یکرنگ تو را کج دل و ابلق نتوان کرد
حق را به فسون باطل و ناحق نتوان کرد
توفیق به دل جذبه دهد ور نه دلی را
با حیله مقید به تو مطلق نتوان کرد
خود را به صف قافله ملحق نتوان کرد
سرمشق به کس تا ندهند از خط تسلیم
رازی که نهان است محقق نتوان کرد
تا دل نکنی از زر و اسباب کدورت
آهنگ می و جام مروق نتوان کرد
چشم طمع از خواب فراغت نتوان داشت
رم از ته این طاق معلق نتوان کرد
یا عشق بگو ور نه به صد زور هوس را
از یک گل این فرش مطبق نتوان کرد
انگشت نبی باید و تایید خدایی
دیبای قمر را به فسون شق نتوان کرد
آرایش ظاهر مکن ای خواجه که خود را
یکرنگ به پوشیدن ازرق نتوان کرد
واعظ بده انصاف که بیربط کسی را
سرکرده یک انجمن احمق نتوان کرد
مجذوب تو را وسوسه مغلوب نسازد
حق را به فسون باطل و ناحق نتوان کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.