گنجور

 
محتشم کاشانی

گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست

از گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست

در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیار

کانچه مس را زر تواند ساخت جز اکسیر نیست

حسن افسون است و دل افسون‌پذیر اما اگر

نیست افسون دم در افسون ذره‌ای تاثیر نیست

صید را هرچند زود خود برون آرد ز قید

در طریق ضبط او صیاد بی‌تقصیر نیست

پس برای مرهمی خوارم مکن کاندر دلم

خار خاری هست اما زخم تیغ و تیر نیست

ز اعتماد آن که در زلفت به یک تارم اسیر

چندم آری در جنون این تار خود زنجیر نیست

سر مده خیل ستم را در دل من چون هنوز

یک سر این کشور تو را در قبضهٔ تسخیر نیست

صید را اینجا خطر دارد تو خاطر جمع‌دار

ای دل وحشی که این صیاد وحشی‌گیر نیست

در وصال اسباب جمع و محتشم محروم از او

وصلت معشوق و عاشق گوئیا تقدیر نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست

عاشقان را عقل تر دامن گریبان‌گیر نیست

عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل

هر چه تدبیرست جز بازیچهٔ تقدیر نیست

عشق عیارست و بر تزویر تقدیرش چکار

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ماسوی الله جز خیالی نیست می بینم به خواب

این چنین نقش خیالی قابل تعبیر نیست

در سر زلفش دل ما مدتی پابست شد

این چنین دیوانه را خوشتر از آن زنجیر نیست

کی رسد هرگز به مقصودی درین راه خدا

[...]

اهلی شیرازی

کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست

پای‌بند کس به جز سر رشته تقدیر نیست

گر ز تیغش رخنه‌ای در جان نشد، تقصیر ماست

یک سر مو، باری از مژگان او تصیر نیست

تیر باران بلا از بس که آمد بر تنم

[...]

محتشم کاشانی

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست

بی‌وقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست

کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند

کانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست

دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته است

[...]

کلیم

چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست

تیر بر سنگ آزمودن جز زیان تیر نیست

گر بخلق الفت نمی گیرم گناه من بدان

طینت ابنای دهر از خاک دامن گیر نیست

خواری و عزت درین محنت سرا یکسان بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه