گنجور

اشعار مشابه

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳

 

آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم

همه بینند نه این صنع که من می‌بینم

همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم

آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰

 

بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم

آتشین آب و گلین رطل کند درمانم

دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا

گر دهد جام زرم دست بر او افشانم

منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۷

 

جان برای تو که هم دردی و هم درمانم

سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم

با تو چون قامت تو از دگران آزادم

بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم

لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۶

 

چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم

منکه اندر صفت هستی خود حیرانم

هر چه در دفتر رخسار بتان مینگرم

رقم قدرت و طغرای تو را میخوانم

لیلی اندر حی و مجنون به بیابان طلب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۲

 

فقر می گفت که: من خسرو جاویدانم

شاه می گفت که: من سایه آن سلطانم

فقر می گفت: بهرحال منم شمس منیر

شاه می گفت: من این جا قمری پنهانم

فقر می گفت که: بسیار تکبر مپسند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » غزلیات » شمارهٔ ۲۰ - و له ایضا

 

در چنان صورت مطبوع عجب می مانم

بیم آن است که بوسی ز لبش بستانم

مست برخیزم و در باغ ارم بر لب جوی

چون گل و سرو روان پیش خودش بنشانم

از رخ و زلف و قد و خد و خطش جمع شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حیدر شیرازی