گر بود قابل قربان قدومت جانم
بی وفایم که به جان در طلبت درمانم
خرم آن روز که قیدم بگشایند ز پای
و ز قفس باز پرد طایر بال افشانم
بسپرم راه گلستان وفا دست نشان
پر کنند از گل مقصود مگر دامانم
گر به پای سگ کوی تو بسایم سر و روی
تارک فخر و شرف بگذرد از کیوانم
ور به خاک در خود بخشیم آرامگهی
فرق خورشید بود در قدم دربانم
گر نه زنجیر ی سودای تو بودم ز نخست
پس چرا عدل تو فرمود بدین زندانم
بر کریمی زکرامت شودم خضر طریق
چند دارند سراسیمه و سرگردانم
نه کنون عجز خود از قرب تو معلومم شد
روزگاری است که در نقض همم حیرانم
گر به دامان توام دست تمنا نرسید
شکر لله که به گوش تو رسید افغانم
نهیم از ناله مفرمای صفایی که نماند
بیش از این تاب تحمل ز تاب هجرانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساس عمیق عشق و فراق است. شاعر از longing و آرزوی وصال معشوق صحبت میکند و از درد و رنجی که در این انتظار تحمل میکند میگوید. او به قدرت و کرامت معشوق اشاره دارد و میخواهد از قید و بندهای عشق آزاد شود. در نهایت، شاعر نمیخواهد از عشق خود ناامید شود و همچنان امید به وصال را در دل دارد.
هوش مصنوعی: اگر شایستهی قربانی کردن باشی، جان من برای توست. چنانکه بی وفا هستم، اما برای رسیدن به تو، جانم را در خطر میاندازم.
هوش مصنوعی: خوشحال و شاداب میشوم آن روز که آزادیام را از قید و بندها بگیرند و بتوانم با شتاب و آزادی پرندهوار به هوا پرواز کنم.
هوش مصنوعی: من راه رسیدن به وفا و صداقت را به دست نشان میسپارم تا بتوانند به من گلی از مقصود بچینند، مگر اینکه دامانم را پر کنند.
هوش مصنوعی: اگر من پاهای خود را به خاک کوی تو بسایم، شرف و افتخار من بالاتر از کیوان خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر در خاک در خود آرامش بزنیم، جایی که بر دوش دربان مینشیند، درست زیر آفتاب است.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو زنجیرم نمیکرد، از ابتدا چرا عدالت تو فرمود که در این زندان باشم؟
هوش مصنوعی: من به خاطر لطف و کرامت خود، به خضر(نماد هدایت) روی آوردهام، اما نمیدانم او چند راه دارد و من در این مسیر سردرگم و نگران هستم.
هوش مصنوعی: نه تنها در حال حاضر نمیتوانم به نزدیکی تو برسم، بلکه زمانی هم هست که حتی در دوری از تو هم گیج و پریشان هستم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانستم به تو دست نیاز بیاورم، بندگیام را به خاطر این که صدای نالهام به گوش تو رسیده است، شکر میگویم.
هوش مصنوعی: از نالههای من دست بردار، زیرا دیگر تاب و توان تحمل دوری را ندارم و نمیتوانم بیشتر از این صبر کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
آتشین آب و گلین رطل کند درمانم
دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا
گر دهد جام زرم دست بر او افشانم
منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می
[...]
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
[...]
جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم
با تو چون قامت تو از دگران آزادم
بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم
لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم
[...]
ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
که کنم ترک غم عشق تو تا بتوانم
تا به کی ز آتش عشق تو جهانی سوزد
کز غم هجر تو جانا به لب آمد جانم
تو طبیب دل پردرد من خسته دلی
[...]
فقر میگفت که: من خسرو جاویدانم
شاه میگفت که: من سایهٔ آن سلطانم
فقر می گفت: بهر حال منم شمس منیر
شاه میگفت: من اینجا قمری پنهانم
فقر میگفت که: بسیار تکبر مپسند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.