نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست
همچو مخمل خواب ما را طالع تعبیر نیست
روی دل هرگز نمیبیند ز ما آشفتگان
همچو داغ آینه، داغی که ناخن گیر نیست
شعلهایم و این خزان ما بهار عمر ماست
همچو می هرچند عاشق کهنه گردد، پیر نیست
دامن گلچین فراخ است ای اسیران قفس
گر گلی خواهید، او را از شما تقصیر نیست
چوب گل کی میکند اصلاح من، چون کرده است
بوی گل دیوانهام، خود کرده را تدبیر نیست
در طلسم حیرتم دارد جنون دل سلیم
راه بیرون رفتنم از کوچهٔ زنجیر نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک پرداخته و به توصیف وضعیتهای روحی در زندگی انسان میپردازد. شاعر در ابتدا به نالهها و فریادهای بیاثر اشاره میکند و احساس بیثمری را حس میکند. او به پیچیدگیهای عشق و زندگی اشاره کرده و میگوید که همچون گل، ممکن است در شرایط سختی قرار بگیرد، اما این به معنای عدم توانایی در یافتن زیباییها و لحظات خوب نیست. در نهایت، شاعر از جنون و حالتهای احساسی خود سخن میگوید و نشان میدهد که در پیچیدگیهای زندگی هنوز راهی برای رهایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: صدای نالهٔ ما مانند زنگ نیست که تأثیرگذار باشد و خواب ما را مانند مخمل نمیدانیم، چون سرنوشت ما تعبیر نمیشود.
هوش مصنوعی: آهسته دلی پر از درد و پریشانی داریم که هرگز نمیتواند احساسات ما را ببیند، مانند لکهای روی آینه که به راحتی پاک نمیشود و همیشه در خاطر باقی میماند.
هوش مصنوعی: ما مانند شعلهای هستیم و این دوران خزان، فصل بهار زندگی ماست. همانطور که حتی وقتی عاشق قدیمی میشود، باز هم جوان و شاداب میماند.
هوش مصنوعی: ای کسانی که در قفس اسیر هستید، اگر به دنبال گلی هستید، بدانید که دامن گلچین بسیار وسیع است و شما در این خواستهتان گناهی ندارید.
هوش مصنوعی: عطر گل مرا به جنون کشانده و هیچ چیز نمیتواند حال مرا اصلاح کند، چون خودم باعث این وضعیت شدهام و در اینجا تدبیری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در افکار و احساسات عمیق من، جنون و سرگشتگی وجود دارد. دل پاک و سالم من، راهی برای فرار از این وضعیت سخت و زندانگونه نمییابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست
عاشقان را عقل تر دامن گریبانگیر نیست
عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل
هر چه تدبیرست جز بازیچهٔ تقدیر نیست
عشق عیارست و بر تزویر تقدیرش چکار
[...]
ماسوی الله جز خیالی نیست می بینم به خواب
این چنین نقش خیالی قابل تعبیر نیست
در سر زلفش دل ما مدتی پابست شد
این چنین دیوانه را خوشتر از آن زنجیر نیست
کی رسد هرگز به مقصودی درین راه خدا
[...]
کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست
پایبند کس به جز سر رشته تقدیر نیست
گر ز تیغش رخنهای در جان نشد، تقصیر ماست
یک سر مو، باری از مژگان او تصیر نیست
تیر باران بلا از بس که آمد بر تنم
[...]
بیتصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست
بیوقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست
کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند
کانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست
دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته است
[...]
چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
تیر بر سنگ آزمودن جز زیان تیر نیست
گر بخلق الفت نمی گیرم گناه من بدان
طینت ابنای دهر از خاک دامن گیر نیست
خواری و عزت درین محنت سرا یکسان بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.