ساقیا بیدار گردان چشم خوابآلوده را
باده نوش و نقل کن دلهای خونپالوده را
لاله از حد میبرد مستی و گل تر دامنی
خیز و در جام شراب انداز مشک سوده را
گر گناهی نیست در مستی ثوابی نیز نیست
اجر چندانی نباشد کار نافرموده را
کشتی می میبرد از ورطهٔ عقلم برون
ورنه آسان چون روم این راه ناپیموده را؟
آنچه در گنج دو عالم نیست در میخانه هست
تا به خواری ننگری این کهگل فرسوده را
ای صبا بگذر به خاک شوربختان فراق
این نمک بر دل میفشان مردم آسوده را
نامهٔ درد فغانی قابل تحریر نیست
بهر این بیتالعمل ضایع مگردان دوده را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ به دعوت به بیداری و نوشیدن باده اشاره دارد و این که زندگی باید با لذت و شادی سپری شود. شاعر با ابراز سهلانگاری بر زشتیها و گناهانی که در مستی وجود ندارد، سعی دارد تا دیگران را به لذتجویی و دوری از غمها ترغیب کند. او همچنین به ارزشهای نهفته در میخانه اشاره میکند و میگوید، آنچه در دنیا وجود ندارد، در میخانه هست. در نهایت، حافظ به دلهای غمزده و نالان توجه میکند و میگوید که نامههای درد و رنج قابل نوشتن نیست و نباید زندگی را بیهوده و ضایع کرد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیدار کن افرادی را که در خواب غفلت هستند. باده بنوشان و دلهای زخمخورده و غمگین را شاد کن.
هوش مصنوعی: لاله به خاطر مستیاش از حد و اندازه فراتر رفته و گل تر، با دامنش نشانههای زیبایی را به نمایش میگذارد. بیدار شو و از شراب بنوش، به طوری که مشک خالی را در جام بریزی.
هوش مصنوعی: اگر در حال مستی گناهی وجود ندارد، ثوابی هم در آن نیست و اجر و پاداشی برای کارهایی که انجام نشده، نیست.
هوش مصنوعی: کشتی شراب مرا از عقل و اندیشهام خارج میکند، وگرنه چگونه میتوانم این مسیر ناپیموده را به راحتی طی کنم؟
هوش مصنوعی: نباید به ظواهر و ننگی که همراه با برخی چیزهاست توجه کرد، چرا که در میخانه، حقیقت و معنای عمیقتری وجود دارد که در دو عالم پیدا نمیشود. آنچه در زندگی مادی و دنیایی همواره ناپایدار و کمارزش به نظر میرسد، ممکن است به انسان لذت، آزادی و معرفت بیشتری هدیه دهد.
هوش مصنوعی: ای نسیم، از کنار خاک کسانی که در عشق معشوق خود دچار درد و جدایی هستند عبور کن و بر دل آنان نمک مندی نپاش؛ زیرا بر روی دلهای آرام و بیخبر از غم، این کار زخم میزند.
هوش مصنوعی: نامهای که از درد و رنج مینویسند، قابل نوشتن نیست. پس این کلمات بیهوده را هدر نده و به این موضوع اهمیت بده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده را
سر به طوفان می دهم این مشت خاک سوده را
در درون همچون عنب شد خوشه اشکم گره
بس فرو خوردم به دل خون های ناپالوده را
گوش ها کر گشت و یارب یاربم کاری نکرد
[...]
می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را
جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل
چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟
آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.