گنجور

 
۱
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۲۳
 

سعدی » مواعظ » مراثی » در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی

 

دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟

یتیم خسته که از پای برکند خارش؟

خدنگ درد فراق اندرون سینهٔ خلق

چنان نشست که در جان نشست سوفارش

چو مرغ کشته قلم سر بریده می‌گردد

[...]

۳۱ بیت
سعدی
 

سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۵۳ - حکایت

 

‌خواست تا در درون شلوارش

‌دَربَرد تیر تا به سوفارش

۱ بیت
سعدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۸

 

مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش

در واقعه یی بینم هر روز گرفتارش

توبه نکند هرگز ور نیز کند روزی

شب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش

هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلی

[...]

۱۰ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۹

 

فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش

که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش

به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او

چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش

به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او

[...]

۷ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۰

 

که می آرد به دل پیغامِ یارش

که باد از صدقِ دل جانم نثارش

نیارامد دلم تا روزِ محشر

مگر آن شب که گیرم در کنارش

غلامِ نکهتِ بادِ صبایم

[...]

۱۱ بیت
حکیم نزاری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷۳

 

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش

تا باغ حسن گیرد نزهت، قضا نهاده

سروی ز قامت او بر طرف جویبارش

افزود مهرش آندم دل را که بی حجابی

[...]

۹ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۵ - در فضیلت عشق

 

کسی کز وام شیرین شد شمارش

همیشه تلخ باشد روزگارش

۱ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رسیدن خبر مرگ فرهاد به شیرین و زاری او

 

بخار باده در سر کرد کارش

صداع انگیز شد مغز از خمارش

۱ بیت
امیرخسرو دهلوی
 
 
۱
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۲۳
 
تعداد کل نتایج: ۴۴۴