گنجور

 
ناصر بخارایی

سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم

ذکر گل کردم و در فکر رُخت افتادم

در چمن رفتم و با لاله ز گلزار رُخت

صفتی کردم و داغی به دلش بنهادم

آه و فریاد من از هجر به هر جای رسید

آه و فریاد اگر تو نرسی فریادم

برو ای فکر جهان، بر درِ دل حلقه مزن

که در خلوت یار است و به کس نگشادم

عشق تو کاهربائی و منم کاه، رُبا

تو اگر می‌نرُبائی برُباید بادم

عفل می‌گفت که منم مرغ عجایب زیرک

عشق بگرفت گلویش که نکو صیّادم

ناصر از یاد تو هرگز نفسی خالی نیست

دولتی باشد اگر لطف تو آرد یادم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم

کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم

سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق

لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم

پدر و مادر من بنده نبودند تو را

[...]

سعدی

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

[...]

همام تبریزی

نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم

ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم

در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی

که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم

طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم

[...]

حکیم نزاری

به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم

تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم

بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در

لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم

دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من

تا غلام تو شدم زین دگران آزادم

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه