عید قربان بود و حاج به درک عرفات
ماو کوی صنمی کش عرفات از غرفات
شور زمزم بسر حاج و خلیلی است مرا
که زند جوش بچاه ذقنش آب حیات
حاج اگر در جمراتند برجم شیطان
تا مناسک را محرم شده اندر میقات
ما سر زلف چو شیطان وی از کف ندهیم
لو رمتنا یده المشرقه رمی الجمرات
حاج آویخته در پرده بیت الله و ما
پرده بر خویش درانیم ز عشقش چو عصات
پرده کعبه دهد حاجت و در محفل وی
لوذنت مهجتنا لاحترقت من سبحات
باز آن ترک بحج آمد و از طلعت او
خانه کعبه شد انباشه از لات و منات
دلی از آهن باید حجرالاسود را
تاز خجلت بر خال و رخ او ناید مات
عجبم از حجر آید که چرا آب نشد
زاستلام رخ آن بت که به است از مرات
زده تا سلسله زلف کجش حلقه بگوش
دست کس راست سوی حلقه نگردد هیهات
بس خوش افتاده براندام لطیفش احرام
سیئات الشرفافاقت فوق الحسنات
هست سیمین تنش ازجامه احرام پدید
راست چون نورسماوی ز بلورین مشکات
چون نشنید بعذارش عرق از طوف حرم
زرع الانجم خداه بطرف الغلوات
تا صفای رخش از هر وله زد لاف منی
نه منار است قرار و نه صفا راست ثبات
او کند هر وله و زلف و رخش بطحا را
سنبل وگل شکفاند ز زمینهای موات
تاصمد گوشده آن لعبت خورشید جبین
زاشتیاق رخ او گشته صنم جو ذرات
گر صلوه همه کس برطرف کعبه بود
کعبه استاده کنون برطرف او بصلات
سعی حاج امسال از زلف وخط اوست هدر
که زعشقش نشناسند عشا را زغدات
بصفا عارضش آن گونه مشاعر را برد
که بود مشعر چون سجن و صفا چون ظلمات
کس نیارد بسقایت شدن اندر برحاج
کآتش انگیزد آب رخش از جام سقات
ننمایند اگر تلبیه نشگفت کزو
نیست در حاج نفس تا که برآرند اصوات
کاش زی خانه ِیزدان چمدی داور یزد
تا زعدلش دل ما یابد از آن ترک نجات
بانی کعبه انصاف براهیم خلیل
که ستم را زوی آمد شکن عزی و لات
بر در جود عمیمش چه فقیر وچه غنی
در برکف کریمش چه الوف وچه مآت
شمس را با رخ زیباش اضائت اندک
بحر را با دل داناش بضاعت مزجات
عرش الهام بود فکرتش از حد رموز
مهبط وحی بود خاطرش از کشف لغات
شده در عهد وی آن گونه غنا شامل خلق
کاغنیا راست بر امصار دگر حمل زکات
ای مهین قسوره غاب فتوت که برزم
پر دلان از تو هراسند چو از ضیغم شات
از بنات آورد اقبال تو اطوار بنین
در بنین افکند اجلال تو آثار بنات
بس با حیای روان فرقت (؟)جهد تو بلیغ
نه عجب زنده شود گرستخوانهای رفات
صحت مردم ملک تو بحدی که بنقد
جز بدامان اطبا نرسد چنگ ممات
چرخ مجرور بخاک محن ارخواهد کس
سازدش لطف تو مرفوع علی رغم نحات
گرچه فرمانده ما جمله زشه بد همه وقت
لیک نامد چو تو یکتن فطن فرخ ذات
مصحف و تورات ارچه همه از نزد خداست
لیک مصحف بودش قدر فزون از تورات
رایت آنگاه که رایت زند از بهر کمال
گل دماند ز جماد و سخن آرد ز نبات
حکمت آنگاه که حکمت نگرد ز امرمحال
سلب پوید ره ایجاب وکند نفی اثبات
عرش در قصر تو منت کشد از رفعت فرش
نجم درکوی تو حسرت خورد از نور حصات
تیغت اندرجگر داغ نصیب دشمن
همچو درکوره حداد حدید محمات
بود از حسن بیان خامه جان پرورتو
همچو خضری که مرآن را ظلماتست دوات
بحر دل دادگرا بنده تو جیحونم
که ز رشک سخنم جامه به نیل است فرات
کهن آید اگر از دهر بیوت ملکان
من زمدح تو همی تازه فرستم ابیات
من برای توکنم چامه سرائی نه صله
گر همه قافیه شعرصلاتست و برات
شایگان گشت قوافی ولی از خوبی نظم
بتلافی سزد ارعفو رود بر مافات
کی بدرک بد و نیکم بود امکان که مراست
تن نوان قلب طپان هوش رمان ازعورات
نشد ار جود تو سدره جیحون دریزد
ماورا النهر سرودی هله در بلخ و هرات
تا بهر سال در آن کاخ که افراخت خلیل
بزیارت عجم و تازی و ترک آید و تات
خوف دارنده از سهم عبید تو عباد
طوف جوینده بر نعل کمیت تو کمات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف مراسم عید قربان و مناسک حج پرداخته و اشاره به حالت روحی زائران دارد. شاعر با بیانی عاشقانه و عرفانی، فضای عرفات و کعبه را به تصویر میکشد و احساسات عمیق و عشق به خداوند را بیان میکند. در این متن، حاجی در حال انجام مناسک و رمی جمرات است و عشق به معشوق، به ویژه درباره کعبه و حجرالاسود مورد تأکید قرار میگیرد. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره کرده و پیوند عاشق و معشوق را با تعبیراتی شاعرانه و رمزآلود توصیف میکند. همچنین، از عدالت و نعمتهای الهی سخن گفته و در نهایت از ویژگیهای خاص و معنوی حج و زائران آن یاد میکند.
هوش مصنوعی: روز عید قربان بود و حاجی به عرفات رفت، در حالی که معشوقی از میان آسمانها به سوی ما آمده بود.
هوش مصنوعی: شور و شوق من به زیارت خانه خدا و پیروی از خوبیهاست، چرا که زندگی و نشاط من از عمق چاه عشق به آنجا برمیگردد و در آن یابنده حیات واقعی هستم.
هوش مصنوعی: حاجیان در جمرات، شیطان را سنگ میزنند تا زمان انجام مناسک در میقات فرابرسد و این آیینها برای آنها حلال شود.
هوش مصنوعی: ما موهای خود را همچون شیطان رها نخواهیم کرد و اگر تو ما را به سمت شرق پرتاب کنی، ما هم مثل سنگهای آتشین به سمت تو باز خواهیم گشت.
هوش مصنوعی: در مسجد بزرگ حرم، حاجی به دعا و راز و نیاز مشغول است و ما نیز در حالت عشق و شور در دل خود، پردهای را بر خود کشیدهایم. همچون کسی که در حال دعا است و برای رسیدن به معشوق خود تلاش میکند.
هوش مصنوعی: پرده کعبه به خواستههایمان پاسخ میدهد و در جمع او، اگرچه محرومیم، اما از زیباییهای او به شدت تحت تأثیر قرار میگیریم.
هوش مصنوعی: دوباره آن جوان زیبای ترک به حج آمد و به خاطر چهرهاش، خانه کعبه پر از بتهای لات و منات شد.
هوش مصنوعی: انسانی با دل سخت و استوار باید وجود داشته باشد تا بتواند در برابر خجالت و شرم از دوری محبوب، به درستی و صراحت احساسات خود را بروز دهد و به روابط خود با او ادامه دهد.
هوش مصنوعی: من از سنگ تعجب میکنم که چرا با دیدن چهره آن بت به اندازهای زیبا، آب نشده است.
هوش مصنوعی: موهای پیچخورده و بلندی که دارد، به دست هر کس نمیافتد و هیچکس نمیتواند آن را به سمت درست خودش هدایت کند. چنین چیزی غیرممکن است!
هوش مصنوعی: بر اندام نازک او زشتکاریها همچون احرامی پوشیده شده که بر خوبیها سایه انداخته است.
هوش مصنوعی: تن او همانند سیم است و جامه احرامش درخشش خاصی دارد. او همانند نوری که از آسمان میتابد، درخشندگیاش از بلور درون چراغ به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: وقتی عرق و تلاشهای مستمر در برگزاری مراسم و جشنهای مذهبی را نادیده گرفتند و به سمت افراط و زیادهروی رفتند، در آن حالت به نتیجهای نخواهند رسید و بیتوجهیها خواب را از دیدگانشان ربوده و دستاوردی برایشان نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی چهرهات را بنگرم، ادعای من بر پایهی خودستایی است. نه این نقطهی مشخص، نشاندهندهی آرامش است و نه زیبایی، پایدار و ثابت خواهد ماند.
هوش مصنوعی: او با زلف و چهرهاش زیبایی و جذابیتی بینظیر خلق میکند، مانند گلی که از زمینهای بیثمر و خشک میشکفد و جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتابد و برافراشته نشود، آن معشوق با پیشانی چون خورشید، از شوق چهرهاش، آفرینندهی زیبایی و جاذبه برای موجودات شده است.
هوش مصنوعی: اگر نماز هر شخصی به سوی کعبه باشد، پس این کعبه است که برای عبادت به سوی او قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: سعی و تلاش حاجی امسال به خاطر مو و خط معشوقش بیهوده است، چرا که عاشقان به خاطر عشق او، از آنچه در دست دارند غافلند و به آن توجه نمیکنند.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلنشین او چنان تأثیری بر احساسات انسانها میگذارد که در مقایسه با مشاعر عقل، مشعر به مثابهی زندان و صفا به عنوان ظلمات جلوه میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند تو را در برابر کسی که با آبش آتش میافروزد، نازکناید؛ زیرا آب چهرهات را از دست سقا جمع میکند.
هوش مصنوعی: اگر صدای تلبیه و ندای حج به گوش نرسد، نباید نگران بود؛ زیرا این صداها نشانهای از حس نیاز به انجام مناسک حج هستند. وقتی که صدای این دعوت بلند شود، نشاندهنده نیاز روحی و اخلاقی انسان به این سفر معنوی است.
هوش مصنوعی: ای کاش از خانه خدا، داوری عادل و مهربان به یاری ما بیاید تا دل ما از محبت او نجات یابد.
هوش مصنوعی: آفریننده کعبه، ابراهیم خلیل است که ستم را در فکر خود نابود ساخت و بتهای عزی و لات را سرنگون کرد.
هوش مصنوعی: بر در بخشندگی او، چه فقیر و چه غنی حضور دارند و در کنار کرامت او، چه افراد نیکوکار و چه بدکار قرار دارند.
هوش مصنوعی: خورشید را با چهره زیبا و روشنش نمیتوان اندازهگیری کرد، مانند اینکه دریا را نمیتوان با توانایی اندک یک دل دانا در شناختش مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: ذهن او بهگونهای الهامبخش است که مانند عرش (بهشت) بهنظر میرسد و درک و فهم او بهحدی عمیق و رازآلود است که به مهبط وحی (محل نزول وحی) شبیه میشود. او در درک معانی و واژهها بسیار تواناست و از درون خود به کشف معناهای عمیق میپردازد.
هوش مصنوعی: در زمان او، غنای خاصی به مردم داده شده بود که مانند کاغنیای خاصی، بر دیگر سرزمینها نیز توزیع میشد.
هوش مصنوعی: ای بزرگترین دلیر، تو چنان هستی که دلهای پرشور از تو میترسند، همچنان که از شیرِ درنده میترسند.
هوش مصنوعی: فرصت و شانس تو به گونهای است که زشتیها را به زیبایی تبدیل میکند و آثار بزرگی را در نسلهای آینده به جا میگذارد.
هوش مصنوعی: با حیا و عفتی که در دل داریم، جدایی از تو کار سختی است. چه بسا اگر تلاشم را به کار ببرم، حتی استخوانهای پوسیدهام هم دوباره زنده شود.
هوش مصنوعی: سلامتی مردم تا جایی اهمیت دارد که جز در دامن پزشکان به چیزی دیگر توجه نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر چرخ روزگار، از خاک محنت نمیتواند فاصله بگیرد، کسی نمیتواند به لطف تو او را از وضعیتش بالاتر ببرد، حتی اگر بر سر او خوبی کند.
هوش مصنوعی: هرچند که فرمانده ما از نظر مقام و منزلت بزرگ است، اما هیچکس به اندازهی تو باهوش و خوشطینت نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که قرآن و تورات هر دو از طرف خداوند نازل شدهاند، اما قرآن از نظر ارزش و اهمیت بالاتر از تورات است.
هوش مصنوعی: در زمانی که پرچم به اهتزاز درمیآید، نشان از کمال و زیبایی است؛ در این لحظه، گل از حالت بیحرکتی خارج میشود و همچون گیاه، سخن میگوید و به حیات میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی که حکمت به درستی درک نشود و از مسائل غیرممکن دور شود، میتواند راهی برای اثبات حقیقت پیدا کند و نفی ناپسندها را به عهده بگیرد.
هوش مصنوعی: در کاخ تو، آسمان به خاطر بلندی و شکوه فرشتگان خود را میکشد و ستارهها در خیابان تو به خاطر نور و زیبایی تو حسرت میخورند.
هوش مصنوعی: تیغ تو در قلب دشمن، همچون اینکه آهن در کوره آهنگری داغ میشود.
هوش مصنوعی: بیان زیبای تو مانند رنگ سبز و شاداب است که در سایه و تاریکی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: دل من مانند دریایی است که به تو وابسته است، و من همچون نهر جیحون در برابر تو هستم. از روی حسادت به سخنانم، جامهام به رنگ نیل در آمده، همانند فرات.
هوش مصنوعی: اگر زمانه و روزگار تغییر کند و دنیا به سالهای دور بازگردد، من همچنان از تو ستایش میکنم و اشعار تازهای برای تو میسرایم.
هوش مصنوعی: من میخواهم برای تو شاعری کنم، نه اینکه صرفاً به خاطر پاداش و هدیهای چیزی بگویم. تمامی وزن و قافیه شعر به خاطر توست و اسنادی را که مینویسم برای توست.
هوش مصنوعی: در این بیت به ستایش قدرت و زیبایی شعر پرداخته شده است. شاعر اشاره میکند که اگرچه قافیهها به خوبی و زیبایی کنار هم آمدهاند، اما هنوز هم نباید از لطف و بزرگواری در برخورد با گذشته غافل شد. در واقع، یادآوری مهربانی و بخشش در کنار زیباییهای ادبی اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بدی و خوبی را برای من تشخیص دهد؟ چون من دارای جسمی ناتوان و قلبی پر تپش هستم و در فکر چیزهای آشفتهام.
هوش مصنوعی: اگر generosity تو به اندازهای بود که سدره جیحون (نهر بزرگ) را پر کند، همچنان در آن سوی نهر، سرودی نمیخواندند. به این معنا که حتی با وجود سخاوت، باز هم آوازهایی در بلخ و هرات وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر سال در آن کاخ که ابراهیم خلیل (پیامبر) برپا کرد، مردم از اقوام مختلف از جمله عجم، تازی، ترک و تات برای زیارت جمع میشوند.
هوش مصنوعی: ترس کسی که دارای مقام و قدرت است، از سهمی که عبید (بردگان) در زندگیاش دارند، بسیار بیشتر است. در عوض، افرادی که در جستجوی حقیقت و علم هستند، کمتر به مسائلی که میتواند بر سر راهشان مانع ایجاد کند، توجه میکنند و همواره به جلو پیش میروند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای به عدل تو جهان یافته از جور نجات
دولت و ملک ملک را زبقای تو ثبات
گر بنازند وزیران کُفات از تو سزد
زانکه هم شمس وزیرانی و هم صدر کفات
آن وزیری تو که از بعد رسول قُرَشی
[...]
دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
کوریِ مدّعیان را به محمّد صلوات
شکرِ حق را که نمردیم و رسیدیم به کام
عاقبت هم اثری روی نمود از دعوات
ما به فروسِ ملاقات رسیدیم و حسود
[...]
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
در سیاهی شو، اگر میطلبی آب حیات
موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی
تا درین عرصه نگردی تو بهر مویی مات
به یلک هر دو جهان را یله کن، تا چو یلان
[...]
ای مرا خاک کف پای تو چون آبحیات
در هوای توام از آتش غم نیست نجات
بر رخ همچو مهت نیل صبوحی که کشید
که مرا دیده شد از حسرت او عین فرات
دایه حسن لب لعل شکر بار ترا
[...]
دلبرا چشمه نوشت ببرد آب حیات
بشکر خنده لعلت برود آب نبات
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.