خوبرویان را سری با عاشقان پیر نیست
ماهیان تشنه را ذوقی ز جوی شیر نیست
باعث محرومی ما طالع نااهل ماست
ورنه در اهلیت معشوق ما تقصیر نیست
تا ز آزادی کشیدم دست از کار جهان
خاتم جم بی فغان چون حلقه ی زنجیر نیست
جامه همچون پوست دایم در تنم بی دامن است
بس که ایمن خاطرم زین خاک دامنگیر نیست
سرنوشت خویش را دانستهایم، از ما مپرس
خواب چون آشفته باشد، صرفه در تعبیر نیست
کی توان اصلاح کردن کار عاشق را سلیم
خانهٔ ما از خرابی قابل تعمیر نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره عشق و ناکامیهاست. شاعر میگوید که زیباییها و عشقها در دسترس نیستند و سرنوشت نابهسامان او در واقع نتیجه شرایط نامناسب و تقدیر است. او بر این باور است که گاهی آزادی از دنیا و وابستگیها، بهترین گزینه است و نمیتوان به راحتی مشکلات عاشقانه را حل کرد. همچنین شاعر اشاره میکند که اوضاع زندگیاش به شکلی است که قابل اصلاح نیست و از این بابت ناامید است. در کل، شعر پر از احساسات عمیق و تأمل در مورد عشق و زندگی است.
هوش مصنوعی: زیبایان و دلبران با عاشقان پیر و باتجربه هیچ نسبتی ندارند، همانطور که ماهیانی که تشنه آب هستند، از جوی شیر احساس لذت نمیکنند.
هوش مصنوعی: علت اینکه ما از عشق معشوق خود بیبهره هستیم، سرنوشت نامساعد ماست. در واقع، معشوق ما هیچ کمبودی ندارد.
هوش مصنوعی: من وقتی از زندگی دنیوی و مشغلههای آن رها شدم، به آرامش رسیدم. چون خاتم جمشید، آزاد و بدون فشار، همچون حلقهای از زنجیر نیستم که به چیزی بند شده باشم.
هوش مصنوعی: لباسی که به تن دارم مانند پوست است و دائماً بر تنم قرار دارد، اما چون خاطرم از این دنیای پُر از مشکلات و موانع در امان است، احساس خفگی نمیکنم.
هوش مصنوعی: ما سرنوشت خود را میدانیم و نباید از ما بپرسید. اگر خوابها به هم ریخته باشند، تفسیر کردن آنها فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند مشکلات عاشق را برطرف کند، چون منزل سلیم از خرابی به قدری آسیب دیده که قابل تعمیر نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست
عاشقان را عقل تر دامن گریبانگیر نیست
عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل
هر چه تدبیرست جز بازیچهٔ تقدیر نیست
عشق عیارست و بر تزویر تقدیرش چکار
[...]
ماسوی الله جز خیالی نیست می بینم به خواب
این چنین نقش خیالی قابل تعبیر نیست
در سر زلفش دل ما مدتی پابست شد
این چنین دیوانه را خوشتر از آن زنجیر نیست
کی رسد هرگز به مقصودی درین راه خدا
[...]
کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست
پایبند کس به جز سر رشته تقدیر نیست
گر ز تیغش رخنهای در جان نشد، تقصیر ماست
یک سر مو، باری از مژگان او تصیر نیست
تیر باران بلا از بس که آمد بر تنم
[...]
بیتصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست
بیوقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست
کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند
کانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست
دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته است
[...]
چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
تیر بر سنگ آزمودن جز زیان تیر نیست
گر بخلق الفت نمی گیرم گناه من بدان
طینت ابنای دهر از خاک دامن گیر نیست
خواری و عزت درین محنت سرا یکسان بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.