چه خوابید در دخمه گودرز پیر
برآمد خروش از یلان دلیر
نزاده است گفتی مگر مادرش
ندیده است گیتی سر و افسرش
فرستاد کس پیش ارجاسپ زال
که ای ترک بد طینت و بدسگال
چه بود آنکه کردی در این کینه گاه
نبد شرمت از داور هور و ماه
چرا کشتی این پیر فرتوده را
جهان دیده و دهر پیموده را
نه زین کشتن ایوان شود زآن تو
که نفرین بد باد بر جان تو
نه مَردم نخواهم اگر کین اوی
از آن ترک بدگوهر کینه جوی
کنون باش آماده جنگ من
که بینی از این پرهنر چنگ من
که فردا چه خورشید خنجر کشد
سر زنگئی شب به خون درکشد
بگویم جهانجو فرامرز را
که سازد ز خون رود این مرز را
چه گر نیست در بیشه شیر ژیان
به کین بسته دارد پلنگی میان
دلیران چو صف برکشند از دو روی
برآید ز هر دو سپه گفتگوی
به میدان کین رزم آن من است
کازین غم در آتش روان من است
برآرم چه آرم به ناورد گُرز
نمایم بدین پیره سر یال و برز
ببینی که دستان سام سوار
چسان با دلیران کند کارزار
فرستاده رفت این به ارجاسپ گفت
بخندید و ارجاسپ شد در شگفت
بفرمود کان مرد را یوزبان
سر از تن ببرند اندر زمان
وز آن پس بفرمود تا کوس جنگ
زدند و ببستند بر بور تنگ
دلیران کمر کینه را استوار
پی رزم کردند مردانه وار
وزین روی دستان چه آگاه شد
که گرد سپه باز بر ماه شد
بزد کوس و بر باره کین نشست
کمر تنگ و گُرز گرانش به دست
دو لشکر چه دریا به جوش آمدند
به میدان کین رزم کوش آمدند
صف کین ز هر دو طرف راست شد
که دل در تن کوه در کاست شد
ز نالیدن نای جنبید کوه
زمین کوه گردید از بس گروه
فرامرز آمد به پیش نیا
چنین گفت کای گرد فرمانروا
من امروز کز خواب برخاستم
ز یزدان دادار این خواستم
که کین جهان دیده گودرز پیر
بخواهم از این دشت ناورد چیر
چنین گفت زالش که مردانه باش
به رزم اندرون گرد فرزانه باش
چنانم امید است ز یزدان پاک
که دشمنت را سر درآرد به خاک
فرامرز پوشید گبر نبرد
برانگیخت باد و برآورد گرد
به میدان کین آمد از پیش صف
گران گُرزه گاو پیکر به کف
به دشنام ارجاسپ را برشمرد
بدان پس هماورد خود خواست گرد
گمان کرد ارجاسپ کاین نامور
بود گرد دستان فرخنده فر
بپوشید ارجاسپ ساز نبرد
نشست از بر بارهٔ ره نورد
برانگیخت که کوب سرکش ز جای
برآمد خروشیدن کرّ و نای
کمر تنگ و در دست گُرز گران
به آوردگه رفت ترک دمان
که در کینهگه آمد آن بدسکال
بدانست کاو نیست فرخنده زال
فرامرز را گفت برگوی نام
ز گردان که و از دلیران کدام
فرامرز دانست که ارجاسپ اوست
ستیزنده بر جان لهراسپ اوست
چنین داد پاسخ بدو بدسکال
نبیره جهان جوی فرخنده زال
فرامرز پور یل تاج بخش
تهمتن خداوند کوپال و رخش
تو ایران ز رستم تهی یافتی
که زی مرز ایران عنان تافتی
ندانی که در بیشه باشد پلنگ
تهی نیست بیشه ز شیران جنگ
بگفت این و برداشت آن یل سنان
برآمد به ارجاسپ اندر زمان
چه ارجاسپ گشت از سنانش ستوه
کشید از میان تیغ و آمد چه کوه
سپهبد برآورد آتش ز دود
ز جا باز سرکش برانگیخت زود
همی دید از کینهگه زال زر
به نزد سرافراز پرخاشخور
به دست دو یل تیغ تارک شکاف
نمایان چه برق از سر کوه قاف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، جنگی میان دو لشکر ایرانی و تورانی روایت میشود. گودرز پیر که پیشینهای در جنگ دارد، به خواب رفته و با خروش دلیران بیدار میشود. او از ارجاسپ، فرمانده توران، به خاطر کشتن یکی از پیران و جنگجویان بزرگ ایرانی انتقاد میکند. ارجاسپ که به این پیام واکنش نشان میدهد، دستور میدهد تا فرستاده را بکُشند.
سپس دو لشکر به میدان جنگ آماده میشوند. فرامرز، نوهی گودرز، در این جنگ به میدان میآید و از یزدان کمک میطلبد تا انتقام خون جدش را بگیرد. او با ارجاسپ و یارانش روبرو میشود و میداند که ارجاسپ همان دشمن قدیمیاش است. فرامرز به او میگوید که ممکنی به او خبر نمیآورد که در ایران دلاورانی چون رستم وجود دارند و با روحیهای قوی به جنگ ادامه میدهد. در ادامه، جنگ میان دو طرف شدت میگیرد و هر کدام به دنبال پیروزی و انتقام هستند.
هوش مصنوعی: در دجنه تاریک، پیرمردی به نام گودرز خوابیده است و ناگهان صدای نعره و خروش از دلاوران بلند میشود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد گویا این شخص، نه به خاطر زادگاهش بلکه به خاطر ویژگیهایش به دنیا آمده است؛ انگار مادرش دنیا را ندیده و به همین دلیل، او زیبا و دارای مقام و مرتبهای والا است.
هوش مصنوعی: پیامبری به نام زال به سوی ارجاسپ فرستاده شد و او را به خاطر شخصیت و رفتار زشتش مورد نکوهش قرار داد.
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث شد که به این دشمنی ادامه دهی و از درگاه داور آسمان و نور ماه شرم نکنی؟
هوش مصنوعی: چرا کشتی این پیر کهنه را، که دنیا را دیده و زمان را تجربه کرده است، غرق میکند؟
هوش مصنوعی: این دو خط بیانگر این است که قرار نیست کسی با ظلم و بدی دیگران دچار عذاب و دردسر شود. در واقع، اگر کسی بدی کند، عاقبت آن بدی به خودش برمیگردد و نفرینی که برای دیگران میفرستد، به خود او آسیب میزند.
هوش مصنوعی: من اگر به خاطر کینهتوزی او از ترکهای بدخلق، مردم را ترک کنم، هرگز نخواهم مردم را.
هوش مصنوعی: حال آمادهی نبرد من باش، زیرا که میبینی توانایی و مهارتهای چنگ من چگونه است.
هوش مصنوعی: فردا ممکن است خورشید با تندی و خشم، سر زنگی را به خاک برساند و شب را در خون غرق کند.
هوش مصنوعی: بگذارید بگویم که چگونه جهان، فرامرز را به وجود میآورد و چطور خون رود، این مرز را شکل میدهد.
هوش مصنوعی: اگر شیر در جنگل نیست، پلنگ به خاطر کینهاش در آنجا حضور دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که دلیران صفآرایی کنند، از هر دو طرف نبرد، گفتگویی شکل میگیرد که نمایانگر شجاعت و اراده آنهاست.
هوش مصنوعی: به میدان نبرد، جنگ من آغاز شده است زیرا درد و غم در دل من شعلهور است.
هوش مصنوعی: من چه چیزی آماده کنم؟ میخواهم با این چهرهٔ سالخورده و موی سفید، از خودم نمایشی جسورانه بدهم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف دلیری و قدرت سام سوار اشاره دارد، و نشان میدهد که چگونه او با شجاعت و مهارت خود در میدان جنگ به مبارزه با دلیران میپردازد. سام سوار فردی توانمند و حامل ویژگیهای انقلابی است که همواره در نبردها عملکردی برجسته دارد و میتواند با دشمنانش به خوبی مقابله کند.
هوش مصنوعی: فرستاده به ارجاسپ پیام داد که بخندد و این باعث شد که ارجاسپ حیرتزده شود.
هوش مصنوعی: فرمان داد که آن مرد را که زبانش یوز مانند است، در همان لحظه سر از بدنش جدا کنند.
هوش مصنوعی: پس از آن دستور داد تا طبل جنگ را به صدا درآورند و در تنگهای محکم بستند.
هوش مصنوعی: دلیران با عزم و اراده، برای جنگیدن و مبارزه به خوبی آماده شدهاند.
هوش مصنوعی: بر اثر این وضعیت، دستان نیرویی پیدا کردند که مانند سپاه گرد آمده، بر ماه تأثیر گذاشتند.
هوش مصنوعی: صدای طبل جنگ به گوش میرسد و او بر اسب نشسته است. خود را آماده نبرد کرده و با دستش چکش سنگینی را گرفته تا به مقابله بپردازد.
هوش مصنوعی: دو گروه جنگجو به شدت به میدان نبرد آمدهاند و درگیری بین آنها در حال اوج گرفتن است.
هوش مصنوعی: صف فاصلۀ دشمنی از هر دو طرف صاف و راست شده است، به طوری که قلب و روح درون من با درد و غم بسیار کم شده است.
هوش مصنوعی: از صدای ناله نای، کوهها به تکاپو افتادند و زمین مانند کوهها شد، به خاطر انبوه جمعیت.
هوش مصنوعی: فرامرز به حضور نیا آمد و چنین گفت: ای گردنکش و فرمانروای بزرگ.
هوش مصنوعی: امروز از خواب بیدار شدم و از خدای دادگر این خواسته را داشتم.
هوش مصنوعی: من از این دشت بینهایت میخواهم چیزهایی را که گودرز پیر، در این دنیا دیده است.
هوش مصنوعی: زالی به مردی گفت که باید در میدان جنگ شجاع و دلاور باشی و همچنین در درون خود، فردی با خرد و دانا باشی.
هوش مصنوعی: امید دارم که خدای پاک، دشمن تو را به زمین بزند و شکست بدهد.
هوش مصنوعی: فرامرز به میدان جنگ رفت و با شجاعت و قدرت خود برای نبرد آماده شد. باد به شدت وزید و گرد و خاک را به هوا بلند کرد.
هوش مصنوعی: به میدان جنگ با شجاعت و قدرت آمده، همانند گاوی بزرگ و قوی که در دستانش سلاح است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به ارجاسپ دشنام دهد، باید آماده باشد که با حریف خود روبهرو شود.
هوش مصنوعی: ارجاسپ کمان خود را کشید، زیرا او شخصیتی نامدار و معروف بود که برایش گرد و غبار فرخندهای (شاد و خوشبخت) به دنبال داشت.
هوش مصنوعی: به پوشش جنگی خود بپرداز و آماده نبرد شو، زیرا زمان جنگ فرا رسیده است و نباید در برابر دشمنان بیتفاوت بود.
هوش مصنوعی: صدای ناگهانی نای، مانند زنگی است که موجودات سرکش و پرجنب و جوش را به حرکت در میآورد و آنها را به هیجان وادار میکند.
هوش مصنوعی: پسری با کمر باریک و محکم، در حالی که یک چکش سنگین در دست دارد، به میدان جنگ میرود.
هوش مصنوعی: در کینه و دشمنی، آن فرد شرور به این حقیقت پی برد که زال، فرزند شاد و خوشبختی نیست.
هوش مصنوعی: فرامرز به کسی گفت که نامی از دلیران بگو تا ببینیم کدامیک از آنها شهرت بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: فرامرز فهمید که ارجاسپ، که دشمن اوست، به جان لهراسپ هم حملهور شده و با او در حال نزاع است.
هوش مصنوعی: بدسکال به او پاسخ داد که زال، نوهی خوشبختی و موفقیت در جهان است.
هوش مصنوعی: فرامرز، پسر یل، با کرامت و بزرگمنش است، مانند تهمتن، که خداوند را با اسب کوپال و رخشش همراهی میکند.
هوش مصنوعی: تو در ایران کسی مثل رستم را پیدا نکردی و به همین دلیل در مرزهای ایران به قدرت و تسلطت افزوده شده است.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که در جنگل، پلنگی وجود دارد و جنگل از شیران خالی نیست.
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و آن مرد جنگجو (یل سنان) به سوی ارجاسپ حرکت کرد.
هوش مصنوعی: ارجاسپ، پهلوان افسانهای، از زخمها و دردهای ناشی از ضربات شمشیر خسته و ناتوان شده و از میان تیغها به سوی کوه حرکت میکند.
هوش مصنوعی: سردسته سربازان آتش را از دود بلند کرد و به سرعت سرکش را به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: او به خاطر کینهای که در دل داشت، زال زر را در نزد مرد بزرگی که پرخاشگر بود، مشاهده میکرد.
هوش مصنوعی: در دستان دو قهرمان، شمشیری درخشانه است که تاثیرش مانند شکاف در تاریکی نمایان میشود. چه نوری از بالای کوه قاف میتابد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.