برون آمد چو صبح عالم افروز
بسان جوی شیر از چشمهٔ روز
به کوه انداختن فرزانه فرهاد
به کوه سنگ شد چون کوه پولاد
دل خارا به نیروئی همی کند
که در هر ضربتی جوئی همی کند
چو بر کارش فتادی چشم یارش
یکی را ده شدی نیروی کارش
به نظاره شدی گه گه پریروی
نشستی یک زمانی بر لب جوی
چو دیدی دستگاه کوه کن را
گزیدی پشت دست خویشتن را
امیدش را به وعده بند کردی
بدان وعده دلش خرسند کردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، صبح به زیبایی و روشنی میتابد و مانند جوی شیر از چشمه روز بیرون میآید. فرهاد، با ارادهای قوی، به کوه میپردازد و سنگها را به سختی جابجا میکند. او با دل سنگی خود به سختی کار میکند و در هر ضربهای که به سنگ میزند، آب را میبیند. وقتی معشوقش به او نگاه میکند، نیرویی دوباره به او میدهد و فرهاد به نظاره او نشسته و امیدش را به وعدهای که از او دارد، بست و با این وعده دلش شاد میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که صبح میرسد و دنیا را روشن میکند، مانند جوی شیری است که از چشمه روز بیرون میآید.
هوش مصنوعی: به فرهاد که فرزانه و باهوش بود، سنگینی و سختی کارها تحمیل شد و او مانند کوه آهنین مقاوم و محکم شد.
هوش مصنوعی: دل سنگی به قدرتی به خود فشار میآورد که در هر ضربهای، جوش و خروش و تحرک به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که به محض دیدن چشمان محبوبش در کارش مشغول میشود، قدرت و انرژی بالایی پیدا میکند و میتواند کارهایش را به خوبی انجام دهد.
هوش مصنوعی: تو گاهی برای تماشا در کنار جوی نشستهای و به زیباییات نگاه کردهای.
هوش مصنوعی: وقتی که توانایی و قدرت کوه کن (کسی که قوی و مقاوم است) را دیدی، پشت دست خود را انتخاب کن و به خود تکیه کن.
هوش مصنوعی: امید او را به وعدهای که دادهای وابسته کردهای و با آن وعده، دلش را شاد کردهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.