گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح بهرامشاه

 

عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیستعاشقان را عقل تر دامن گریبان‌گیر نیست
عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقلهر چه تدبیرست جز بازیچهٔ تقدیر نیست
عشق عیارست و بر تزویر تقدیرش چکارعقل با حفظ‌ست کو را کار جز تدبیر نیست
علم خورد و خواب در بازار عقلست و حواسدر جهان عاشقی هم خواب و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۴

 

وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست
بارها سیلاب را در نیمه راه افکنده ام
آهنین پایی چو من در حلقه زنجیر نیست
آستین افشانی یوسف، گل وارستگی است
عشق اگر مشاطه می گردد زلیخا پیر نیست
بیقراران نامه بر از سنگ پیدا می کنند
کوهکن را قاصدی بهتر ز جوی شیر نیست
می روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۶

 

حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
نشأه می آدمی را تازه رو دارد مدام
گر کند عمر طبیعی دختر رز، پیر نیست
نیست شبها غیر داغ عشق، دلسوزی مرا
بر سر مجنون چراغی غیر چشم شیر نیست
بر گرانجانان دم تیغ است چون پشت کمان
بر سبکروحان نگاه کج کم از شمشیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیستبی‌وقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست
کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بندکانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست
دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته استهست دامن‌گیر من اما گریبان‌گیر نیست
شهر را کردن حصار و بر ظفر دادن قراردخل در تسخیر می‌دارد ولی تسخیر نیست
قلعهٔ دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

گرچه پای بندی عشق تو بی‌زنجیر نیستاز گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست
در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیارکانچه مس را زر تواند ساخت جز اکسیر نیست
حسن افسون است و دل افسون‌پذیر اما اگرنیست افسون دم در افسون ذره‌ای تاثیر نیست
صید را هرچند زور خود برون آرد ز قیددر طریق ضبط او صیاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۰

 

ماسوی الله جز خیالی نیست می بینم به خواب
این چنین نقش خیالی قابل تعبیر نیست
در سر زلفش دل ما مدتی پابست شد
این چنین دیوانه را خوشتر از آن زنجیر نیست
کی رسد هرگز به مقصودی درین راه خدا
نوجوانی کاندرین ره هم رفیق پیر نیست
گر نمی یابی مرادی آن هم از تقصیر ماست
ورنه بر درگاه او ازهیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی