گنجور

 
صفایی جندقی

گر بود قابل قربان قدومت جانم

بی وفایم که به جان در طلبت درمانم

خرم آن روز که قیدم بگشایند ز پای

و ز قفس باز پرد طایر بال افشانم

بسپرم راه گلستان وفا دست نشان

پر کنند از گل مقصود مگر دامانم

گر به پای سگ کوی تو بسایم سر و روی

تارک فخر و شرف بگذرد از کیوانم

ور به خاک در خود بخشیم آرامگهی

فرق خورشید بود در قدم دربانم

گر نه زنجیر ی سودای تو بودم ز نخست

پس چرا عدل تو فرمود بدین زندانم

بر کریمی زکرامت شودم خضر طریق

چند دارند سراسیمه و سرگردانم

نه کنون عجز خود از قرب تو معلومم شد

روزگاری است که در نقض همم حیرانم

گر به دامان توام دست تمنا نرسید

شکر لله که به گوش تو رسید افغانم

نهیم از ناله مفرمای صفایی که نماند

بیش از این تاب تحمل ز تاب هجرانم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم

آتشین آب و گلین رطل کند درمانم

دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا

گر دهد جام زرم دست بر او افشانم

منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می

[...]

سعدی

آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم

همه بینند نه این صنع که من می‌بینم

همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم

آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

جان برای تو که هم دردی و هم درمانم

سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم

با تو چون قامت تو از دگران آزادم

بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم

لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم

[...]

جهان ملک خاتون

ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم

که کنم ترک غم عشق تو تا بتوانم

تا به کی ز آتش عشق تو جهانی سوزد

کز غم هجر تو جانا به لب آمد جانم

تو طبیب دل پردرد من خسته دلی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
قاسم انوار

فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم

شاه می‌گفت که: من سایهٔ آن سلطانم

فقر می گفت: بهر حال منم شمس منیر

شاه می‌گفت: من اینجا قمری پنهانم

فقر می‌گفت که: بسیار تکبر مپسند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه