گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲

 

تا قلندر نشوی راه نیابی به نجاتدر سیاهی شو، اگر می‌طلبی آب حیات
موی بتراش و کفن ساز تنت را از مویتا درین عرصه نگردی تو بهر مویی مات
به یلک هر دو جهان را یله کن، تا چو یلاننام مردیت برآید ز میان عرصات
کفش و دستار بینداز و تهی کن سر و پایتا چو ایشان همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳

 

حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفاتتا شود دیدهٔ ما روشن از آثار صفات
لب لعل و دهن تنگ و خط سبز تو برددر جهان آب رخ معدن و حیوان و نبات
چشمم از گریه فراتست و رخ از ناخن نیلتو توانی که به هم جمع کنی نیل و فرات
همچو فرهاد دگر کوه گرفتیم و کمردر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴

 

چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات؟
همچو سرچشمه خضرست و بدن آب حیات
این چه قدست و چه رفتار و چه شیرین حرکات؟
گوییا موج زنان می گذرد آب حیات
گر بیاد لب او زهر دهندم که: بنوش
تلخی زهر ز هر در دهدم ذوق نبات
این چه ماهیست که در کلبه تاریک منست؟
آب حیوان نتوان یافت چنین در ظلمات
بسکه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۸

 

ای به عدل تو جهان یافته از جور نجات
دولت و ملک ملک را زبقای تو ثبات
گر بنازند وزیران‌ کُفات از تو سزد
زانکه هم شمس وزیرانی و هم صدر کفات
آن وزیری تو که از بعد رسول قُرَشی
بر تو زیبد که دهد اهل شریعت صلوات
با تو یک ساعت اگر رای زدی اسکندر
از پی چشمهٔ حیوان نشدی در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
کوریِ مدّعیان را به محمّد صلوات
شکرِ حق را که نمردیم و رسیدیم به کام
عاقبت هم اثری روی نمود از دعوات
ما به فروسِ ملاقات رسیدیم و حسود
تا به جاوید بماناد ولی در درکات
حق تعالی به کرم باز به ما در نگرید
وز سرِ مرحمت از دستِ بلا داد نجات
آن کشیدیم ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶

 

ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
تشنه پستة شکر شکنت آب حیات
سرو هرچند که دارد به چمن زیبائی
راستی نیستش این قامت شیرین حرکات
خوردهام شربت هجرت به تمنای وصال
داده ام عمر گرانمایه به امید وفات
مرغ دل باز چنان صید سر زلف تو شد
کش ازین دام نباشد دگر امید نجات
هرکه بیند رخ زیای تو خواند تکبیر
هرکه بیند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی