گنجور

 
کمال خجندی
 

باز در عشق یکی دل به غلامی دادم

خواجه را گو که بیاید به مبارکبادم

بنده را از تو چه جای گله، آزادیهاست

هست جای گله وقتی که کنی آزادم

تو چه شاخ گلی و بی تو مرا رخ شده زرد

منم آن برگ که از شاخ جدا افتادم

بر فلک ناله من گوش ملایک کر ساخت

آه اگر در دل شبها شنوی فریادم

از می عشق تو ساقی قدحی داد مرا

که می خلد و لب حور برفت از بادم

با تو بنیاد نهم باتز طرب خانه عشق

طاق ابروی تو گر بر نکنه بنیادم

الف قد تو آن روز برد راه کمال

که به مکتب الف و بی بنوشت استادم