرد بادم
تا رگی در تن من زنده بود می ورزم
هوس بندگیت وز دو جهان آزادم
اشکر از مهمه چون باد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی