گنجور

 
مجذوب تبریزی

مژده ای دل پیک جانان می‌رسد

پیک جانان است و خندان می‌رسد

پیش موری با نوازش نا‌م‌ها

هدهد ملک سلیمان می‌رسد

باز بر درویش درویشان دوست

خلعت آن شاه شاهان می‌رسد

راه‌رو را تا نباشد همتی

راه دورش کی به پایان می‌رسد

بر جفای عشق اگر صبرت بود

درد بی‌درمان به درمان می‌رسد

تا به بی‌برگی نسازی با خزان

کی سر و برگت به سامان می‌رسد

صبر اگر باشد به داد عندلیب

گل گلستان در گلستان می‌رسد

چشم من آخر به فریاد دلت

گردی از درگاه سلطان می‌رسد

مطلبت هر چند دور است و بلند

دست سلطان خراسان می‌رسد

حرص بر ما کار مشکل کرده است

ور نه رزق هر کس آسان می‌رسد

تا جهان باقی‌ست از خوان کرم

قسمت گبر و مسلمان می‌رسد

هر که از سر بگذرد مجذوب‌وار

بر سرش البته جانان می‌رسد

 
 
 
نورعلیشاه

مژده ای دل پیک جانان میرسد

کشتگان عشق را جان میرسد

غم مخور کان یوسف گمگشته باز

اینک اینک سوی کنعان میرسد

صبح وصل آمد شب هجران گذشت

[...]

نشاط اصفهانی

دل به دلبر، جان به جانان می‌رسد

روز هجر آخر به پایان می‌رسد

لنگ لنگ این پا به منزل می‌رسد

گیج گیج این سر به سامان می‌رسد

ساز رفتن کن که از دربار شاه

[...]

غبار همدانی

بر مشامم بوی جانان می‌رسد

بر لبم جان پای‌کوبان می‌رسد

نامده بیرون بشیر از شهر مصر

بوی پیراهن به کنعان می‌رسد

بر مشامم همره پیک صبا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه