گنجور

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات پراکنده » شمارهٔ ۱

 

با آن گل خودرو که عیانش نتوان یافت

داریم بهاری که خزانش نتوان یافت

فریاد که افتاده سر و کار دلم را

با عربده‌جویی که زبانش نتوان یافت

آن گنج که پیدا و نهان در طلب اوست

[...]

۵ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات پراکنده » شمارهٔ ۲

 

لاله ز رخسار تو گل چیده است

غنچه به امید تو خندیده است

گل به هوای تو بغل کرده باز

سرو به اقبال تو بالیده است

بس که نگاهت به ستم کرده خو

[...]

۳ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات پراکنده » شمارهٔ ۳

 

نهادم به سر تاج فهمیدگی

ندادم به کس باج فهمیدگی

به نادانی خود شدم معترف

رسیدم به معراج فهمیدگی

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات پراکنده » شمارهٔ ۴

 

تا شده‌ام سرخوش از خیال جمالت

در فرح‌آباد دل همیشه بهار است

ایمنم از خوف مرگ و قبر و قیامت

عشق تو ما را در این سه کار حصار است

۲ بیت
مجذوب تبریزی