گنجور

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶

 

بگوی آن دو ناپاک بیهوده را

دو اهریمن مغز پالوده را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۴

 

بیاری و رسوا کنی دوده را

برانگیزی آن کین آسوده را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۴

 

زبهر زن و زاده و دوده را

بپیچد روان مرد فرسوده را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۷

 

پیامی فرستاد پرموده را

مر آن مهتر کشور و دوده را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۳

 

ز بهر یکی باز گم بوده را

برانداختم مهربان دوده را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱۴

 

همه بنده کردی تو این دوده را

زتو یافتم پور گم‌بوده را

۱ بیت
فردوسی
 

عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۱۱۷ - نامه فرستادن زال زر به نزدیک ارجاسپ گوید

 

چرا کشتی این پیر فرتوده را

جهان دیده و دهر پیموده را

۱ بیت
عثمان مختاری
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۱ - داستان پادشاه نومید و آمرزش یافتن او

 

باز هِل این فرشِ کهن‌پوده را

طرح کن این دامن آلوده را

۱ بیت
نظامی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

هرگز مه آزمای دگر آزموده را

زیرا محل بوده نباشد نبوده را

گر جاهلی ستایش جاهل کند ولی

نتوان ستود پیش خرد ناستوده را

بر هر کس اعتماد مکن زان که هرزه گوی

[...]

۸ بیت
حکیم نزاری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

 

جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را

آخر به رحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را

ناخوانده سویت آمدم، ناگفته رفتی از برم

یعنی سیاست این بود فرمان نافرموده را

رفتی همانا وه که من زنده بمانم در غمت

[...]

۹ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را

نتوان چشید داروی ناآزموده را

ای ناله همدمی کن و از آب چشم من

بیدار ساز دیده بختِ غُنوده را

دل شد رمیده سر زلف تو، وز کمند

[...]

۷ بیت
امیر شاهی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲

 

ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را

باده نوش و نقل کن دل‌های خون‌پالوده را

لاله از حد می‌برد مستی و گل تر دامنی

خیز و در جام شراب انداز مشک سوده را

گر گناهی نیست در مستی ثوابی نیز نیست

[...]

۷ بیت
بابافغانی
 

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را

شادی بود محال دل غم فزوده را

زاری چه سود شب همه شب بر در حبیب

از گریه نیست فایده بخت غنوده را

از ما صلاح و زهد چه جویی تو ای فقیه

[...]

۶ بیت
شاهدی
 

فضولی » ساقی نامه » بخش ۵ - مناظره با دف

 

که بگذاری این کاخ فرسوده را

بنای خیالات بیهوده را

۱ بیت
فضولی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

سازد خموش تا من حسرت فزوده را

گوید شنیده ام سخن ناشنوده را

رنجیده بی گنه ز من آن تند خو و من

دارم صد انفعال، گناه نبوده را

دل جمع کرده از گله ام، بس که پیش او

[...]

۵ بیت
میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

عشق تو برد هوش من غم فزوده را

نتوان چشید داروی ناآزموده را

صد حرف گفته ای به من از خویش زان دهان

باور نمی کنم سخنان شنوده را

در خاک هم ز حیرت رویت، شهید عشق

[...]

۶ بیت
میلی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

 

از کف نمی دهد دل آسان ربوده را

دیدیم زور بازوی ناآزموده را

من در پی رهایی و او هر دم از فریب

بر سر گره زند گره ناگشوده را

دل در امید مرهم و این آهوان مست

[...]

۱۰ بیت
نظیری نیشابوری
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده را

سر به طوفان می دهم این مشت خاک سوده را

در درون همچون عنب شد خوشه اشکم گره

بس فرو خوردم به دل خون های ناپالوده را

گوش ها کر گشت و یارب یاربم کاری نکرد

[...]

۹ بیت
نظیری نیشابوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷

 

می کند پامال، تن آخر دل آسوده را

می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را

جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل

چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟

آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی