نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب
چراغند این دو سه پروانه خویش
پدیدار آمده در خانه خویش
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۹ - افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران
دد و دام از نشاط دانهٔ خویش
همه مطرب شده در خانهٔ خویش
نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۸ - دیدن مادر مجنون را
برخیز و بیا به خانهٔ خویش
برهم مزن آشیانهٔ خویش
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۷ - در نصیحت فرزند خویش محمد
من که قانع شدم به دانه خویش
سرورم چون صدف به خانه خویش
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۱۰ - صفت خورنق و ناپیدا شدن نعمان
کس ندیدش دیگر به خانهٔ خویش
اینت کیخسرو زمانه خویش
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول
در پشیمانی از فسانه خویش
آرزومند خویش و خانه خویش
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۴ - اندرز گرفتن بهرام از شبان
من بدو داده حرز خانهٔ خویش
خوانده او را نه سگ، شبانهٔ خویش
عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم » (۶) حکایت حکیم با ذوالقرنین
مشو دلشاد از کاشانهٔ خویش
مکن دل تنگ از ویرانهٔ خویش
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۳۳ - گفتگوی خسرو و شیرین
برانم زین دل دیوانهٔ خویش
که آتش در زنم در خانهٔ خویش
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » هشت بهشت » بخش ۱ - آغاز کتاب و منتخب یکی از داستانهای هشت بهشت
هر سه از بخت شادمانهٔ خویش
ره گرفتند سوی خانه خویش ...
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۱
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
به خون همی طپم از ناله های خود همه شب
کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک
[...]
جامی » بهارستان » روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان) » بخش ۱۳
چون گدایی که نیم نان دارد
به تمامی دهد ز خانه خویش
بیشتر زان بود که شاه جهان
بدهد نیمی از خزانه خویش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۲۰ - خواب دیدن زلیخا یوسف را علیه السلام نوبت دوم و سلسله عشق وی جنبیدن و وی را در ورطه جنون کشیدن
به افسون دل دیوانه خویش
ز سر آغاز کرد افسانه خویش
جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی
چون برق جهم به خانه خویش
پیش گهر یگانه خویش
جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۴۰ - میهمان شدن مجنون شخصی را و هم آواز شدن با مرغی که از جفت خود جدا افتاده بود و ناله و فریاد می کرد
این باز آمد به خانه خویش
وان ماند ز آشیانه خویش
سلیمی جرونی » شیرین و فرهاد » بخش ۲۹ - جواب گفتن شیرین
پری رو گفتش از دیوانه خویش
نرنجم نیست چون در خانه خویش
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۲
ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
[...]
وحشی بافقی » ناظر و منظور » در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد
منم بر باد داده خانه خویش
جدا افتاده از کاشانهٔ خویش
وحشی بافقی » ناظر و منظور » رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی
چو دید آن گنج در ویرانهٔ خویش
به پیش آورد درویشانهٔ خویش
نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۰
رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
که در هوای تو خوش یافت آب و دانه خویش
دل از قفای نظر کو به کوی می گردد
نظر ز شوق تو گم کرده راه خانه خویش
ز باغ رفت گل و بلبلان خموش شدند
[...]